برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

lay out

/ˈleɪˈaʊt/ /leɪaʊt/

معنی: ظاهر ساختن، بر روی سطح پخش کردن
معانی دیگر: 1- خرج کردن، به مصرف رساندن 2- (طبق نقشه) آراستن 3- (برای بازدید یا پوشیدن و غیره) گستردن، ارائه دادن 4- (جسد مرده را)شستن و آماده ی دفن کردن 5- با ضربه بیهوش کردن، طرح، ترتیب، بساط، اسباب، خرده ریز

بررسی کلمه lay out

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to spread or arrange for viewing or consideration.
مشابه: reveal

(2) تعریف: to prepare (a body) for burial.

واژه lay out در جمله های نمونه

1. She will be willing to lay out 2000 dollars for a washing machine.
[ترجمه گلی افجه ] او حاضر میشود ۲۰۰۰ دلار برای ماشین لباسشویی هزینه کند
|
[ترجمه ترگمان]او حاضر خواهد بود ۲۰۰۰ دلار برای یک ماشین لباس‌شویی در اختیار بگذارد
[ترجمه گوگل]او مایل است که برای ماشین لباسشویی 2000 دلار بپردازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It's not every day you lay out £2000 on a holiday.
[ترجمه ترگمان]هر روز از ۲۰۰۰ پوند برای تعطیلات استفاده می‌کنید
[ترجمه گوگل]این هر روزی نیست که شما 2000 پوند را در تعطیلات بگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I had to lay out a fortune on that car.
[ترجمه ترگمان]مجبور شدم یه شانس دیگه برای اون ماشین پیدا کنم
[ترجمه گوگل]من مجبور بودم ثروت را در آن ماشین بگذارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف lay out

ظاهر ساختن (فعل)
reveal , manifest , expose , lay out
بر روی سطح پخش کردن (فعل)
lay out

معنی lay out در دیکشنری تخصصی

lay out
[مهندسی گاز] طرح ، نقشه
[ریاضیات] آرایش، طرح اولیه ی قالب، طرح، نقشه ی اولیه، جانمایی، طرح مقدماتی، طرح جانمایی، آرایش چیدن، طرح چیدن، طریقه ی چیدن، استقرار، ماکت، ترتیب، طرحبندی، طراحی، تنظیم

معنی کلمه lay out به انگلیسی

lay out
• place an object out for display; dress something in details; get ready for a precise objective or event; prepare a body for burying; spend money; (slang) knock a person unconscious
• (slang) equipment for drug taking

lay out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
صرف کردن، شرح دادن، بازنمودن
میلاد علی پور
باز کردن، چیدن، برنامه ریزی کردن، طراحی کردن، طرح ریزی کردن، ضربه زدن، روی زمین انداختن، ضربه ی شدید، خرج کردن(پول و غیره) توضیح دادن، شرح دادن، آماده کردنِ جسد برای مشاهده سایرین، ارائه کردن
میلاد علی پور
قصد کردن، سعی و تلاش کردن
Shirinbahari
به روشنی توضیح دادن. مرتب کردن. طراحی کردن ساختمان یا شهر.پول زور و زیادی دادن
مائده کلانتری
جا نمایی
Asghari
تعیین کردن
Sunflower
Lay something out
To explain something clearly and carefully

با دقت / به دقت و صریح و شفاف...
موضوع ... را برای کسی شکافتن/باز کردن
به طور کامل توضیح کردن/شرح دادن
با دقت و کامل شفاف/روشن سازی کردن
طبیبی
I went upstairs and laid myself out again on my bed.
رفتم طبقه ی بالا و روی تخت (مانند مُرده ها)دراز کشیدم(و خودم را به مُردن زَدم).

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی lay out

کلمه : lay out
املای فارسی : لای آوت
اشتباه تایپی : مشغ خعف
عکس lay out : در گوگل

آیا معنی lay out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )