برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1476 100 1

note

/noʊt/ /nəʊt/

معنی: یادداشت، نت، یادداشت ها، نوت موسیقی، کلید پیانو، اهنگ صدا، تبصره، بخاطر سپردن، توجه کردن، تذکاریه یادداشت کردن، نوت موسیقی نوشتن، ذکر کردن، یادداشت کردن، ملاحظه کردن، ثبت کردن
معانی دیگر: نشان، علامت، نشانه، انگ، لحن، تن صدا، حالت، خلاصه، پیش نویس، نت نویسی، (معمولا با: of) برجسته، چشمگیر، مورد توجه، درخور توجه، توجه، مشاهده، پسدید، (بر متن) توضیح، حواشی نویسی، زیرنویس (رجوع شود به: footnote)، اسکناس، پول کاغذی (bank note هم می گویند)، مورد دقت قرار دادن، نمیدن، مشاهده کردن، متذکر شدن، یادآور شدن، نت نوشتن، خلاصه نویسی کردن، (بازرگانی) سفته، سند بهادار، ورقه ی قرضه ی کوتاه مدت (صادره از سوی دولت یا شرکت ها)، (پرنده) آواز، (موسیقی) نت، رگه، عنصر، (قدیمی) آهنگ، نوا، ترانه، (موسیقی) کلید پیانو، نت موسیقی نوشتن، به صورت نت موسیقی درآوردن، خاطرات، یادداشت ها درجمع

بررسی کلمه note

اسم ( noun )
عبارات: compare notes, take note of
(1) تعریف: a brief written record or reminder.
مترادف: memo, memorandum, notation, reminder
مشابه: chit, message, record

- She made a note of the appointment.
[ترجمه ] او یادداشتی از قرار ملاقات ایحاد کرد
|
[ترجمه ترگمان] یادداشت را یادداشت کرد
[ترجمه گوگل] او یادداشتی از انتصاب را به عهده داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He put a note on the refrigerator to remind himself to buy milk.
[ترجمه ترگمان] او یادداشتی روی یخچال گذاشت تا به خودش یادآوری کند که شیر بخرد
[ترجمه گوگل] او یک یادداشت در یخچال گذاشت تا خود را برای خرید شیر بخواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a short informal letter.
مترادف: line, memo
مشابه: letter, memorandum, missive, reply

- She scribbled a q ...

واژه note در جمله های نمونه

1. note down
(نکات عمده‌ی چیزی را) یادداشت کردن،خلاصه کردن،رئوس مطالب را نوشتن

2. a note pad
دفترچه‌ی یادداشت

3. crib note
ورقه‌ی تقلب

4. please note that this bill must be paid within ten days
لطفا توجه بفرمایید که این صورت‌حساب باید ده روزه پرداخت شود.

5. take note of
مورد ملاحظه‌ی دقیق قرار دادن،مورد توجه کامل قرار دادن

6. a diplomatic note from the italian embassy
یادداشت سیاسی سفارت ایتالیا

7. a sour note
نت عوضی،نت غلط

8. did you note the differences in their accents?
آیا متوجه تفاوت لهجه‌های آنها شدی‌؟

9. a person of note
یک آدم متشخص

10. he injected a note of intimacy into our conversations
او به مکالمات ما یک حالت خودمانی داد.

11. he made a note on a piece of paper
روی یک تکه کاغذ یادداشت نوشت.

12. he took full note of what had happened
کاملا متوجه شد که چه روی داده بود.

13. she left a note to the effect that she wanted a divorce
او ...

مترادف note

یادداشت (اسم)
note , reminiscence , record , memoir , annotation , notation , memo , memorandum , minute , chit
نت (اسم)
note
یادداشت ها (اسم)
note
نوت موسیقی (اسم)
note
کلید پیانو (اسم)
note
اهنگ صدا (اسم)
tune , note
تبصره (اسم)
remark , note , footnote
بخاطر سپردن (فعل)
note , memorize
توجه کردن (فعل)
assist , attend , advert , note , figure on , tent , ward , mark , perpend
تذکاریه یادداشت کردن (فعل)
note
نوت موسیقی نوشتن (فعل)
note
ذکر کردن (فعل)
assign , mention , mingle , note , refer , specify , cite , mind , patter
یادداشت کردن (فعل)
note , comment , set down
ملاحظه کردن (فعل)
remark , consider , note , regard , notice , perceive , observe , heed
ثبت کردن (فعل)
incorporate , score , put , note , record , enter , inscribe , scroll , register , docket

معنی عبارات مرتبط با note به فارسی

دفتریادداشت، دفتر کتابچه
(نکات عمده ی چیزی را) یادداشت کردن، خلاصه کردن، رئوس مطالب را نوشتن
نشان شگفت، علامت تعجب
رجوع شود به: promissory note
کاغذ یادداشت، کاغذ نامه نگاری، کاغذ نویسی، کاغذ رقعه ای
بیست ریالی
اسکناس، پول کاغذی، سفته ی بانکی، حواله ی بانکی، چک تضمین شده
(موسیقی جاز) نت کوتاه (به ویژه نت های سوم یا هفتم)
(امریکا - خودمانی) اسکناس صد دلاری
یادداشت دریافت
قب­بدهی، یادداشت پرداخت، سندهزینه
(بانکداری و بازرگانی) سفته ی دیداری، سفته ی عندالمطالبه، مطالبه نامه، تمسک
(موسیقی) یک هشتم نت، نت اکتاو، نت یک هشتم
(امریکا) اسکناس
پی نوشت، یادداشت درته ص ...

معنی note در دیکشنری تخصصی

note
[برق و الکترونیک] نت علامت رایجی که ارتفاع . مدت زمان یا هردوویژگی یک احساس تن را مشخص می کند . خودش نیز احساس یا ارتعاشی است که سبب تحریک حواس می شود از این کلمه هنگامی استفاده می شود که هیچ تفاوتی بین نماد . احساس و محرک فیزیکی قائل نباشند .
[حقوق] تذکر دادن، متوجه شدن، ملاحظه کردن، در نظر گرفتن، تبصره، یادداشت، اسکناس، سفته
[ریاضیات] نت موسیقی، توجه کردن، توجه
[حقوق] موضوع مورد بحث در شور
[حقوق] سفته
[ریاضیات] سفته ی وصولی، سند وصولی، سند دریافتنی، سفته ی دریافتنی
[ریاضیات] توجه دارید که، متذکر شدن، یادآور شدن
[برق و الکترونیک] نت ضربان اختلاف بسامد ایجاد شده در موقع اعمال دو موج سینوسی که بسامد های متفاوت به یک مدار غیر خطی می دهد.
[حقوق] وام یا سفته ای که با اوراق بهادار تضمین شود
[حسابداری] اعلامیه بستانکار
[حسابداری] اعلامیه بدهکار
[حقوق] سفته عند المطالبه
[حقوق] پرداخت وجه سفته یا تبدیل مدرک دین
...

معنی کلمه note به انگلیسی

note
• short written reminder, memo; brief informal letter; official message, notice; comment; musical sound, single key; sign of emotion, hint, trace; paper currency, bill of money
• take notice of, observe; remark on, make a comment; record, indicate in writing; annotate
• a note is a short letter.
• a note is also something that you write down to remind you about something.
• in a book or article, a note is a short piece of additional information.
• in music, a note is a sound of a particular pitch, or a written symbol representing this sound.
• a note is also a banknote.
• you can use note to refer to a quality in someone's voice that shows how they feel.
• you can also use note to refer to a particular feeling, impression, or atmosphere that is produced and that everyone is aware of.
• if you note a fact, you become aware of it.
• see also noted.
• if something that someone says strikes or sounds a particular note, it produces a particular feeling, impression, or atmosphere.
• if you take note of something, you pay attention to it because you think it is important.
• if you make a mental note of something, you try to remember it, because it will be important or useful later.
• if you compare notes with someone, you talk to them and find out whether they have the same opinion, information, or experiences as yourself.
• if you note something down, you write it down so that you have a record of it.
note down
• indicate in writing, write down, take down on paper, note down, register
note negotiability
• ability to immediately transfer ownership of a promissory note to another person
note pad
• notebook, pad of paper, writing pad
note revocation
• cancellation of a promissory note, cancellati ...

note را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
اشاره میکند
علی
خاطر نشان کردن
کاربر آبادیس
فعل: توجه کردن
هادی عزیزی
پول کاغذی notes and coins
احمد فریدنیا
توجه داشتن
ایمان حجتی
در متون غیرتخصصی، مترادف با tone، به معنی لحن، طرز بیان.
End your negotiations on a good note
مذاکرات خود را با لحن مناسبی به پایان برسانید
علی اصغر سلحشور
خاطر نشان کردن
اشاره کردن
بیان کردن
ابراز داشتن
رضا
یادداشت کردن
جهان
بیان کردن
Ma
خاطر نشان کردن
میلاد علی پور
خلاصه وار نوشتن
میلاد علی پور
بر شمردن
tinabailari
یادداشت ، نت ، یادداشت کردن ، توجه کردن به
he left a note to say he would be home late
اون یه یادداشت گذاشت تا بگه دیر به خونه میاد
👨‍❤️‍💋‍👨👨‍❤️‍💋‍👨
فارسی را پاس بداریم.
یادداشت
توجه کردن
سند
اسناد (Notes)
هو
بهترین واژه برای �Note�، �یادداشت� است.
غلام
یاداشت کردن
محمد حسین صیفوری ریحانی
اشاره ای به
اشاره ای از
(برای عطرها و طعمها زیاد به کار میره)
Nafas
اسکناس
A 10 dollar note : یک اسکناس ۱۰ دلاری
m.javid
مشخص شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی note
کلمه : note
املای فارسی : نت
اشتباه تایپی : دخفث
عکس note : در گوگل

آیا معنی note مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران