برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1408 100 1

melt

/ˈmelt/ /melt/

معنی: گداز، گداختن، ذوب کردن، ریختن، اب شدن
معانی دیگر: (معمولا به واسطه ی حرارت) آب شدن یا کردن، ذوب کردن یا شدن، آب سان کردن، بخسیدن، حل شدن یا کردن، وارفتن، تحلیل رفتن، از هم پاشیدن، (معمولا با: away) به تدریج ناپدید شدن، محو شدن، کم کم آمیخته شدن، درآمیختن، (احساسات و غیره) ملایم و مهربان کردن، نرم کردن، (خوراک پردازی) ساندویچ یا نان که از یک لایه پنیر آب شده پوشیده شده است، آب شدگی، گدازش، هر چیز آب شده، مذاب، گدازیده، گدازه، مقدار فلز و غیره که در هر وهله آب می شود، مخلوط کردن

بررسی کلمه melt

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: melts, melting, melted
(1) تعریف: to change from a solid to a liquid state through heat or pressure.
مترادف: dissolve, liquefy
متضاد: freeze, set, solidify
مشابه: deliquesce, fuse, thaw

(2) تعریف: to fade, merge, or blend, as from one state to another (often fol. by away, in, or into).
مترادف: dissolve, fade
مشابه: blend, disappear, dissipate, fuse, merge, vanish

- Our fortune is melting away.
[ترجمه علیرضا حامدی] سرمایه ی ما از بین خواهد رفت
|
[ترجمه S.f] ثروت ما از بین میرود
|
[ترجمه ترگمان] ثروت ما در حال ذوب شدن است
[ترجمه گوگل] ثروت ما ذوب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He melted into the crowd.
...

واژه melt در جمله های نمونه

1. melt down
چیز فلزی را برای استفاده‌ی مجدد آب کردن،فروگداختن

2. melt in one's mouth
(خوراک) خوشمزه بودن،نرم و لذیذ بودن

3. to melt butter
کره را آب کردن

4. a tuna melt
ساندویچ ماهی تون و پنیر آب شده

5. if you heat metal it will melt
اگر به فلز گرما بدهی گداخته می‌شود.

6. look as if butter would not melt in one's mouth
تظاهر به کمرویی کردن،کمرو و معصوم به نظر آمدن

7. o that this too too solid flesh would melt and resolve itself into a dew . . .
(شکسپیر) چه می‌شد اگر این جسم بسیار بسیار پلید آب می‌شد و تبدیل به شبنم می‌گردید . . .

8. The ice will melt when the sun shines on it.
[ترجمه نگین] یخ زمانی ذوب میشود که خورشید بر آن بتابد|
[ترجمه ترگمان]یخ هنگامی ذوب می‌شود که خورشید بر روی آن می‌تابد
[ترجمه گوگل]یخ ذوب می شود زمانی که خورشید بر روی آن می درخشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف melt

گداز (اسم)
melt , deliquescence , flux , liquation
گداختن (فعل)
dissolve , melt , thaw , flux , liquate , smelt , fuse , liquify , liquefy , fuze
ذوب کردن (فعل)
found , melt , liquate
ریختن (فعل)
infuse , pour , found , lave , besprinkle , shed , cast , splash , bestrew , strew , decant , dust , melt , disembogue , disgorge
اب شدن (فعل)
go off , deliquesce , melt , thaw

معنی عبارات مرتبط با melt به فارسی

چیز فلزی را برای استفاده ی مجدد آب کردن، فروگداختن
(خوراک) خوشمزه بودن، نرم و لذیذ بودن

معنی melt در دیکشنری تخصصی

melt
[عمران و معماری] ذوب شدن - گداختن - مایع شدن - ذوب
[برق و الکترونیک] ذوب کردن
[مهندسی گاز] مذاب ، ذوب کردن
[زمین شناسی] مذاب قسمت سیال ماگما غیر از بلورهای جامد.
[نساجی] مذاب - ذوب شدن
[پلیمر] گداز، اب شدن ، گداختن ، مخلوط کردن ، ذوب کردن -
[زمین شناسی] برهمکنش مذاب-سنگ
[نساجی] قابلیت ذوب شدن
[نساجی] ذوب شونده
[نساجی] نوعی منسوج بی بافت
[پلیمر] پوشش دهی با مذاب
[پلیمر] کشسانی مذاب
[نساجی] شاخص جریان مذاب
[پلیمر] شاخص جریان مذاب
[پلیمر] نسبت جریان مذاب
[پلیمر] شکست مذاب
[نساجی] دسگاه ذوب
[آب و خاک] ذوب برف موثر
[آب و خاک] ذوب برف
[نساجی] ریسندگ ...

معنی کلمه melt به انگلیسی

melt
• heat until liquid; be heated until turning to liquid; fuse; be fused; thaw; disappear
• type of dish made with a topping of melted swiss cheese (such as tuna melt)
• when a solid substance melts or if someone melts it, it changes to a liquid because of being heated.
• if something melts, it gradually disappears.
• if something melts away, it gradually disappears.
• if you melt down a metal or glass object, you heat it until it melts.
melt away
• disappear, dissolve
melt down
• melt
melt in the mouth
• dissolve in the mouth
melt like wax
• turn into liquid when exposed to heat
melt with heat
• suffers from the heat; dissolve when exposed to heat

melt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پارسا
بخار کردن
😄😄
بخار شدن
Noonoo
به وسیله ی حرارت اب کردن، ذوب کردن
صادق جباری
ماده مذاب
Sama
Change from solid to liquid
ebi
گداخت ، گداختگی
فرهاد سليمان‌نژاد
به جوش آوردن
Arshia
آب شدن
Arshia
آب شدن
Aa
تبخیر کردن

Change from solid to liquid
shiva_sisi‌
Change from solid to liquid
پریا
آب شدن یا ذوب شدن
تبدیل از جامد به مایع
مثل آب شدن بستنی یا یخ
Change from solid to liquid
jini
آب یا ذوب شدن
James Keziah Delaney
بی سر و صدا ناپدید شدن (یا رفتن)
Melt away
Matin
آب شدن، ذوب شدن
Mahdi
ذوب شدن از حالت جامد به مایع
abol
ذوب کردن
change from soild to liquid
Ramtin
ذوب شدن
Abolfazl
ذوب کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی melt
کلمه : melt
املای فارسی : ملت
اشتباه تایپی : ئثمف
عکس melt : در گوگل

آیا معنی melt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )