برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1578 100 1
شبکه مترجمین ایران

limbo

/ˈlɪmboʊ/ /ˈlɪmbəʊ/

معنی: برزخ، کنار دوزخ
معانی دیگر: (رقص مردمان جامائیکا) لیمبو، (مجازی) وضع میانی، وضع معلق، بود باش آونگان، دودلی، انتظار، محدودیت، بوته ی فراموشی، غفلت، همستکان، کنار دوز

بررسی کلمه limbo

اسم ( noun )
حالات: limbos
(1) تعریف: (often cap.) in theology, a place neither in heaven nor hell for souls neither saved nor condemned, such as those of unbaptized infants.

- The mother wept at the thought that her child's soul would remain in limbo and never enter into heaven.
[ترجمه ترگمان] مادر به این فکر افتاد که روح کودک در برزخ باقی خواهد ماند و هرگز وارد بهشت نخواهد شد
[ترجمه گوگل] مادر با این فکر که روح فرزندش را در کمال و باقی می ماند، گریه می کند و هرگز وارد بهشت ​​نمی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a condition or position of neglect, oblivion, or uncertainty.

- These beautiful works of art had been missing and in limbo since the war.
[ترجمه ترگمان] این آثار هنری زیبا از زمان جنگ، از دست رفته و در برزخ می‌زیستند
[ترجمه گوگل] این آثار هنری زیبا از زمان جنگ از بین رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His relationship with her has been in limbo for some time.
[ترجمه ترگمان] مدتی است که رابطه او با او در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته‌است
[ترجمه گوگل] رابطه او با او در ...

واژه limbo در جمله های نمونه

1. he soon vanished into the limbo of retired professors
دیری نپائید که در فراموشگاه استادان بازنشسته ناپدید شد.

2. We're in limbo at the moment because we've finished our work in this country and now we're waiting for our next contract.
[ترجمه ترگمان]در این لحظه ما در برزخ هستیم، چون کارمان را در این کشور تمام کرده‌ایم و حالا منتظر قرارداد بعدی هستیم
[ترجمه گوگل]ما در حال حاضر در حال نادیده گرفتن هستیم؛ زیرا کارمان را در این کشور به پایان رسانده ایم و اکنون منتظر قرارداد بعدی هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His life seemed stuck in limbo; he could not go forward and he could not go back.
[ترجمه ترگمان]زندگی او در برزخ گیر کرده بود؛ نمی‌توانست جلو برود و دیگر نمی‌توانست برگردد
[ترجمه گوگل]زندگی او به نظر می رسید در مرطوب؛ او نمی توانست جلو برود و نمی توانست عقب نشینی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'm in limbo now until I know whether I've got the job.
[ترجمه ترگمان]من حالا در برزخ هستم تا وقتی که بفهمم کار دارم یا نه
[ترجمه گوگل]من اکنون در حال خستگی هستم تا زمانی که می دانم که آیا من این کار را کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف limbo

برزخ (اسم)
isthmus , transition , limbo
کنار دوزخ (اسم)
limbo

معنی limbo در دیکشنری تخصصی

[سینما] زمینه محو

معنی کلمه limbo به انگلیسی

limbo
• place between heaven and hell (catholicism); state of oblivion; transitional state; dance in which the dancer bends backward and moves under a horizontal bar (originated in the west indies)
• if you are in limbo, you are in a situation where you do not know what will happen next and you have no control over things.
• the limbo is a west indian dance in which you have to pass under a low bar while leaning backwards.
in limbo
• neither here nor there, between two worlds; in jail

limbo را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماربل
بین زمین و هوا
محدثه فرومدی
in limbo : پادرهوا، بلاتکلیف، در برزخ
سجاد صالحی توتاخانه
برزخ... بلا تكليف
Farhood
برزخ

Greene's future on House committees in limbo after GOP meeting
آینده خانم Green تو برزخ (معلوم نیس چی به سرش بیاد)
TheHill.com@

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی limbo

کلمه : limbo
املای فارسی : لیمبو
اشتباه تایپی : مهئذخ
عکس limbo : در گوگل

آیا معنی limbo مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )