برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1675 100 1
شبکه مترجمین ایران

moderator

/ˈmɑːdəˌretər/ /ˈmɒdəreɪtə/

معنی: تعدیل کننده، مدیر، میانجی، ناظم، کند کننده
معانی دیگر: شخص یا چیزی که ملایم می کند، میانوارگر، میانگیرساز، (در گردهمایی ها و مناظرات و بحث های میزگرد) گرداننده، همایند سرور، ناظم جلسه، رئیس جلسه، گردانگر، (کلیسای پرسبیتاری و غیره) رئیس گروه عامل

واژه moderator در جمله های نمونه

1. This professor acts so priggishly -- like a moderator with a gavel!
[ترجمه ترگمان]این استاد مانند یک تعدیل‌کننده با چکش عمل می‌کند!
[ترجمه گوگل]این استاد به طرز وحشیانه ای عمل می کند - مانند مدعی با یک گاو!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. An independent moderator should be appointed to oversee the negotiations.
[ترجمه ترگمان]یک میانجی مستقل باید برای نظارت بر مذاکرات منصوب شود
[ترجمه گوگل]یک ناظر مستقل باید منصوب شود تا به مذاکرات نظارت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The moderator invoked a rule causing the debate to be ended.
[ترجمه ترگمان]میانجی یک قانون را احضار کرد که باعث شد بحث خاتمه یابد
[ترجمه گوگل]مدیر یک قانون را منجر شد که این بحث به پایان رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I am not proposing him for Moderator, but I am pressing his case.
[ترجمه ترگمان]من قصد ندارم از او خواستگاری کنم، اما موضوع را تحت فشار قرار می‌دهم
[ترجمه گوگل]من او را برای مدرس پیشنهاد نمی دهم، اما او را مورد سوء استفاده قر ...

مترادف moderator

تعدیل کننده (اسم)
adjuster , moderator , modulator , damper , modifier , regulator , coordinator , escalator
مدیر (اسم)
principal , master , moderator , administrator , manager , director , foreman , superintendent , helmsman , intendant , padrone , schoolmaster
میانجی (اسم)
moderator , intermediary , arbitrator , mediator , intermediate , intercessor , go-between , come-between , contact man , paraclete , in-between
ناظم (اسم)
moderator , manciple
کند کننده (اسم)
moderator

معنی عبارات مرتبط با moderator به فارسی

چراغی که ریزش نفت آنرا میتوان میزان کرد

معنی moderator در دیکشنری تخصصی

[سینما] گرداننده بحث - گرداننده برنامه
[مهندسی گاز] آرام کننده
[نساجی] کند کننده - کاهش دهنده
[نفت] تعدیل کننده

معنی کلمه moderator به انگلیسی

moderator
• mediator, arbitrator, intermediary; person who is responsible for a newsgroup or mailing list on the internet and for checking the messages before sending them to the group (computers)
• a moderator is a member of the protestant clergy who is in charge at large and important church meetings.
• a moderator is also someone who tries to help settle disputes between different groups of people.

moderator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسیح علیزاده
کسی که نظارت می‌کند، ناظر
آراز فرشباف
سرور server
سمیه غیابی
میزبان
Dark Light
Moderator : ناظر
Designer : طراح
Moderate : ملایم - ملایم کردن - تعدیل دادن - اداره کردن
زهرا میرحسینی
در کنفرانسها یا فروم ها و یا مراسم ها، به مجری گفته می شود
رضا حیدری
گرداننده بحث , اداره کننده بحث

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی moderator

کلمه : moderator
املای فارسی : مدراتور
اشتباه تایپی : ئخیثقشفخق
عکس moderator : در گوگل

آیا معنی moderator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )