برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1398 100 1

late

/ˈleɪt/ /leɪt/

معنی: دیر، گذشته، کند، تازه، مرحوم، اخیر، اخیرا، تا دیر وقت، تا دیرگاه، بیگاه
معانی دیگر: تاخیردار، اواخر، پسین، فرجامین، واپس، در گذشته، پیشین، سابق، فقید، شادروان، روان شاد، دیراینده، زیاد

بررسی کلمه late

صفت ( adjective )
حالات: later, latest
(1) تعریف: happening or arriving after the usual or expected time.
مترادف: behindhand, belated, overdue, tardy
متضاد: early, prompt, punctual
مشابه: dilatory, slow, unpunctual

- The late arrival of the bus was due to an unusual amount of traffic.
[ترجمه محمد] دیر رسیدن اتوبوس به علت یک ترافیک غیر معمول بود.
|
[ترجمه نرگس] اوبه خاطر گیر کردن اتوبوس در ترافیک دیر رسید
|
[ترجمه ترگمان] ورود دیرهنگام این اتوبوس به علت مقدار غیر معمول ترافیک بود
[ترجمه گوگل] اواخر ورود اتوبوس به علت میزان غیر معمول ترافیک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The late students were not allowed into the exam room.
[ترجمه محمد م] به دانش آموزانی که تاخیر داشتند، اج ...

واژه late در جمله های نمونه

1. late winter
دیرگاه در زمستان،اواخر زمستان

2. late bloomer
دیرشکوفا،کسی که دیر استعداد خود را بروز می‌دهد

3. a late news bulletin
گزارش خبری تازه

4. a late party
مهمانی دیروقت

5. a late riser
کسی که همیشه دیر از بستر بلند می‌شود

6. america's late allies
متحدان پیشین امریکا

7. as late as yesterday
همین دیروز

8. being late got him in a jam with his boss
تاخیر ورود،او را با رئیسش دچار درگیری کرد.

9. her late husband
شوهر مرحوم او

10. my late father
مرحوم پدرم

11. our late sovereign lord
سرور شاهوار و فقید ما

12. the late afternoon
اواخر بعد از ظهر،بعد از ظهر دیر،غروب

13. the late bannan's soft voice
صدای نرم مرحوم بنان

14. the late dehkhoda was the father of lexicography in iran
شادروان دهخدا پدر فرهنگ‌نویسی در ایران بود.

...

مترادف late

دیر (صفت)
ancient , long , late , tardy
گذشته (صفت)
back , past , old , late , bygone , foretime
کند (صفت)
late , tardy , heavy , slack , dull , slow , lagging , blate , sluggish , blunt , lazy , loggy , logy , dilatory , unapt , unready , leaden , low-speed , snail-paced
تازه (صفت)
young , fresh , late , up-to-date , green , new , breezy , recent , dewy , new-fashioned , red-hot , neoteric
مرحوم (صفت)
late , deceased , decedent
اخیر (صفت)
late , last , recent , latter
اخیرا (قید)
late , new , newly , lately
تا دیر وقت (قید)
late
تا دیرگاه (قید)
late
بیگاه (قید)
untimely , late

معنی عبارات مرتبط با late به فارسی

دیرشکوفا، کسی که دیر استعداد خود را بروز می دهد، دیر شکوفا (به ویژه در مورد کسانی که استعداد و نبوغ آنها دیرتر نمایان می شود)، دیررس، پس رس
یونانی دیرگاهی (زبان یونانی پس از دوره ی کلاسیک: حدود 200 تا 600 میلادی)
لاتین دیرگاهی (زبان لاتین پس از دوره ی کلاسیک: حدود 200 تا 600 میلادی)
لاتین دوره های بعد
روانشناسى : دیررس
اندازه ی بهره ی پایه، درصد بهره ی پایه، میزان بهره ی پایه
اخیرا، تازگی

معنی کلمه late به انگلیسی

late
• coming or occurring after the usual or expected time, tardy, slow, delayed; newest, most recent; near the end of the day or far into the night; deceased; former, no longer holding a certain position
• after the usual or expected time, tardily; recently; far into the night; far on in time; formerly
• late means near the end of a period of time, a process, or a piece of work.
• if you are late for something or if you arrive late, you arrive after the time that was arranged.
• you use late to describe things that happen after the normal time.
late at night
• deep into the night, advanced time of the night
late bloomer
• one who becomes mature at a later age than normal
late born
• last child of a family, child born to older parents
late charge
• penalty paid because a bill wasn't paid on time
late child
• last child of a family, child born to older parents
late developer
• one who becomes mature at a later age than normal
late ignition
• defect in an vehicle's starting mechanism
late in the afternoon
• just before evening
late in the day
• close to evening
late model
• up-to-date model, model that has been made recently
late onset alzheimer's disease
• most common form of alzheimer's disease that generally occurrs after the age of 65
late plate
• meal (usually dinner or lunch) that is eaten after the usual time at which meal is generally served ...

late را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
پایان ، پایانی ، در پایان ، انتهایی ، در انتها

برای نمونه late cretaceous به معنی کرتاسه پایانی ، در پایان کرتاسه
mahsa
ديرشده
احمد رجبی
دیرکرد
فیض
دیرظهور
Bahar.sh
دیر،گذشته،کند
عبدالحسین
They never come late
آنها هرگز دیر نمی آیند.
Nasim
دیرهنگام
tata
ب معنی دیر شدن کاری یا تمام شدن زمان کاری ک البته اولی یعنی دیر شدن کاری درست تر و پر کاربرد تره

قبلا گفتم بازم میگم من در دانشگاه اکسفورد سال ها درس آموختم و با همه ی این کلمات آشنایی کاملی دارم و همه معانی هم ک میگم اصولی و درست هستند پس با دقت ب معانی ک میگم توجه کنید و مطمئن باشید ک درستن و ب زبان آموزیتون ادامه بدین ب امید فردای بهتر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی late
کلمه : late
املای فارسی : لات
اشتباه تایپی : مشفث
عکس late : در گوگل

آیا معنی late مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )