برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1436 100 1

navigate

/ˈnævəˌɡet/ /ˈnævɪɡeɪt/

معنی: هدایت کردن، کشتیرانی کردن
معانی دیگر: (کشتی یا هواپیما) ناوبری کردن، راندن، (عامیانه) راه رفتن، راه خود را بازکردن، رهگشایی کردن، (نادر) با کشتی سفر کردن، هدایت کردن هواپیماو غیره، طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوی، افرینش، گونه، نوع، خاصیت

بررسی کلمه navigate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: navigates, navigating, navigated
(1) تعریف: to plan, manage, or control the course of (a ship, aircraft, or the like).
مشابه: sail

- The captain managed to navigate the ship through the storm.
[ترجمه ترگمان] فرمانده موفق شد که کشتی را از میان طوفان هدایت کند
[ترجمه گوگل] کاپیتان موفق به حرکت در کشتی از طوفان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to go across, along, or through; traverse, as by ship or aircraft.
مشابه: sail

- Explorers took great risks in order to navigate the globe.
[ترجمه ترگمان] Explorers خطرات بزرگی را برای هدایت کره زمین به دست آورد
[ترجمه گوگل] کاوشگران خطرات بزرگی برای حرکت به جهان گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) to progress or make way through or past.

- Can you navigate the intersection?
[ترجمه ترگمان] آیا می‌توانید این تقاطع را هدایت کنید؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید ب ...

واژه navigate در جمله های نمونه

1. only skilled pilots can navigate a ship through the panama canal
فقط ناخدایان ماهر می‌توانند کشتی را در آبراه پاناما ناوبری کنند.

2. Sailors have special equipment to help them navigate.
[ترجمه مجید یوسفعلی زاده] ملوانان تجهیزات مخصوصی جهت ناوبری شان دارند
|
[ترجمه ترگمان]ملوانان، تجهیزات ویژه‌ای برای کمک به آن‌ها دارند
[ترجمه گوگل]دریانوردان تجهیزات ویژه ای برای کمک به آنها در حرکت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Pigeons navigate less accurately when the earth's magnetic field is disturbed.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که میدان مغناطیسی زمین مختل می‌شود، Pigeons با دقت کمتری حرکت می‌کنند
[ترجمه گوگل]وقتی که میدان مغناطیسی زمین خنثی می شود، کبوتر ها کمتر دقیق حرکت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'll drive, you take the map and navigate.
[ترجمه Sara] من رانندگی می کنم . تو نقشه را بگیر و هدایت کن...
...

مترادف navigate

هدایت کردن (فعل)
conduct , lead , direct , rede , steer , navigate
کشتیرانی کردن (فعل)
navigate

معنی کلمه navigate به انگلیسی

navigate
• plan and/or direct the course of a naval vessel or an aircraft; steer; journey across (a body of water), make one's way through (informal)
• when someone navigates a ship or when a ship is navigated, it goes or is directed in the right direction.
• when fish or animals navigate, they find a direction to go in.
• if you navigate a dangerous or difficult place, or navigate round an obstacle, you travel carefully in order to avoid the danger or difficulty.
• if someone navigates in or through a difficult or complicated situation, they deal with it carefully or diplomatically.

navigate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M.N
جهت یابی
محمد جواد
رهیابی و حرکت کردن
منا جهانبخشی
کنار زدن (جمعیت)
فیض
یافتن مسیر
zozav
When fish, animals, or insects navigate somewhere, they find the right direction to go and travel there.
یزدان
حرکت کردن
احمد ایمانی
گشت زنی یا تحقیق و پژوهش در اینترنت( مترادف کلمه surf . ناوبری وب) / راهیابی کردن / ناوبری کردن / هدایت کردن(کشتی,هواپیما و ...).
سرچ یا همون گشت زنی در اینترنت
When we do research on the internet we say that we"navigate" or "surf the Net".
Somaye
وب گردی،سرچ ،گشت زنی در اینترنت مترادف surf the net
reza
To find the way to a place,especially a map
سبا
جهت یابی کردن،هدایت کردن
رخساره محمدخانی
یافتن راه درست برای پرداختن به شرایط پیچیده و دشوار
how to nagivate these feelings
Sara
راه یابی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی navigate
کلمه : navigate
املای فارسی : نویگت
اشتباه تایپی : دشرهلشفث
عکس navigate : در گوگل

آیا معنی navigate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )