برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1468 100 1

mash

/ˈmæʃ/ /mæʃ/

معنی: دلربایی، درهم و برهمی، خوراک همه چیز درهم، خمیر نرم، خرد کردن، خمیر کردن، لاس زدن
معانی دیگر: به صورت پوره درآوردن، پخچودن، خرد و خمیر کردن، له کردن، آمیزه ی درهم و برهم، چیز قاتی پاتی، معجون، (آبجوسازی) خیسانده ی مالت، مالت را خیساندن، (خوراک دام) نواله، خیسانده ی سبوس و جو و کاه، هر آمیزه ی نرم و خمیر مانند، (سیب زمینی و غیره) پوره، خیسانده ء مالت، نرم کردن، شیفتن، مفتون کردن

بررسی کلمه mash

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: abbreviation of "mobile army surgical hospital."

واژه mash در جمله های نمونه

1. a mash of stale jokes and ugly dances
آش شله قلمکاری از بذله‌های کهنه و رقص‌های زشت

2. Mash the potatoes and then mix in the butter and herbs.
[ترجمه مهدی رحیمی] سیب زمینی را پوره کنیدو با کره و سبزی ها مخلوط کنید
|
[ترجمه ترگمان]سیب‌زمینی را درست می‌کند و بعد با کره و گیاهان مخلوط می‌شود
[ترجمه گوگل]سیب زمینی را بشویید و سپس در کره و گیاهان مخلوط کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Whiskey is distilled from a fermented mash of grain.
[ترجمه ترگمان]ویسکی از یک خمیر تخمیر شده، تقطیر می‌شود
[ترجمه گوگل]ویسکی از مخلوط دانه غنی شده جدا شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Mash the bananas to a pulp and then mix in the yoghurt.
[ترجمه ترگمان]موز را به خمیر کاغذ و سپس در ماست مخلوط کنید
[ترجمه گوگل]مو را به پالپ متصل کنید و سپس در ماست مخلوط کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ...

مترادف mash

دلربایی (اسم)
charm , oomph , mash
درهم و برهمی (اسم)
confusion , disarray , clutter , muss , mash , hugger-mugger , welter , misrule , mix-up , topsy-turvydom
خوراک همه چیز درهم (اسم)
mash , hodgepodge
خمیر نرم (اسم)
pap , mash , mush
خرد کردن (فعل)
abate , diminish , mitigate , grind , squelch , minify , smash , chop , reduce , decrease , lessen , exterminate , eliminate , narrow , hash , fragment , fritter , annihilate , extenuate , shatter , shiver , crash , de-escalate , break to pieces , disintegrate , mash , comminute , mince , mangle , cut down , fragmentize , demolish , hack , fractionalize , pestle , steamroller
خمیر کردن (فعل)
knead , make a paste , make a dough , malaxate , mash , impaste , pulp , leaven , reduce to pulp
لاس زدن (فعل)
philander , mash , flirt , pickeer , gallivant

معنی عبارات مرتبط با mash به فارسی

(در ویسکی سازی) خمیر آبکی (کمی ترشیده)، غلات خیسانده برای تهیه مشروبات

معنی کلمه mash به انگلیسی

mash
• soft mixture, blend; puree; mixture of boiled grains for livestock; (british) mashed potato
• grind, pulverize, puree; create a soft mixture by adding hot water and crushing
• if you mash vegetables, you crush them after cooking them.
mash note
• note that expresses love and affection

mash را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا فیروزجایی
مخلوط کردن
مخلوط شدن
در هم شدن
شنیا
له کردن
Parmerry
Make it wet
خیساندن
mahdiyeh
له کردن
Parla
له کردن خمیر کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mash
کلمه : mash
املای فارسی : معاش
اشتباه تایپی : ئشسا
عکس mash : در گوگل

آیا معنی mash مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران