برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

Open

/ˈoʊpən/ /ˈəʊpən/

معنی: فراز، صریح، دایر، باز، اشکار، بی ابر، مفتوح، ازاد، روباز، در معرض، رک گو، بی الایش، فاش، علنی، سرگشاده، گشوده، واریز نشده، بی پناه، باز شدن، اشکار کردن، بسط دادن، اشکار ساختن، افتتاح کردن، گشادن، روشن شدن، شکفتن، باز کردن، گشودن
معانی دیگر: آزاد، بی تاق، سر باز، نا پوشیده، عمومی، همگانی، آشکار، در گشوده، تمام نشده، خاتمه نیافته، نا تمام، همیشگی، بی حصار، بی دیوار، بی مانع، هموار، صاف، شکفته، از هم باز شدن، رو راست، بی شیله پیله، دارای فکر باز، آزاده، قابل، - پذیر، - شدنی، پذیرا، باز کردن یا شدن، مفتوح کردن، شکافتن، نبش کردن، آغاز کردن، شروع کردن، راه داشتن به، باز شدن به، سخن گشودن، دهان باز کردن، (توپخانه و غیره) آتش گشودن، تیر اندازی کردن، گشادگی، جای سر باز، جای باز، زمین هموار، دشت، (در مورد بندر و دریاچه و غیره) یخ نزده، قابل کشتیرانی، بی برف، (زبان شناسی) باز واکه، (واکه) فرو زبانی

بررسی کلمه Open

صفت ( adjective )
(1) تعریف: allowing entry or access; not shut, enclosed, or fastened.
مترادف: accessible
متضاد: closed
مشابه: agape, ajar, free, uncovered, unfastened, unlatched, unlocked, wide-open, yawning

- A cool breeze came through the open window.
[ترجمه ترگمان] نسیم خنکی از پنجره باز آمد
[ترجمه گوگل] نسیم خنک از طریق پنجره باز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: unobstructed or clear of trees, structures, or the like.
مشابه: bare, clear, empty, passable, treeless, vacant

- The deer bounded across the open field.
[ترجمه ترگمان] گوزن از دشت باز پرید
[ترجمه گوگل] گوزن در سراسر میدان آزاد محدود شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: that may be attended or taken part in by all; public.
مترادف: free, public
متضاد: closed, private, secret
مشابه: general

- There will be an open meeting concerning the building project so that citizens may express their views.
...

واژه Open در جمله های نمونه

1. open chain
باز زنجیره،زنجیره‌ی باز

2. open the door!
در را باز کن‌!

3. open the door, darling
در را باز کن عزیزم.

4. open the window, baby, and come sit by me
عزیزم پنجره را باز کن و کنارم بنشین.

5. open the window, this bus is like a furnace!
پنجره را باز کن که این اتوبوس مثل جهنم است‌!

6. open the window; i am burning!
پنجره را باز کن‌; از گرما سوختم‌!

7. open to attack
در معرض حمله

8. open to infection
در معرض عفونت،گندش پذیر

9. open to review
قابل بازبینی و بررسی کردن

10. open war
جنگ علنی

11. open your heart to mercy
به دل خودت مروت راه بده.

12. open your mouth
دهانت را باز کن.

13. open (or start) a book on something
(دلال شرطبندی) شروع به شرطبندی روی چیزی کردن

14. open fire
1- آغاز به تیر اندازی کردن،تیر انداختن 2- آغاز کردن،شروع کردن

...

مترادف Open

فراز (صفت)
open , closed
صریح (صفت)
straight , abstract , definite , definitive , clear , explicit , express , frank , unequivocal , precise , open , punctual , clean-cut , clear-cut , perspicuous
دایر (صفت)
operational , active , open , functioning , live , operative , operable
باز (صفت)
light , open , patulous , full-blown
اشکار (صفت)
out , clear , explicit , plain , apparent , open , bare , signal , open-and-shut , manifest , obvious , flagrant , evident , patent , crying , public , conspicuous , overt , palpable , self-explaining , self-explanatory , semblable , transpicuous
بی ابر (صفت)
open , cloudless
مفتوح (صفت)
open , conquered
ازاد (صفت)
free , open , loose , self-administered , patent , exempt , immune , degage , unattached , footloose , unrestrained , gratis
روباز (صفت)
open , barefaced , hypaethral
در معرض (صفت)
open , disposable
رک گو (صفت)
frank , open , ingenuous , free-spoken , plainspoken
بی الایش (صفت)
open , free-standing , simplex
فاش (صفت)
open , manifest , obvious , overt
علنی (صفت)
open , obvious
سرگشاده (صفت)
open
گشوده (صفت)
open , patulous , unbuttoned
واریز نشده (صفت)
open , outstanding
بی پناه (صفت)
open , shelterless
باز شدن (فعل)
open , unroll , unlatch , uncouple
اشکار کردن، بسط دادن (فعل)
open
اشکار ساختن (فعل)
open , manifest , unveil
افتتاح کردن (فعل)
open , inaugurate
گشادن (فعل)
open , solve , evolve
روشن شدن (فعل)
open , become clear , shine , kindle
شکفتن (فعل)
burst , open , flourish , dehisce , smile
باز کردن (فعل)
undo , open , unfold , disclose , pick , solve , untie , unfix , unscrew , unpack , unwind , unwrap , disengage , disentangle , splay , unbend , unroll , unbolt , unclasp , unclose , unfasten , unhinge , unhitch , unknit , untwist
گشودن (فعل)
open , unbrace , auspicate , unfurl , unlock , untie , unlace , inaugurate , untwine , unbolt , unhinge , unknit , unloose , untwist

معنی عبارات مرتبط با Open به فارسی

(دلال شرطبندی) شروع به شرطبندی روی چیزی کردن
پذیرش دانشجو بدون در نظر گرفتن نمرات دبیرستانی
در هوای باز، درجای بی سقف، در هوای ازاد
آسان، سهل، واضح، آشکار، خیلی سهل، کاملا، ساده
با آغوش باز انجام شده
(شیمی - در نمایش فرمول ها و مدل های اتم و ملکول) فرمول خطی، زنجیره ی خطی، زنجیره ی غیر حلقوی، زنجیره ی شاخه ای، زنجیره ی گشوده
(برق) مدار باز، مدار باز، اتصال باز
شهر ایمن (شهری که هنگام جنگ طبق مقررات مربوطه از حمله و بمباران مصون اعلام شده است)
ورود آزاد، در دسترس همگان، قابل استفاده بدون محدودیت، قابل استفاده بدون محدودیت برابری و داشتن شرایط همسان در بازرگانی با کشوری خاص
در خانه باز مهمان نواز
(شرکت های سرمایه گذاری در سهام) دارای سهام نا محدود، قادر به نشر سهام به هر مقدار که بازار اقتضا کند، (وابسته به وامی که می توان میزان آن را در طی مدت معینی افزایش داد) وام قابل تغییر، (وام) افزودنی
(از نظر مدت یا تعداد یا مبل ...

معنی Open در دیکشنری تخصصی

open
[کامپیوتر] باز شدن ، بازکردن ، آشکار ، آزاد ، باز . - باز کردن ، باز - 1- فراخواندن یک فایل یا سند ، یا رسم از دیسک به منظور کار با آن . 2- در بسایری از زبانهای برنامه نویسی ، وقتی فایلی آماده ی دریافت یا ارسال داده باشد ، آن فایل را باز می گویند. 3- باز بودن یک سوئیچ ( کلید ) که به معنای بر قرار نبودن جریان است.
[برق و الکترونیک] باز - باز قطع شدگحی در مسیر جریان الکتریکی .
[حقوق] فیصله نیافته، مفتوح، غیر مختوم، آشکار، علنی، ظاهر، نامعلوم
[نساجی] باز - کم تراکم - دایر - نمایان - واریز نشده - رو باز - بدون حفاظ
[ریاضیات] باز
[زمین شناسی] مانداب ساحل باز یک تالاب یا مرداب نمکی که در امتداد یک ساحل باز شکل گرفته است. مقایسه شود با: coastal marsh.
[زمین شناسی] ساختار بازچیده () یک ساختار بلورین که کره های متشکل آن در قالب آرایش ارتوگونال به گونه ای در کنار هم چیده شده اند که هر کره در تماس با کره دیگر است. مقایسه شود با: closed-packed structure.
[زمین شناسی] ساختار فضای باز ساختاری که در اثر تمرکز موصفی یا کلی رسوبات و یا سیمان در سنگهای کربناته، در آنها دیده می شود.
[کوه نوردی] مسیرگشایی
[حسابداری] حسابهای جاری
[سینما] فضای باز
[زمین شناسی] نیروگاه سطحی
...

معنی کلمه Open به انگلیسی

open
• spacious place; wilderness, outdoors; open air, fresh air; competition in which both professionals and amateurs may compete; state of being unconcealed
• move to an open position; be moved to an open position; begin; clear from obstructions; lead out or into; spread out; unseal; expose; make vulnerable; become receptive; remove restrictions; make accessible; make available
• not closed; not sealed; exposed, vulnerable; honest, frank; receptive; unrestricted; spread out; accessible; available
• when you open something such as a door or the lid of a box, or when it opens, you move it so that it no longer covers a hole or gap. verb here but can also be used as an adjective. e.g. ...the open window.
• when you open a cupboard, container, or letter, you move, remove, or cut part of it so that you can take out what is inside. verb here but can also be used as an adverb. e.g. he tore open the envelope.
• when you open a book, you move its covers apart in order to read or write on the pages inside. verb here but can also be used as an adjective. e.g. ...the open bible.
• when you open your mouth, or when it opens, you move your lips and teeth apart. verb here but can also be used as an adjective. e.g. angelica looked at me with her mouth open.
• when you open your eyes, or when they open, you move your eyelids upwards so that you can see. verb here but can also be used as an adjective. e.g. ...lying with his eyes wide open.
• if you have an open mind or are open to ideas or suggestions, you are prepared to consider any ideas or suggestions.
• an open person is honest and does not try to hide anything.
• if you say that a person, idea, or system is open to something such as criticism or blame, you mean they could be treated in the way indicated.
• when you open a shop, office, or public building, or when it opens, its doors are unlocked and the people in it start working. verb here but can also ...

Open را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
Open...باز کردن
مهری نبویان
نشان دادن
sani
در مورد دارو : آزاد
shiva_sisi‌
فراز، صریح، دایر، باز، اشکار، بی ابر، مفتوح، ازاد، روباز، در معرض، رک گو، بی الایش، فاش، علنی، سرگشاده، گشوده، واریز نشده، بی پناه، باز شدن، اشکار کردن، بسط دادن، اشکار ساختن، افتتاح کردن، گشادن، روشن شدن، شکفتن، باز کردن، گشود،بازکردن،گشودن
مینا
به معنی گشودن، باز کردن است.
آسا
out in the open
۱. نمایان یا قابل مشاهده شدن در فضای باز
۲. برای مشاهده یا اطلاع عموم
سلطانی
This may work but it also leaves you open to what others may do.
این امر ممکن است کارساز باشد اما شما را وابسته به اعمال دیگران خواهد کرد‌.
تحت تاثیر
وابسته
بی دفاع
Mary
گشاده رو
فیض
بلامانع
شهرزاد
آزاد و رها
محدثه فرومدی
گشایش یافتن، راه را گشودن، درب را برای... باز کردن
سروش
شفاف و مشخص
امیرحسین
باز،اشکارشدن،باز کردن،گشودن
فاطمه :)
گاهی به معنی شرح دادن
تقی قیصری
روباز
(open fire)، آتش روباز
آزاد
(open university)
فاش، فاش‌گو، فاش‌گویانه، بدون لاپوشانی
(open discussion) بحث فاش‌گویانه
Sunflower
در معرض ... قرار دادن


It has left itself open to an attack.
tinabailari
باز کردن ( فعل )
He will open the door
او در را باز خواهد کرد ↗️

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی open

کلمه : open
املای فارسی : اپن
اشتباه تایپی : خحثد
عکس open : در گوگل

آیا معنی Open مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )