برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1403 100 1

make do with

واژه make do with در جمله های نمونه

1. I usually make do with a cup of coffee for breakfast.
[ترجمه Shirinbahari] معمولا یک فنجان قهوه برای صبحانه ام کافی است.
|
[ترجمه ترگمان]معمولا برای صبحانه یک فنجان قهوه درست می‌کنم
[ترجمه گوگل]من معمولا با یک فنجان قهوه برای صبحانه می نوشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Viewers will have to make do with tired re-runs and second-rate movies.
[ترجمه ترگمان]بینندگان مجبور خواهند بود که کاره‌ای خسته و دوم را انجام دهند
[ترجمه گوگل]تماشاگران باید با کارهای خسته و مجدد و فیلم های درجه دوم کار کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. But we had had to make do with black crepe paper, which was the next best thing.
[ترجمه ترگمان]اما مجبور بودیم از کاغذ کرپ سیاه استفاده کنیم که بهترین چیز بود
[ترجمه گوگل]اما ما مجبور بودیم با کاغذ کرم سیاهپوست کار کنیم که بهترین چیز بعدی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ...

معنی کلمه make do with به انگلیسی

make do with
• manage, be satisfied with

make do with را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منصوره
سر كردن
مديريت كردن چيزي در حالي كه كمه
eli.zk
کنار اومدن
محدثه فرومدی
به کم ساختن
Shirinbahari
راضی بودن از دارایی. قناعت کردن
If you quit your job,you'll have to make do with fewer material possessions

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی make do with مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )