know

/ˈnoʊ//nəʊ/

معنی: دانستن، خبر داشتن، شناختن، اگاه بودن
معانی دیگر: بلد بودن، از حفظ بودن، آگاه بودن به، آگاهی داشتن به، اطلاع داشتن، مسبوق بودن، آشنا بودن با، تجربه کردن، تمیز دادن، تشخیص دادن، (قدیمی) جماع کردن با
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: knows, knowing, knew, known
(1) تعریف: perceive directly or be aware of something through learning or observation.
مترادف: perceive
مشابه: appreciate, apprehend, comprehend, experience, fathom, follow, grasp, possess, realize, recognize, see, understand, witness

- I know that it's raining.
[ترجمه فاطمه] من میدانم که هوا بارانی است
|
[ترجمه Arez0o.] من میدونم که باران می اید
|
[ترجمه رعنا] من میدانم که باران می آید
|
[ترجمه فاطمه مربی زبان] من میدانم که باران می بارد
|
[ترجمه Parsa] من میدونم که هوا بارانی است
|
[ترجمه ترگمان] من می دانم که باران می بارد
[ترجمه گوگل] من می دانم که باران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He knows where they live.
[ترجمه علیرضا] او می داند آنها کجا زندگی می کنند
|
[ترجمه فاطمه مربی زبان] او میداند کجا زندگی می کند
|
[ترجمه ترگمان] اون میدونه اونا کجا زندگی میکنن
[ترجمه گوگل] او می داند کجا زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Do you know the capital of Brazil?
[ترجمه فاطمه مربی زبان] پایتخت برزیل را میشنا سید؟
|
[ترجمه ترگمان] پایتخت برزیل را می شناسید؟
[ترجمه گوگل] آیا می دانید پایتخت برزیل؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I have never known her to act so irresponsibly.
[ترجمه ترگمان] من هیچ وقت نمی دون ستم که اون خیلی بی irresponsibly
[ترجمه گوگل] من هرگز او را نمی شناختم تا چنین بی مسئولیتانه عمل کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to have the skill to be able to (usu. fol. by "how").
مترادف: can
مشابه: recall, remember

- Do you know how to ski?
[ترجمه ترگمان] بلدی اسکی کنی؟
[ترجمه گوگل] آیا می دانید که چگونه اسکی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to be sure that; be aware that.
مترادف: acknowledge, appreciate, realize, understand
مشابه: perceive

- I know that you'll pass the test this time.
[ترجمه ترگمان] می دانم که این بار امتحان را رد می کنید
[ترجمه گوگل] من می دانم که شما این آزمون را امتحان می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I know I could be wrong about this.
[ترجمه ترگمان] می دونم که می تونم در این مورد اشتباه کنم
[ترجمه گوگل] می دانم می توانم در مورد این اشتباه کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to be acquainted with.
مشابه: acquaint, associate with, familiarize, recognize

- He knows some famous people.
[ترجمه ترگمان] اون یه عده آدم معروف رو میشناسه
[ترجمه گوگل] او برخی از افراد معروف را می داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I know that word, but I don't remember how to spell it.
[ترجمه ترگمان] من این کلمه را می دانم، اما به یاد ندارم چطور آن را هجی کنم
[ترجمه گوگل] من این کلمه را می دانم، اما به یاد نمی آورم که چگونه آن را طلسم کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to have the experience of.

- They've lived sheltered lives and have never known poverty or hunger.
[ترجمه ترگمان] آن ها زندگی پناه دهنده را زندگی کرده اند و هرگز فقر و گرسنگی را ندیده اند
[ترجمه گوگل] آنها زندگی انسانی داشته اند و هرگز فقر و گرسنگی را نمیدانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: to be able to recognize or distinguish.

- I know this handwriting; it's my mother's.
[ترجمه محمدرضا] من این دست خط را میشناسم مال مادرم است
|
[ترجمه ترگمان] این دستخط مال مادرم است
[ترجمه گوگل] من این دست نوشته را می شناسم مادرم هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The professor knows an outstanding paper when she sees one.
[ترجمه ترگمان] پروفسور وقتی یکی از آن ها را می بیند، یک مقاله برجسته را می شناسد
[ترجمه گوگل] استاد می داند که یک مقاله برجسته را می بیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It's amazing how well you know one southern accent from another.
[ترجمه ترگمان] جالبه که تو چطور یه لهجه جنوبی رو از یکی دیگه میدونی
[ترجمه گوگل] این شگفت انگیز است که چگونه شما یک لهجه جنوبی دیگر را می دانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to have knowledge, perception, or understanding.
مترادف: apprehend, see, understand
متضاد: conjecture
مشابه: follow, taste

- He is the only one in the family who knows about the accident.
[ترجمه tinabailari] او تنها کسی در خانواده است که درباره حادثه میداند 0️⃣
|
[ترجمه ترگمان] او تنها کسی است که از تصادف خبر دارد
[ترجمه گوگل] او تنها کسی است که در مورد حادثه می داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She didn't have to tell me what happened--when I saw her face, I knew.
[ترجمه ترگمان] او مجبور نبود به من بگوید چه اتفاقی افتاد - وقتی صورتش را دیدم، می دانستم
[ترجمه گوگل] او مجبور نبود به من بگوید چه اتفاقی افتاده است - زمانی که چهره اش را دیدم، می دانستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Let her do the negotiating. She knows about these things.
[ترجمه ترگمان] بگذارید مذاکرات را انجام دهد او از این چیزها خبر دارد
[ترجمه گوگل] اجازه دهید او مذاکره کند او در مورد این چیزها را می داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. know best
از همه آگاه تر بودن یا بهتر بلد بودن

2. know better
بیشتر آگاه بودن

3. know next to nothing
تقریبا هیچ ندانستن

4. know one's own mind
(افکار و امیال) خود را شناختن،آگاهانه انجام دادن

5. know one's place
پا را از گلیم خود بیرون نگذاشتن،حد خود را شناختن

6. know only by name
فقط اسما شناختن

7. know right from wrong
عمل خوب را از عمل بد تشخیص دادن،خوبی و بدی را از هم باز شناختن

8. know something backward(s)
خوب بلد بودن،از بر بودن

9. know the ropes
(عامیانه) راه و چاه را بلد بودن،به رموز کار آشنا بودن

10. know the score
از وضعیت باخبر بودن،از جریان مطلع بودن

11. know which side one's bread is buttered on
قدر عافیت دانستن،از ممر نعمت خود آگاه بودن

12. know which side your bread is buttered on
ارباب خود را شناختن،راه و چاه را بلد بودن

13. i know all about your little schemes!
از همه ی خرده دسیسه های تو با خبرم !

14. i know damn well what to do
خوب می دانم چکار باید کرد.

15. i know enough german to grasp the tenor of what he says
آنقدر آلمانی می دانم که معنی کلی آنچه را که می گوید درک کنم.

16. i know french
من فرانسه بلدم.

17. i know full well what you want
خوب می دانم چه می خواهی.

18. i know him by his walk
از طرز راه رفتنش او را می شناسم.

19. i know him right well
خیلی خوب او را می شناسم.

20. i know him well
خوب او را می شناسم.

21. i know his address
من نشانی او را بلدم.

22. i know i must pay her
می دانم که باید به او (پول) بپردازم.

23. i know myself how to answer
خودم می دانم چطور جواب بدهم.

24. i know this lesson inside out
این درس را خوب بلدم.

25. i know where hassan is
من می دانم حسن کجاست.

26. i know your are busy; i won't keep you from your work
شما را از کارتان باز نمی دارم ; سرتان شلوغ است.

27. i know you've been fired from your office but don't take it out on the children!
می دانم که از اداره اخراجت کرده اند ولی تلافی اش را سربچه ها در نیاور!

28. they know the rules off pat
آنها مقررات را خوب می دانند.

29. to know a poem by heart
شعری را از بر داشتن

30. to know right from wrong
عمل درست را از خطاکاری تمیز دادن

31. to know somthing intuitively
چیزی را از روی شم دانستن

32. to know the answer to a riddle
پاسخ معما را دانستن

33. to know the date, refer to a calendar!
برای دانستن تاریخ به تقویم مراجعه کن !

34. to know the difference between two things
تفاوت دو چیز را تشخیص دادن

35. to know the multiplication table
جدول ضرب را بلد بودن

36. we know nothing about him save that he has recently gotten married
درباره ی او هیچ نمی دانیم سوای اینکه به تازگی زن گرفته است.

37. we know our enemies' plans and will try to circumvent them
نقشه های دشمنان خود را می دانیم و سعی خواهیم کرد آنها را خنثی کنیم.

38. we know well that the destiny of our football team is in the hands of the players themselves
ما به خوبی می دانیم که سرنوشت تیم فوتبال در دست خود بازیکنان است.

39. you know best what should be done
خودت بهتر می دانی که چکار باید کرد.

40. you know in your heart that i am right
وجدانا می دانی (توی دلت می دانی) که حق با من است.

41. you know it isn't done to hold hands in public places
میدانی که دست هم را گرفتن در جاهای عمومی پسندیده شمرده نمی شود.

42. not know (someone) from adam
اصلا نشناختن

43. not know someone from adam
اصلا نشناختن،اصلا به جا نیاوردن

44. you know what i mean
(عامیانه) منظورم را می فهمی،می دونی چی می خوام بگم

45. ah, i know what you mean!
بلی منظورتان را می فهمم !

46. ahmad doesn't know much about art
احمد درباره ی هنر چیزی نمی داند.

47. do you know anything about music?
درباره ی موسیقی چیزی می دانی ؟

48. do you know his address by any chance?
آیا شما نشانی او را بر حسب اتفاق می دانید؟

49. do you know how it feels to be hungry?
هیچ می دانی گرسنگی چه احساسی به انسان می دهد؟

50. do you know how to open this lock?
بلدی این قفل را باز کنی ؟

51. do you know how to work this motor?
آیا می دانی چگونه این موتور را به کار بیاندازی ؟

52. do you know my name?
اسم مرا میدانی ؟

53. do you know my name?
اسم مرا می دانی ؟

54. do you know persian?
فارسی بلدید؟

55. do you know the combination to this lock?
آیا رمز این قفل را می دانی ؟

56. do you know the piece he had brought with him last night?
تیکه ای را که دیشب آورده بود می شناسی ؟

57. do you know the way to the hospital?
راه بیمارستان را بلدی ؟

58. do you know the way?
راه را بلدی ؟

59. do you know when horses and cows were domesticated?
آیا میدانی اسب و گاو کی اهلی شدند؟

60. experts who know better laughed at this project
کارشناسانی که بیشتر آگاهی دارند به این طرح خندیدند.

61. he didn't know diddly about math
او حتی یک ذره هم ریاضی نمی دانست.

62. he didn't know whether the rumors about the treasure were legend or reality
نمی دانست شایعات مربوط به گنج افسانه است یا واقعیت.

63. he doesn't know beans about sports
او درباره ی ورزش هیچ نمی داند.

64. hitler didn't know where the allies would hit
هیتلر نمی دانست متفقین از کجا حمله خواهند کرد.

65. i didn't know about his death
از فوت او بی خبر بودم.

66. i didn't know he has such hot blood
نمی دانستم خونش این چنین به جوش می آید.

67. i don't know any of the neighbors
با هیچ کدام از همسایه ها آشنا نیستم.

68. i don't know for certain if he is going to come or not
درست نمی دانم که او خواهد آمد یا نه.

69. i don't know his face
قیافه ی او را بجا نمی آورم.

70. i don't know how to drive a truck
من نمی توانم کامیون برانم.

مترادف ها

دانستن (فعل)
learn, account, know, knew, have, con, aim, adjudge, ascribe, cognize

خبر داشتن (فعل)
know, be aware, be informed, have information, have news

شناختن (فعل)
know, knew, recognize, notice, identify

اگاه بودن (فعل)
know

به انگلیسی

• state of knowing, knowledge
have knowledge of; be acquainted with; understand; distinguish; be aware of
if you know something, you have it in your mind and are certain that it is correct.
if you know of something or know about it, you have heard about it.
if you know a language, you can understand it and speak it.
if you know about a subject, you have studied it and have some knowledge of it.
if you know a place or thing, you are familiar with it.
if you know someone, you are familiar with them because you have met them and talked to them.
you can use know in the passive to say what people call someone or something. for example, if a forest is known as the big thicket, people call it the big thicket.
see also knew, knowing, known.
if you let someone know about something, you tell them about it.
if you get to know a person or a place, you find out what they are like.
if you know better than someone else, your ideas are more sensible or more correct than theirs.
if you say that someone ought to know better, you mean that they ought to behave in a more sensible and acceptable way.
if you say that someone knows best, you mean that they are always right about what should be done.
you say `i know' to indicate that you agree with what has just been said, or to indicate that you realize something is true.
someone who is in the know has information about something that only a few people have.
you say `you know' to emphasize something or to make your statement clearer.
people say `you know' to fill in a gap in a conversation, for example when they are unsure about what they are saying or what they are going to say next.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیدانستن، خبر داشتن، شناختن، اگاه بودنمعانی متفرقهبلد بودن، از حفظ بودن، آگاه بودن به، آگا ...بررسی کلمهفعل گذرا ( transitive verb ) حالات : knows, knowing, knew, known • ( 1 ) تعریف: perceive di ...جمله های نمونه1. know best از همه آگاه تر بودن یا بهتر بلد بودن 2. know better بیشتر آگاه بودن 3. know next ...مترادفدانستن ( فعل ) learn, account, know, knew, have, con, aim, adjudge, ascribe, cognize خبر داشتن ...انگلیسی به انگلیسیstate of knowing, knowledge have knowledge of; be acquainted with; understand; distinguish; be aware ...

پیشنهاد کاربران

دانستن
فهمیدن

آگاه بودن دانستن
Alertness هوشیاری
بدانید
دانستن
برای مثال
I KNOW
فهمیدن ، درک کردن
بلد بودن
بدانید و آگاه باشید!
You know him
شناختن
دانستن
بلد بودن
آگاه بودن
می دانی گاهی سوالی و گاهی خبری بستگی به کاربرد کلمه در جمله داره
شناختن، دانستن 🆓
do you know the boys playing ping pong
پسر های را که دارند پینگ پنگ بازی میکنند ، میشناسی؟
می دانی
مثال 🚷
my father knew the man standing next to me
پدرم مردی را که کنارم ایستاده بود را می شناخت
پ. ن : know می شناسد
knew شناخت
میدانم
آگاهم
سر در آوردن، یاد داشتن
شناختن
1دانستن
2تجربه ( چیزی را ) داشتن
3بلد بودن
4 اشنایی داشتن
5شناختن ( فقط در زمان حال ساده )
مثلا :I’ve known him
در معنی درستش میشه:من با اون اشنایی داشته ام
درجریان چیزی بودن، از چیزی خبر داشتن
واقف شدن به چیزی
Iknow all off them well من می توانم از همه آنها استفاده کنم به خوبی
مطلع بودن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما