برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

localized

واژه localized در جمله های نمونه

1. a localized infection
عفونت موضعی

2. the pain is localized in his hands
درد محدود به دست‌های او است.

3. Fish populations assume highly localized distributions within each river.
[ترجمه ترگمان]جمعیت‌های ماهی توزیع‌های محلی بسیار محلی را در هر رودخانه فرض می‌کنند
[ترجمه گوگل]جمعیت ماهی ها توزیع بسیار محلی در هر رودخانه را در نظر می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She had localized breast cancer and both of her doctors had advised surgery.
[ترجمه مهدی قائدی] او سرطان پستان موضعی داشت و هر دو پزشکش جراحی را پیشنهاد کرده بودند.
|
[ترجمه ترگمان]او سرطان سینه داشت و هر دو پزشک به عمل توصیه کرده بودند
[ترجمه گوگل]او سرطان سینه موضعی داشت و هر دوی آنها پزشک جراحی را توصیه کرده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Their interest localized on the subject of religion.
...

معنی کلمه localized به انگلیسی

localized
• made local; confined to a particular place; concentrated in particular location (also localised)
• something that is localized exists or occurs only in one place or in a small area.

localized را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد علی کریمی
بومی ومحلی،متمرکز در یک جای خاص،محدود به یک جای خاص
علی غنی
محلی شده، محدود شده، متمرکز شده
انیس سلطانی
موضعی،مکانی،در یک نقطه جمع کردن،متمرکز کردن.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی localized مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )