mountain

/ˈmaʊntən//ˈmaʊntɪn/

معنی: کوه، کوهستانی، کوهستان
معانی دیگر: جبل، توده ی بزرگ (از هر چیز)، وابسته به کوه، کوهی، کوه مانند، کوه پیکر، عظیم، تنومند، بصورت جمع کوهستان
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. mountain air has made a difference to her health
هوای کوهستان در سلامتی او موثر بوده است.

2. mountain chains of youthful topography
سلسله جبال دارای پستی و بلندی های نافرسوده

3. mountain climbing
کوه نوردی

4. mountain people
کوه نشینان

5. mountain scenery
منظره ی کوهستانی

6. mountain climber
کوه نورد،کوه پیما

7. a mountain chain
کوه زنجیر،سلسله ی جبال

8. a mountain climber needs a secure rope
کوهنورد به طناب محکم نیاز دارد.

9. a mountain goat
بز کوهی

10. a mountain stream
جویبار کوهستانی

11. a mountain village
دهکده ی کوهستانی

12. high mountain
کوه بلند

13. infantile mountain range
رشته کوه های جوان

14. some mountain roads are not passable in winter
برخی راه های کوهستانی در زمستان قابل عبور نیست.

15. the mountain climbers looked groggy
کوه نوردان بی حال و کسل به نظر می آمدند.

16. the mountain climbers lost their bearings
کوهنوردان گم شدند (جهت یابی خود را از دست دادند).

17. the mountain climbers roughed it in the forest for three nights
کوهنوردان سه شب در جنگل به سر بردند.

18. the mountain heaven to which i hope to retire someday
بهشت کوهستانی که امیدوارم روزی در آن بازنشسته شوم.

19. the mountain is honeycombed with caves
آن کوه پر است از غار.

20. the mountain is mantled with snow
کوه از برف پوشیده شده است.

21. the mountain that dominates the city
کوهی که بر شهر مسلط است

22. this mountain road is full of turns and loops
این راه کوهستانی پر پیچ و خم است.

23. a cool mountain stream
یک جوی آب خنک کوهستانی

24. a great mountain
کوه عظیم

25. a lonesome mountain village
دهکده ی کوهستانی و دور افتاده

26. a nimble mountain climber
کوهنورد چالاک

27. a tremendous mountain
کوهی عظیم

28. a young mountain range
یک رشته کوه فرسایش نیافته (نافرسوده)

29. the encompassing mountain ranges
رشته کوه های پیراگیر (محصور کننده)

30. the imprudent mountain climber fell down
کوهنورد بی احتیاط سقوط کرد.

31. the lost mountain climbers looked a little peaked
کوهنوردان گمشده ظاهری بیمار گونه داشتند.

32. the rarefied mountain air
هوای رقیق کوهستان

33. make a mountain out of a molehill
از کاه کوه ساختن،چیزهای کم اهمیت را مهم شمردن

34. a party of mountain climbers
دسته ای کوهنورد

35. a really picturesque mountain village
یک دهکده ی کوهستانی واقعا خوش منظره

36. airplanes used the mountain as a landmark to find the airport
هواپیماها برای یافتن فرودگاه از آن کوه به عنوان نشانه استفاده می کردند.

37. clouds wreathed the mountain top
ابرها قله ی کوه را احاطه کردند.

38. he is a mountain of a man
او مرد کوه پیکری است.

39. i have a mountain of work to do
یک دنیا کار دارم.

40. immobile like a mountain
همچون کوهی پا برجا

41. we ascended the mountain
از کوه بالا رفتیم.

42. well shod for mountain climbing
دارای کفش های خوب برای کوهنوردی

43. he labored up the mountain
او با زحمت از کوه بالا رفت.

44. his father has a mountain of money
پدرش به اندازه ی یک کوه پول دارد.

45. lava was extruding from mountain fissures
گدازه های آتشفشانی از شکاف های کوه به بیرون جهش می کرد.

46. oil pockets underlying the mountain
حفره های نفتی در زیر کوه

47. sherry stood atop the mountain
شری روی کوه ایستاد.

48. the apex of a mountain
قله ی کوه

49. the base of the mountain
زیرساخت (پایه ی) کوه،کوهپایه

50. the bowels of the mountain
اعماق کوه

51. the crest of a mountain
ستیغ کوه

52. the store contained a mountain of ammunitions
انبار حاوی کوهی از مهمات بود.

53. the summit of a mountain
قله ی یک کوه

54. to toil up a mountain
با زحمت از کوه بالا رفتن

55. we walked along the mountain ridge
در راستای ستیغ کوه پیاده روی کردیم.

56. a chain of mountains (a mountain chain)
سلسله جبال،کوه زنجیر

57. a hard climb up the mountain
صعود طاقت فرسا به بالای کوه

58. a stone rolled down the mountain
سنگی از کوه به پایین غلتید.

59. an abysmal hole in the mountain
سوراخی بسیار عمیق در کوهستان

60. food and rest energized the mountain climbers
خوراک و استراحت به کوهنوردان نیرو داد.

61. the cool waters of a mountain brook
آبهای سرد جویبار کوهستانی

62. the far side of the mountain
آن سوی کوه

63. the great physical endurance of mountain climbers
طاقت جسمی زیاد کوهنوردان

64. the peace of sky and mountain
آرامش آسمان و کوه

65. the profile of a distant mountain
نمای یک کوه دور دست

66. the railway loops around the mountain
راه آهن دور کوه حلقه می زند.

67. the rocket went over the mountain and landed on the other side
موشک از روی کوه رد شد و در آن سوی آن فرود آمد.

68. the rugged outline of the mountain
برون نمای دندانه دندانه ی کوه

69. a hill is smaller than a mountain
تپه از کوه کوچکتر است.

70. he gradually conditioned his body for mountain climbing
او به تدریج بدن خود را برای کوهنوردی ورزیده کرد.

مترادف ها

کوه (اسم)
mount, barrow, mountain

کوهستانی (اسم)
mountaineer, mountain

کوهستان (اسم)
mountain

تخصصی

[عمران و معماری] کوه
[] کوه

به انگلیسی

• large elevated area on the earth's surface that rises to a summit, hill; large quantity, pile (informal); obstacle
a mountain is a very high area of land with steep sides.
a mountain of something is a very large amount of it.
to make a mountain out of a molehill: see molehill.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیکوه، کوهستانی، کوهستانمعانی متفرقهجبل، توده ی بزرگ ( از هر چیز ) ، وابسته به ...جمله های نمونه1. mountain air has made a difference to her health هوای کوهستان در سلامتی او موثر بوده است. 2. ...مترادفکوه ( اسم ) mount, barrow, mountain کوهستانی ( اسم ) mountaineer, mountain کوهستان ( اسم ) m ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] کوه [] کوهانگلیسی به انگلیسیlarge elevated area on the earth's surface that rises to a summit, hill; large quantity, pile ( infor ...
معنی mountain، مفهوم mountain، تعریف mountain، معرفی mountain، mountain چیست، mountain یعنی چی، mountain یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف m، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف m، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف m، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف m
کلمه بعدی: mountain and bolson desert
اشتباه تایپی: ئخعدفشهد
آوا: /مونتین/
عکس mountain : در گوگل
معنی mountain

پیشنهاد کاربران

قله
کوه
کوهستان
کوه
کوهستانی
کوه بلند
he #decided to climb the #mountains alone

تصمیم گرفت تنها از کوه بالا رود
کوه، کوهستان

mountain: در مثال پایین به معنی انبوه می باشد.
به مثال زیر توجه کنید!
the mountains of food on the tables
انبوهی از غذا ها روی میز
The mountains are very beautiful.
کوه ها هستند بسیار زیبا
کوه
کوهستان

نام کوهی بزرگ در توکیو ژاپن. خاموش است. برفی است
کوه
کوهستان
گاهی نیز در جملات برای بیان مشکلات ، سختی ها استفاده می شود.
It's not a coincidence that God chose a mountain to represent our problems
اینکه خداوند برای نشان دادن مشکلات مان کوه را انتخاب کرده است ، اتفاقی نیست.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما