برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1720 100 1
شبکه مترجمین ایران

Make Up

/ˈmeɪkˈəp/ /meɪkʌp/

معنی: درست کردن، ترکیب کردن، جبران کردن، خوشامد گویی کردن، جعل کردن، گریم کردن
معانی دیگر: 1- ترکیب کردن، ساختن، به هم وصل کردن 2- تشکیل دادن 3- اختراع کردن 4- (کمبود و غیره) برطرف کردن 5- جبران کردن 6-ترتیب دادن 7- آشتی کردن 8- بزک کردن، گریم کردن 9- تصمیم گرفتن، ترکیب، ساختمان یاحالت داستان ساختگی، در تاتر ارایش، بزک، توالت

بررسی کلمه Make Up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to constitute or compose.
مترادف: constitute, form
مشابه: compose, create

- Fifty states make up the United States of America.
[ترجمه سید] پنجاه ایالت ایالات متحده آمریکا را تشکیل می دهند
|
[ترجمه زهرا] ایالات متحده آمریکا از پنجاه ایالت تشکیل شده است.
|
[ترجمه ترگمان] پنجاه ایالت متحده آمریکا را تشکیل می‌دهند
[ترجمه گوگل] پنجاه ایالت ایالات متحده آمریکا را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The U.S. Senate is made up of one hundred senators, two from each of the states.
[ترجمه سید] سنای ایالات متحده از 100 سناتور تشکیل شده است، دو نفر از هر ایالت|
...

واژه Make Up در جمله های نمونه

1. this powder acts as a base for the rest of your make-up
این پودر،کار زیرسازی برای بقیه‌ی آرایش شما را انجام می‌دهد.

2. Most folks are about as happy as they make up their minds to be.
[ترجمه Daniel] بیشتر افراد به همان اندازه که فکرشان را می کنند خوشحال هستند.
|
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم آن قدر خوشحال هستند که از تصمیم خود استفاده می‌کنند
[ترجمه گوگل]اکثر مردم در مورد آنقدر خوشحال هستند که ذهنشان را تشکیل می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Life is just a series of trying to make up your mind.
[ترجمه مهدی] زندگی فقط یک سری تلاش هایی برای ساختن ( شخصیت ) خودت است.
|
[ترجمه Daniel] زندگی فقط یک سری تلاش برای جلب نظر شماست.|
...

مترادف Make Up

درست کردن (فعل)
right , clean , agree , make , adapt , address , fix , devise , trim , regulate , fettle , organize , gully , make up , weave , build , fashion , concoct , integrate , compose , indite , emend , mend , redd , straighten
ترکیب کردن (فعل)
incorporate , unite , combine , compound , agglutinate , synthesize , merge , make up , piece , concoct , confect , constitute
جبران کردن (فعل)
rectify , repair , remedy , redress , atone , expiate , compensate , offset , gratify , make up , reimburse , requite , reciprocate , countervail , recoup
خوشامد گویی کردن (فعل)
praise , flatter , compliment , make up , chum , suck up , crouch
جعل کردن (فعل)
forge , feign , counterfeit , make up , mint , manufacture , invent , concoct , dream up
گریم کردن (فعل)
make up

معنی عبارات مرتبط با Make Up به فارسی

(انگلیس) آتش را تندتر کردن (با افزودن چوب یا زغال و غیره)
(انگلیس - عامیانه) وقت از دست رفته را جبران کردن، عقب افتادگی را جبران کردن
تصمیم گرفتن، به نظر قطعی رسیدن
چاپلوسی کردن، خود شیرینی کردن

معنی Make Up در دیکشنری تخصصی

[سینما] بزک - گریم - گریم کردن - آرایش / چهره آرایی
[مهندسی گاز] درست کردن ، جبران کردن
[نساجی] نحوه تغذیه ماشین ( طریقه قرار دادن پارچه داخل ماشین )
[ریاضیات] ساختار، به دست آوردن، تشکیل شدن، آراستن
[سینما] آرایشگر (گریمور)
[نفت] طبلک لوله بندی
[سینما] آرایشگر - گریمور
[مهندسی گاز] تامین سود سوزاور

معنی کلمه Make Up به انگلیسی

make up
• cosmetics; figure, body structure, build; arrangement
• construct; constitute; invent, concoct; forgive and forget; supply what is lacking; put on cosmetics; compensate for something missed (as in: "i missed the test, may i make it up?")
• make-up is coloured creams and powders which some people, especially women, put on their faces to make themselves look more attractive.
• the make-up of something is the different parts that it consists of, and the way these parts are arranged.
make up a purse
• collect donation for the needy, raise money for the poor
make up artist
• artist who does makeup for movies or theatrical productions
make up for
• compensate for; complete, supply what is lacking
make up leeway
• catch up, overtake, reduce the distance between
make up man
• professional cosmetician
make up one's mind
• decide, make a decision
make up to
• compensate, correct a wrongdoing
make up with
• make peace with, forgive and forget

Make Up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سيما
ساختار شخصيت
سيما
ساختار ژنتيك شخصيت
سعید
آرایش کردن
narsis
ارایش کردن
Saeid Safaei
مرتب کردن
ابولفضل نوری
آرایش
💅👄👡💄
دیبا کاظمی
ساخت داستان دروغ
آرمین مظاهری
آزمون جبرانی
فواد بهشتی
تامین کردن، فراهم کردن، مهیا کردن - تشکیل دادن، درست کردن
امیر علی
گریم ، آرایش
shiva_sisi‌
گریم یا آرایش کردن
shiva_sisi‌
درست یا جبران کردن
soheil
ارایش کردن
سهیل حسن زاده
ارایش کردن
Maha
آرایش کردن_پیرایش و آراستگی صورت و موها
علیرضا رحمتی
بهانه آوردن
He made up an excuse
Aj
نسخه (دارو،و ..‌.)پیچیدن.
رویا ریاحی . والیبالیست
Make -up معنی آرایش صورت رومیده دوستان عزیز.💅👄💋💄
Za
تشکیل دادن
حامد کیان ارثی
این فعل به صورت make up for something مورد استفاده قرار می‌گیرد و معادل فارسی آن �جبران کردن چیزی� است. مثال:

I am sorry we couldn’t meet last week, but I will make up for it this week.

�شرمنده‌ام که هفته قبلی نتوانستیم همدیگر را ببینیم، اما این هفته جبران خواهم کرد.�
مهدی
Conffiguration
Consttellation
Format
Patern
قالب بندی
ساختار
P
Colored cream and powder that women put on their faces
رها
آرایش کردن.
Atena
هم معنی consist of هم است یعنی شامل شدن
mr.x
داستانی دروغ گفتن برای جبران عذر
Katy
بهانه تراشی
Fatemeh
ذات. شخصیت
A.F
to form athing or amount or number
Sepideh
داستان بافتن
Chanshi
آرایش کردن
محمد ولی زاده
Make up your mind
محمد ولی زاده
جبران کردن
محمد ولی زاده
تصمیم گرفتن
مرضیه شیروانی
یکی معنی آرایش کردن داره.
ولی به معنی ساختن یه داستان جدید ک معلوم نیس درسته یا نه.
چیززی که وانمود میکنی درسته ولی نیست. یجورایی درست جلوه دادن یک دروغ
Anis.es
invent sth, often sth that is not true
کاوه
راست و ریست کردن
حسین جمشیدی
قانع کردن
فارسی را پاس بداریم.
(ساختار چیزی را) شکل دادن
IMAN
گریم و آرایش
سید ایمان علیزاده (گچساران)
Make up
یعنی آشتی کردن

?she really wants to make up
او واقعا میخواد آشتی کنه؟
Make up
تصمیم گرفتن
Make up your mind
تصمیمت را بگیر
و .....
M-h
درست کردن
ghasemi
آرایش کردن
Ali
من در کانون زبان درس می خونم و توی دیکشنری اونجا به این معنی است:
Colored cream and powder that woman put on their faces.
علیرضا کلانتر
آرایش کردن، تقویت کردن، ردیف کردن
sadegh
ترکیب کردن
H.m
آرایش کردن
Armin⚽️😎
آرایش کردن خانم ها و یا مرتب کردن صورت

colered cream and powder that women put
on their faces
کرم رنگ و پودر که خانم ها به صورتشان می زنند

Taylor
یکی از معنیای دیگه اش هم آرایش کردن است
tina
ارايش
colored cream and powder that women put on thier face
gamer
ارایش کردن
fatemeh
شخصیت
سجاد مصلحی
make- up session :
extra session
کلاس جبرانی
سپهر مرادی
ساخت داستان دروغ
الکی یه چیزی رو گفتن
Negarr
👍Invent sth ,often sth is not true
سرهم کردن ،، برای مثال سرهم کردن یک داستان یا بهانه ای 👍
👍He made an excuse
یونا
کلاس جبرانی
🙃Leila
تشکیل دادن
Leila😎
تشکیل دادن
��= ��
تشکیل دادن
Ali
ساختن تشکیل دادن
Ali
تشکیل دادن
Mohammad
colored cream and power that women put on their faces
Mahdi amirradvar
آرایشکردن،دوباره آشتی کردن،
P.m..max
سر هم کردن
Matin
شخصیت، ذات
Shayesteh
روحیات
🖤Ayda🖤
چن تا معنی داره:درست کردن،آرایش کردن
سمیه دادرس
داستان سر هم کردن
قصه بافتن
Mamad
تشکیل دادن هم معنی میده
masi.Jam
colored cream and powder that woman put on their faces
بهار
شخصیت
🌠MM93🌠
آشتی کردن،صلح کردن
Meloria
داستان درست کردن، جبران کردن، آرایش کردن
الناز
خفه کردید خودتونو همه معنی آرایش کردن رو بلدن
یوسف صابری
تشکیل دادن
Tarane
ارایش کردن ،تهیه
محمد حسین
جبرانی
مثلا make-up HCl یعنی HCl جبرانی که برای جبران کاهش HCl در واحد بازیابی به سیستم اضافه می شود
عباس نعمتی فر
1. آرایش، گریم
2. لوازم آرایش
سلام
ممنون از ترجمه های عالی شما عزیزان
خیلی به درد بخور تره
hosein
ذات،طبیعت
مثال: he can not help his temper. it is part of his make-up
Zahra
Complete something again
SHIVA7
آرایش کردن
آشتی کردن
شکوفه صادقی
Phrasal verb : آرایش کردن . آشتی کردن
Noun : آرایش
M@hni
Colored cream and powder that woman put on a face. معنی در کتاب کانون زبان
M@hni
call alert cream and powder that woman put on their face معنی در کتاب کانون زبان
😁Endless Love
و در کانون معنی make up آرایش

Colored cream and powder that women put on their faces
و دومین معنی make up class که کلاس های جبرانی می شه ، می شه
Make up a class/lesson: to go to a class or teach a class that couldn't be attended or taught before.
✅✅✅✅✅☑☑☑☑☑

In Reach 2
army
ارایش
گریم
اناهید
تامین کردن-تشکیل دادن
RINBOWDASHT
سلام.


به نظر من میشه آرایش کردن.


روز خوبی داشته باشید.(HAVE A NICE DAY)🕳
کسی که این را می خوانی � خری�
آرایش ، پیرایش,
حسین
Makeup is for the beauty of women
آرایش کردن برای زیبایی زنان است
Shiva_sisi
invent some thing often that is not true
Shayan
آرایش/ / شخصیت
م
از خودددرآوردن
Hadi
آرایش
قصه سر هم کردن و دروغ گفتن
جبران کردن
Hadi
To wear makeup

آرایش کردن
آرمیتا
make up : invent a story or lie
ساختن داستان دوروغ

she knew she was in trouble ,so she made up a story about going to the movies with her friends.

make up یک phrasal verb است که در grammer و writting مورد استفاده قرار میگیرد
سیما
خالی بستن
Ali Rafighi
یه چیزی سرِ هم کردن(در مورد چیزی که نمیدانیم)
S.P
چند تا معنی مختلف داره 🙂

1.ارایش_گریم
2.دروغ گفتن یا خالی بستن _ یه چیزی سر هم کردن
3.تشکیل یا ترکیب کردن_جعل کردن

در reach 1 هم اومده 😉
Sahar
هیچ معنایی ندارد جز آرایش کردن چون این تنها معنایی است که کاربران بیسواد و دوزاری ایرانی بلدن!
آرایش
👅👅
آرایش کردن واژن زنان برای سکس
الهام حمیدی
made up his mind
مغزشو به کار انداخت
سید مهدی اکبری
ارایش کردن ، معنای عبارتی اش phrasal verb
از خود در اوردن ، دروغ گفتن و گاهی هم به معنای ساختار چیزی معنا می دهد .


az.gh
جبران کردن
Sam
آرایش کردن
تشکیل دادن
جبرانی

آرشام بهمن آبادی
Invent an explanation for something' especially in order to avoid being punished
REACH1
ارایش کردن

Colored cream and powder that woman put on their faces
رویا
Have you made up your mind?
فکراتو کردی؟
.
invent sth, often sth that is not true
Tania
Make up session: جلسه ی جبرانی
میلاد علی پور
از خود درآوردن، از خود ساختن (درمورد وقتی که کسی نمی خواهد اطلاعاتی به شخصِ دیگر بدهد)در این کاربرد معمولا ضمیر هم بین میک و آپ قرار می گیرد
تقی قیصری
مرتب کردن؛ نظم و ترتیب دادن؛ کنار هم چیدن
مثال:هنوز لازم است ست‌های ابزار را پس از شستن و پیش از استریل کردن مرتب کنیم (کنار هم طوری بچینیم که روی هم قرار نگیرند..)
.There is still a requirement to make up the sets of instruments following cleaning and before sterilization

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی make up

کلمه : make up
املای فارسی : میک آاپ
اشتباه تایپی : ئشنث عح
عکس make up : در گوگل

آیا معنی Make Up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )