برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

Like

/ˈlaɪk/ /laɪk/

معنی: نظیر، شبیه، همانند، مانند، متشابه، هم جنس، قرین، همچون، هم شکل، همگونه، دوست داشتن، خوب بودن، دل خواستن، بسان، همچنان، به تساوی، سان، چنان، چنانکه، چون، مثل، مثل
معانی دیگر: (تقریبا یا عینا) مثل هم، یک جور، همجور، مثل هم، همچو، -وش، - وار، دیز، مشابه، (محلی) محتمل، محتملا، (مطابق با) ویژگی فردی، خوی، طبع، سرشت، نهاد، خمیره، مایل، متمایل، پیش آگاهی دهنده، حاکی، نمایانگر، گویا، گویی، مثل اینکه، انگار، همانطور، همانگونه، به گونه ای که، (محلی) نزدیک بود که، در شرف، (نادر) رجوع شود به: alike، (مهجور) مقایسه کردن، تشبیه کردن، همانند پنداشتن، دوست داشتن (ولی نه عشق ورزیدن)، خوش آمدن از، میل داشتن، پسندیدن، ترجیح دادن، (مهجور) خوشایند بودن، (عامیانه) برنده پنداشتن (یا پیش بینی کردن)، (جمع) چیز مورد علاقه، ترجیحات، خواسته ها، تمایلات، مایل بودن، نظیر بودن، بشکل یا شبیه چیزی یا کسی بودن

بررسی کلمه Like

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having the same form or characteristics.
مترادف: alike, identical, same
متضاد: dissimilar, unalike, unlike
مشابه: akin, comparable, equal, equivalent, kin, matching, parallel, similar, twin

- The test requires the child to pick out pairs of like images from a set of images.
[ترجمه A.A] تستی لازم است که کودک دوتا تصویر مشابه را از یک مجموعه تصاویر انتخاب کند
|
[ترجمه .] آزمایش نیاز دارد که کودک بتواند جفت تصاویر مشابه را از مجموعه تصاویر انتخاب کند
|
[ترجمه ترگمان] این آزمایش به کودک نیاز دارد تا جفت تصاویر را از مجموعه‌ای از تصاویر انتخاب کند
[ترجمه گوگل] تست نیاز به کودک دارد تا جفت هایی از تصاویر مشابه را از مجموعه ای از تصاویر انتخاب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having close resemblance.
مترادف: comparable, correspondent, identical, similar ...

واژه Like در جمله های نمونه

1. like a contrary child
مانند کودکی لجباز

2. like a lion
همچون شیر

3. like a lovely goddess emergent from the sea
همانند الهه‌ی زیبایی که از دریا پدیدار می‌شود

4. like a ravenous wolf
مانند گرگی که سیرایی ندارد

5. like as not, he's already dead
متحملا تاکنون مرده است.

6. like flies to wanton boys are we to the gods
(شکسپیر) نزد خدایان ما همچون مگس نزد کودکان بازیگوش هستیم.

7. like i told you, i have no money
همانطور که گفتم پول ندارم.

8. like two children chastened by the teacher. . .
مانند دو کودکی که توسط معلم توبیخ شده باشند. . .

9. like a (hot) knife through butter
مانند چاقو (ی داغ) در کره،به آسانی،بدون اشکال

10. like a book
1- به زبان کتابی،لفظ قلم 2- با فهم کامل،به‌طور واضح و آشکار

11. like a dream
عالی،رویایی،خیال‌انگیز

12. like a fish out of water
ناراحت،در جایی نامناسب،در محذور

13. like a house on fire (or afire)
با شتاب و حرارت،با ...

مترادف Like

نظیر (اسم)
match , make , tally , exemplar , like , analogue
شبیه (صفت)
similar , equal , alike , rival , like , same , analogous , quasi , papilionaceous , semblable
همانند (صفت)
similar , equal , alike , like , homological
مانند (صفت)
similar , alike , like , analogous , resembling , looking like , comparable
متشابه (صفت)
similar , alike , like , analogous , resembling , homologous , homonymous
هم جنس (صفت)
like , homogeneous , biotype , cognate , consubstantial , connatural
قرین (صفت)
similar , like
همچون (صفت)
like
هم شکل (صفت)
like
همگونه (صفت)
like , simian
دوست داشتن (فعل)
love , affect , like , smack , savor , savour
خوب بودن (فعل)
like , be in tune with , be in with , be well in with , be on friendly terms with , get along well with , have a good relationship with , stand in with
دل خواستن (فعل)
like
بسان (قید)
like
همچنان (قید)
so , like , likewise
به تساوی (قید)
like
سان (حرف اضافه)
like
چنان (حرف اضافه)
like
چنانکه (حرف اضافه)
like
چون (حرف اضافه)
since , like
مثل (حرف اضافه)
like
مثل (حرف ربط)
like

معنی عبارات مرتبط با Like به فارسی

مثل فشفشه
1- به زبان کتابی، لفظ قلم 2- با فهم کامل، به طور واضح و آشکار
عالی، رویایی، خیال انگیز
ناراحت، در جایی نامناسب، در محذور
با شتاب و حرارت، با اشتیاق و دستپاچگی
مانند چاقو (ی داغ) در کره، به آسانی، بدون اشکال
بیدرنگ، بی تامل
(انگلیس - خودمانی) سخت، شدید، بسیار زیاد
(عامیانه) با سرعت تمام، مثل برق
خسته و وامانده
و غیره، قس علیهذا
مرتب، منظم، عملی
روزگاراینده، عقبی، اخرت
پری وش، پری وار، لطیف
(عامیانه) خواستن، میل داشتن
...

معنی Like در دیکشنری تخصصی

like
[برق و الکترونیک] شبیه ، مشابه
[ریاضیات] مساوی، برابر، متساوی، مثل، مشابه
[ریاضیات] و غیره
[پلیمر] سخت
[نساجی] شبه لیف - لیف مانند
[نساجی] شبه لیف - لیف مانند
[نساجی] بصورت ژله - ژله ای - ژله مانند
[پلیمر] چرم نما، چرم گون
[پلیمر] شبه شبکه(تور)
[پلیمر] نواری، نوارمانند
[پلیمر] شبه لاستیک
[زمین شناسی] صفحه ای ، ورقه مانند، ورقی
[پلیمر] ورقه مانند، ورقی

معنی کلمه Like به انگلیسی

like
• person or thing which is similar or comparable; kind, type; things which are preferred or liked
• enjoy; be fond of; be attracted to; want; prefer
• having similar characteristics; alike, having a resemblance to; characteristic of
• nearly, approximately; probably (slang); as if, such (slang)
• similar to, resembling; in a similar way, characteristic of; inclined to, tending to; for example
• similar to, very closely resembling; as if
• -like is added to nouns to form adjectives that describe something as being similar to the thing referred to by the noun.
• if one person or thing is like another, they have similar characteristics or behave in similar ways.
• if you ask someone what something is like, you are asking them to describe it.
• like can introduce an example of the thing that you have just mentioned.
• you can use like to say that someone is in the same situation as another person.
• if you say that something is like you remembered it or like you imagined it, you mean that it is the way you remembered or imagined it; an informal use.
• if you like something, you find it pleasant or attractive, or you approve of it.
• if you say that you would like something or would like to do something, you are expressing a wish or desire.
• see also liking.
• you say `if you like' when you are offering to do something for someone.
• you say `and the like' to indicate there are other similar things or people that can be included in what you are saying.
• you say `like this', `like that', or `like so' when you are showing someone how something is done.
• you can sometimes use nothing like instead of `not' when you want to emphasize a negative statement.
• you use something like to indicate that a number or quantity is an estimate, not an exact figure.
like a bad dream
• similar to a nightmare, resembling a bad dream
...

Like را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سینا
دوست داشتن
tina
دوست داشتن
فریبا
اگر با look بیاید میشود همسان و مشابه
look like
Amir
چیز مورد علاقه
z.n
دوست داشتن/ خوب بودن/پسندیدن
na
چنین این طور
Zahea
لذت بردن از یک موقعیت
saeed
میل داشتن
خورشيدوند
The world is full of beautiful .Just like you
دنيا پر از زيباست. درست مثل تو
Maedeh
مانند ، مثل
na
یکسان یک جور یکی
27am
But if i was its ,like اینجا معنی به فرض میده
Like-like
همانند
محمد ولی زاده
به فرض مثال/دوست داشتم/شبیه چیزی(اگر با look بیاید:look like)/لذت بردن از موقعیتی یا چیزی
Ghazy
He likes to see her every day.ا و دلش میخواد،یا او دوست داره ،هر روز ببینتش.
رامبد
پسند کردن
رضایی
dairy products like milk
محصولات لبنی از شیر تشکیل شدند
M.t
چه جوریه ، چه طوره
Z.F
دوست داشتن و بعضی وقت معنی شبیه بودن می ده
مثلاً امروز هوا شبیه چیه ،امروز هوا شبیه هوای بارانی است
شبیه در انگلیسی like می شود
Gisoo
دوست داشتن
M.f
دوست داشتن
یا چجوری هست
I like my bag من کیفم رو دوست دارم

اصفهان چجوریه ? What is Isfahan like
Asra
دوست داشتن.پسندیدن
مهرسا بابادی
دوست داشتن
پریا کاظمی نژاد
Likeاز نظر معنی بستگی به نوع جمله دارد گاهی باLookمی آید که به معنای مثل است .گاهی هم به تنهایی می آید که به معنی دوست داشتن است
یوسف صابری
به منزله
میلاد علی پور
آنقدر ها، مثلِ آن(درمقام مقایسه بین دو چیز)
مهدی جلالی
به عنوان مثال
n.sh
گونگی
شهریار
گونه like
چه گونه‌گی likeness
گونه‌گی‌های ناهمتا different likeness
هم‌گونه‌گی
Staysh
دوست داشتن
دربعضی از جملات به معنی مثال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی like

کلمه : like
املای فارسی : لیک
اشتباه تایپی : مهنث
عکس like : در گوگل

آیا معنی Like مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )