برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1400 100 1

Modest

/ˈmɑːdəst/ /ˈmɒdɪst/

معنی: ساده، فروتن، فای، افتاده، معتدل، نسبتا کم، متواضع، باحیا
معانی دیگر: کم ادعا، محجوب، باآزرم، محجوبانه، موقر، (لباس و رفتارو سخن) سنگین (در برابر: جلف یا سبک)، آبرومند، عفیف، معقول، میانه رو، متعادل، بی زرق و برق، عاری از خودنمایی، محقر، ساده و بی پیرایه، خرد، ناچیز، متوسط، فروتنانه، متواضعانه

واژه Modest در جمله های نمونه

1. modest behavior
رفتار محجوبانه

2. a modest and peaceable man
یک مرد افتاده و آرام

3. a modest farmhouse
یک خانه‌ی روستایی ساده و بی پیرایه

4. a modest increase in salaries
افزایش ناچیز حقوق‌ها

5. a modest proposal
پیشنهاد معقول

6. be modest especially when you thrive
فروتن باش به ویژه هنگام کامیابی.

7. he was modest and silent
او محجوب و بی حرف بود.

8. the employee's modest requests
درخواست‌های معقول کارمندان

9. a well-bred man is modest without being bashful
آدم نیک پرورده بدون اینکه خجول باشد فروتن است.

10. his knowledge of mathematics is modest but he claims too much
دانش ریاضی او ناچیز ولی ادعایش زیاد است.

11. in behavior and speech, she was modest and kind
او در رفتار و سخن سنگین و مهربان بود.

12. Might I make a modest suggestion?
[ترجمه ترگمان]میتونم یه پیشنهاد کوتاه بدم؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانم یک پیشنهادی متوسط ​​را پیشنهاد کنم؟
[ترجمه ...

مترادف Modest

ساده (صفت)
accustomed , ordinary , normal , simple , easy , plain , naive , modest , bare , open-and-shut , artless , onefold , natural , smooth , unobtrusive , unaffected , customary , dupeable , free-standing , simplex , homely , humbly , inartificial , unassuming , simple-minded , uncomplicated , unforced , unlabored , unlaboured , unpretending
فروتن (صفت)
humble , simple , modest , discreet , meek , artless , blushing , submissive , bashful , coy , low , demure , homely , unpretentious , prostrate
فای (صفت)
modest , bashful
افتاده (صفت)
lowly , modest , meek , flagging , low , elliptic , fallen , unassuming
معتدل (صفت)
liberal , modest , moderate , medium , mild , well-proportioned , temperate , middle-of-the-road , pinkish , soft-spoken
نسبتا کم (صفت)
modest
متواضع (صفت)
modest , unselfish
باحیا (صفت)
modest , squeamish

معنی کلمه Modest به انگلیسی

modest
• humble, unpretentious, unassuming; moderate; simple, limited; decent or appropriate in thought or dress; not provocatively dressed
• something that is modest is quite small in size or amount.
• someone who is modest does not talk much about their abilities, achievements, or possessions; used showing approval.
• you can also say that someone is modest when they are easily embarrassed by things such as nudity.
modest petrovich mussorgsky
• (1835-1881) russian musical composer (known primarily for the operas "boris godunov" and "khovanshchina" and his musical piece "pictures from an exhibition")
modest request
• reasonable request
being modest
• being humble, being unassuming, being unpretentious, being reserved

Modest را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fvgbhbvdfjjjkyrdcg
باحیا
Yazdan
خفیف
fortnite:ashk8an
متواضع و فروتن،خاکی،با حیا
tinabailari
he was very modest and calm
امیر
باشخصیت
●_•
کم حرف ، متواضع
Fateme❤
فروتن
Miss.Raya
فروتن و باشخصیت
روی R_R بنفش رنگ کلیک کنین ( بالای نظرم)
لایک فراموش نشه با تشکر
Naji
علاوه بر پیشنهادات دوستان:
Modest clothes : لباسهای پوشیده و ساده
دربرابر wild clothes : لباسهای باز که نقاط بیشتری از بدن مشخص است
Darya
متوسط
shiva_sisi‌
فروتـــن
م
کمی اندک، نسبتا اندک
Mohamad.G
Modest یعنی آدم خاکی
متضاد آن arrogant است یعنی از خود راضی!
میثم علیزاده
● متواضع
● معقول( بدون تشریفات) در مورد خرج و هزینه
Amirreza2000A
پوشیده(لباس)
محجوب
دارای حجاب
RRR
متواضع فروتن
Reyhaneh
ساده و پوشیده
سعید ترابی
1. جزئی، مختصر، ناچیز
2. محجوبف باحیا
3. لباس پوشیده و ساده
Lili
کسی ک جاذبه سکسی ندارد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی modest
کلمه : modest
املای فارسی : مدست
اشتباه تایپی : ئخیثسف
عکس modest : در گوگل

آیا معنی Modest مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )