برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1470 100 1

Observance

/əbˈzɜːrvəns/ /əbˈzɜːvəns/

معنی: مراعات، رعایت
معانی دیگر: پیروی (از)، پاس، برگزاری، رسم (رسوم یا مراسم)، تشریفات، (قدیمی) احترام، بزرگداری، تکریم، (کلیسای کاتولیک) مقررات گروه مذهبی یا صومعه

بررسی کلمه Observance

اسم ( noun )
(1) تعریف: compliance or obedience.
مترادف: adherence, compliance, obedience
متضاد: breach, nonobservance, violation
مشابه: accordance, conformity, execution, formality, observation

- The school demands strict observance of the rules.
[ترجمه نیما وکیل زاده] این مدرسه خواستار رعایت دقیق ( سفت و سخت) قوانین می باشد.
|
[ترجمه ترگمان] این مدرسه ملزم به رعایت دقیق قوانین است
[ترجمه گوگل] مدرسه مستلزم رعایت قوانین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: celebration; keeping.
مترادف: celebration, keeping
متضاد: nonobservance
مشابه: performance

- The banks will be closed in observance of the national holiday.
[ترجمه ترگمان] بانک‌ها در روز تعطیلی ملی بسته خواهند شد
[ترجمه گوگل] بانک ها به رعایت تعطیلات ملی بسته خواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Observance در جمله های نمونه

1. the observance of laws
رعایع قوانین

2. the observance of norooz ceremonies
برگزاری مراسم نوروز

3. a blind observance of convention
پیروی کورکورانه از عرف

4. the strict observance of the law
پیروی بی‌چون و چرا از قانون

5. religious in his observance of rules of health
وسواسی در پیروی از قواعد بهداشت

6. The company holds its people to strict observance of that code.
[ترجمه ترگمان]این شرکت مردم خود را به رعایت دقیق این قانون نگه می‌دارد
[ترجمه گوگل]این شرکت مردم خود را به رعایت دقیق این کد نگه می دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. an advocate of strict observance of ritualistic forms.
[ترجمه ترگمان]یک مدافع رعایت دقیق اشکال ritualistic
[ترجمه گوگل]یکی از طرفداران رعایت دقیق اشکال آیینی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The speaker advocated a less austere observance of the sabbath.
[ترجمه ...

مترادف Observance

مراعات (اسم)
assistance , consideration , regard , observance , heed
رعایت (اسم)
regard , observance , heed , observation

معنی کلمه Observance به انگلیسی

observance
• act of keeping religious laws; act of keeping the biblical commandments; strictness; ritual, ceremony
• the observance of a law or custom is the practice of obeying or following it.
observance of customs
• keeping of traditions, fulfilling customs
observance of laws
• obedience of laws

Observance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Anna
رعایت، رسوم، مراسم، تشریفات، برگزاری
نیما وکیل زاده
پیروی، رعایت، رسم و رسوم، مراسم
بابک
بزرگداشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی observance
کلمه : observance
املای فارسی : ابسرونک
اشتباه تایپی : خذسثقرشدزث
عکس observance : در گوگل

آیا معنی Observance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران