برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

lift

/ˈlɪft/ /lɪft/

معنی: سرقت، دزدی، پیشرفت، ترقی، ترفیع، بلندی، جر ثقیل، بالابری، اسانسور، بالا بر، بالارو، برخاستگی، مرتفع بنظرامدن، یک وهله بلند کردن بار، بلند کردن، برداشتن، بالا بردن، بالا رفتن، سرقت کردن
معانی دیگر: بالا بردن یا رفتن، بلند شدن یا کردن، خیزاندن، بلند کردن و زمین گذاشتن، (معمولا با: up) در هوا بلند کردن، افراشتن، (ارج و رتبه و غیره) ترفیع دادن یا یافتن، بلندپایه کردن یا شدن، ارتقا دادن، از محاصره دست برداشتن، (دستور یا ممنوعیت و غیره را) لغو کردن، فسخ کردن، (پیاز یا سیب زمینی وغیره را) از خاک در آوردن، کندن، دزدی ادبی کردن، (خودمانی) دزدیدن، کش رفتن، (به ویژه با هواپیما) حمل و نقل کردن، ترابری، (ارتش) جهت آتش را عوض کردن، تیر اندازی را متوقف کردن، بلند کردن آتش، (وام اقساطی و غیره) پرداخت کردن، (مه و غیره) بالا رفتن و ناپدید شدن، برطرف شدن، (آسمان) بازشدن، (موقتا) متوقف شدن، سرحال آوردن، شاد کردن، سرحالی، شادی، سرزندگی، سردماغی، (عمل) بلند کردن، سواری، کمک، یاری، (برای جوان نمایی صورت و غیره) جراحی پلاستیک کردن (رجوع شود به: face lifting)، زور زدن، (انگلیسی) آسانسور، بالابر (در امریکا: elevator)، باربردار، برجستگی، بالا آمدگی، بلند شدگی، تپه، (فیزیک - هواپیما سازی) خیزش، (کان) پمپ معدن

بررسی کلمه lift

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: lifts, lifting, lifted
(1) تعریف: to move (something) upward; raise.
مترادف: elevate, raise
متضاد: depress, lower
مشابه: boost, heft, hoist, pick up, pry, rise, upheave, winch

- The sick child lifted her head painfully.
[ترجمه Miss.Raya] کودک بیمار به سختی سرش را بلند کرد . یا ، کودک بیمار بعه سختی سرش را تکان داد
|
[ترجمه ترگمان] کودک بیمار سر خود را به زحمت بلند کرد
[ترجمه گوگل] کودک بیمار به شدت سرش را بالا برده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He lifted the heavy suitcase off the bed with difficulty.
[ترجمه Saba] او چمدان سنگین رو به سختی از روی تخت جابه جا کرد|
[ترجمه ترگمان] چمدان سنگین را با زحمت بلند کرد
[ترجمه گوگل] او چمدان سنگین را از ر ...

واژه lift در جمله های نمونه

1. lift the box down from the shelf
جعبه را از تاقچه بلند کن و بگذار زمین.

2. lift (or raise) a finger (or hand) to do something
(خودمانی‌- معمولا در جمله‌ی منفی) در انجام کاری کمک کردن

3. lift (or raise) oneself by the (or one's own) bootstraps
با کوشش خود (و بدون کمک دیگران) موفق شدن

4. lift (or raise) the curtain (on)
1- آغاز کردن یا شدن 2- آشکار کردن

5. lift (up) one's eyes (to something)
به بالا نگاه کردن

6. lift up one's voice
بلند بلند حرف زدن،داد زدن،صدای خود را بلند کردن

7. a lift in transportation costs
ازدیاد هزینه‌ی حمل و نقل

8. don't lift heavy objects!
چیزهای سنگین بلند نکن‌!

9. don't lift that stone, you'll do yourself an injury!
آن سنگ را بلند نکن،به خودت صدمه خواهی زد!

10. don't lift the flower bulbs before leaves are brown
پیش از زرد شدن برگ‌ها،پیازهای گل را نکنید.

11. the lift of the waves
بلند شدن امواج

12. to lift a book to dust under it
برای گردگیری زیر کتاب آن را بلند کردن

...

مترادف lift

سرقت (اسم)
steal , abduction , theft , robbery , stealing , larceny , thievery , lift , heist , housebreaking
دزدی (اسم)
filch , abstraction , theft , robbery , stealing , larceny , embezzlement , peculation , burglary , thievery , lift , nip , spoliation
پیشرفت (اسم)
advance , accession , progress , improvement , development , progression , growth , proceeding , advancement , rise , promotion , lift , furtherance , headway
ترقی (اسم)
increase , progress , development , increment , growth , ascent , success , boost , advancement , rise , promotion , lift , pickup , jump , procession
ترفیع (اسم)
raise , advancement , promotion , upgrade , elevation , lift , preference , mount , elation , preferment
بلندی (اسم)
elevation , lift , supremacy , height , altitude , looming , eminence , sublimity , exaltation , eminency , toft
جر ثقیل (اسم)
lift , crane , derrick
بالابری (اسم)
lift , elation
اسانسور (اسم)
lift , elevator
بالا بر (اسم)
lift , elevator , lifter
بالارو (اسم)
lift , elevator , moving staircase , moving stairway
برخاستگی (اسم)
lift , rising , upheaval , uprising , getting up
مرتفع بنظرامدن (فعل)
lift
یک وهله بلند کردن بار (فعل)
lift
بلند کردن (فعل)
steal , remove , rear , raise , enhance , extol , lift , heave , pick up , elevate , exalt , pedestal , ennoble , heighten , enthrone , heft , hoist , hoist up , throw up , upraise
برداشتن (فعل)
remove , take , raise , lift , pick up , delete
بالا بردن (فعل)
raise , enhance , boost , upgrade , lift , amplify , elevate , uplift , bump up , horse , heighten , elate , enthrone , sublimate , hoist , upraise
بالا رفتن (فعل)
up , boost , rise , lift , ascend , climb , soar
سرقت کردن (فعل)
abduct , rob , steal , snaffle , commit larceny , commit theft , housebreak , lift , nobble , thieve

معنی عبارات مرتبط با lift به فارسی

(خودمانی - معمولا در جمله ی منفی) در انجام کاری کمک کردن
متصدی آسانسور
زندگی را سراسر سختی است
بلند شدن هواپیما یا موشک
بازرگانى : بارگیرى کشتى توسط جرثقیل
به بالا نگاه کردن
با کوشش خود (و بدون کمک دیگران) موفق شدن
پمپ بالابر، تلمبه ی چاه، بالابر مایعات، تلمبه بالابر
علوم مهندسى : محور بالابر
1- آغاز کردن یا شدن 2- آشکار کردن
خودرو دارای جرثقیل
بلند بلند حرف زدن، داد زدن، صدای خود را بلند کردن
یخدان، صندوقچه محکم
راست برداری (بلند کردن بار به طور مستقیم و بدون کمک ابزار)، کوشش بیهوده
...

معنی lift در دیکشنری تخصصی

[سینما] تنظیم میزان روشنایی تصویر
[عمران و معماری] مرحله بتن ریزی - آسانسور - برا - دامنه بالابری - بالارو - فاصله ترفیع
[مهندسی گاز] بالابردن ، تغییرمکان
[زمین شناسی] ترقی ،پیشرفت ،ظرفیت،بالابر میزان زغال بدست آمده از یک معدن کار حرفه ای در یک چرخه معدنی .
[حقوق] لغو کردن، رفع کردن، برداشتن، پرداختن
[نساجی] بلند کردن - تحمل کردن - نگاهداشتن - سرقت کردن - بلند شدن - بالا رفتن - بلندی - ترقی - آسانسور - جرثقیل - ارتفاع نخ روی ماسوره پر
[ریاضیات] بالابردن، بلند کردن، خیز
[خاک شناسی] گیاه کنی
[حقوق] پرداخت وجه سفته یا تبدیل مدرک دین
[عمران و معماری] پل متحرک بالارو
[زمین شناسی] بالابر،آسانسور
[مهندسی گاز] نوعی شیریکطرفه
[زمین شناسی] پل بالارو
[زمین شناسی] دریچه بالارو
[عمران و معماری] لولای درآی - لولای فشنگی
[عمران و معماری] تلمبه بالابر - تلمبه کششی - تلمبه بالابرنده
[زمین شناسی] سطح واریز افقی
[زمین شناسی] اجرای بروش دال بالا رونده
...

معنی کلمه lift به انگلیسی

lift
• act of raising or lifting; height to which something is raised, elevation; force which raises or elevates something; elevator (british); mechanical apparatus which lifts or raises (i.e. ski lift); ride in the vehicle of another person; elation, happy feeling
• raise, move upward; pick up; elevate; cheer, raise one's spirits; cancel, end, remove; steal (slang)
• if you lift something, you move it to another position, usually upwards.
• a lift is a device like a large box which carries people from one floor to another in a building.
• if you give someone a lift, you drive them in your car from one place to another.
• when fog or mist lifts, it disappears.
• if people in authority lift a law, rule, or other restriction that prevents people from doing something, they end it.
lift a hand
• make an effort, move, act
lift force
• physical force which causes objects to rise perpendicular to the direction of motion
lift in the air
• raise into the air
lift off
• lift-off is the launching of a rocket into space.
lift one's hand
• raise one's hand, put one's hand in the air
lift sanctions
• cancel sanctions, cancel international penalties, cancel boycotts or embargoes
lift the closure
• stop an embargo, stop a boycott or prohibition
lift up one's voice
• yell, shout, raise one's voice
lift weights
• lift dumbbells and other exercise weights, participate in weight-training exercises
dead lift
• direct lifting without mechanical help; lift in ...

lift را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رامین نعیمی
سوار کردن
I asked her for a lift .
ازش خواستم من رو سوار کنه .
ارزا اسکارلت
بلند کردن
مهسا باقری
HOLD UP, MOVE UP
MAHDI
بلند کردن
نیما
[مکانیک و همافضا] نیروی بَرا،نیروی بَرار،نیروی بالا بَرَنده
مجید
سواری

?can I give you a lift
I,m going into town
ebi
برداشت ، برداشت وزنه ، بالابَری

بالای سر بردن
مریم طوفان
از بین بردن لکه از روی لباس
b to che (:
A machine that takes people and things up and down in a high building.(British )

آسانسور
Amir
Move up
,Give up
shiva_sisi‌
Hold up
Move up
حدیث
اسانسور - بالابر
Nirvana
آسانسور
Miss.Raya
یعنی برداشتن و بلند کردن
اگه میخواهید مرا دنبال کنید روی اسم بنفش رنگ کلیک کنید .( Miss . Raya)
لایک فراموش نشه .
باتشکر
tinabailari
my uncle can lift this bike because he is strong
شیما فرشادی
to move somebody or something to a higher position..
Example:Lift your arm up
محمد نظری
سرحال آوردن، شاد کردن
To become or make sb more cheerful
حدیث ایران
بلند کردن- سرقت
علی
بلند کردن
زرابی
ترابری( در حوزه نظامی )
ونوس
ترک کردن
mohammadreza
Hold up. Move up
mohammadreza
Hold up. Move up
کیمیا
در مورد افراد لاغر، اضافه کردن وزن
I look thin, I'm going to the gym and lift weights
sari
بلند کردن
محمد متین احمدی
برداشتن یا بلند کردن
محمد متین احمدی
بلند کردن یا برداشتن
^_^
Verb
حمل کردن
بلند کردن
Ghazal
آسانسور _ بلند کردن
ستایش
در کتاب کانون زبان میشه hold up move up
🐞Lady bug🐞
Hold up
Move up
مبینا دهقانی
جابه جا کردن شیء یا نفر،بردن چیزییا کسی از جایی به جای دیگر
Ftmh!🔥
Lift my head سرم را بلند کردم
آتریسا
hold up.move up
سارا پاشا
من Reach 2 کانون زبان ایران هستم
معنی این کلمه به انگلیسی به صورت زیر است
Hpld up or move up
سارا پاشا
Hold up
ش85.74
hold up- move up
f.bnf
hold up move up


اسانسور بالابر
مهدی
دلگرمی، انگیزه، روحیه
امید
بالا کشیدن
Gabby
بالا بردن
بلند کردن
mohiw.exol
hold up; move up
Armin Azarivand
hold up:move up
مجتبی
1-"ترک کردن یا پایان دادن" به عادتی یا رسمی یا قانونی یا نقشی.
2-از بین رفتن چیزی و جایگزینش شدنش با چیز دیگه
ASH
در کتاب Reach 2 کانون زبان ایران به معنای hold up و move up است.
فاطیما ابراهیمی
(Verb)
Hold up ;Move up
بالا بردن ،بلند کردن
کانون زبان ایران
majid
بیرون کشیدن ، بیرون کشیدن کسی از فقر از سختی
Farhood
[The Weather Improves]
[Collocation]
the mist/​fog lifts/​clears
(•‿•)
بلند کردن یا بالا بردن چیزی ( verb )

hold up , move up

کانون زبان ایران⁦✌🏻⁩

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی lift

کلمه : lift
املای فارسی : لیفت
اشتباه تایپی : مهبف
عکس lift : در گوگل

آیا معنی lift مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )