برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1468 100 1

know

/ˈnoʊ/ /nəʊ/

معنی: دانستن، خبر داشتن، شناختن، اگاه بودن
معانی دیگر: بلد بودن، از حفظ بودن، آگاه بودن به، آگاهی داشتن به، اطلاع داشتن، مسبوق بودن، آشنا بودن با، تجربه کردن، تمیز دادن، تشخیص دادن، (قدیمی) جماع کردن با

بررسی کلمه know

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: knows, knowing, knew, known
(1) تعریف: perceive directly or be aware of something through learning or observation.
مترادف: perceive
مشابه: appreciate, apprehend, comprehend, experience, fathom, follow, grasp, possess, realize, recognize, see, understand, witness

- I know that it's raining.
[ترجمه فاطمه] من میدانم که هوا بارانی است
|
[ترجمه Arez0o.] من ميدونم كه باران مي ايد
|
[ترجمه رعنا] من میدانم که باران می آید|
[ترجمه ترگمان] من می‌دانم که باران می‌بارد
[ترجمه گوگل] من می دانم که باران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه know در جمله های نمونه

1. know best
از همه آگاه‌تر بودن یا بهتر بلد بودن

2. know better
بیشتر آگاه بودن

3. know next to nothing
تقریبا هیچ ندانستن

4. know one's own mind
(افکار و امیال) خود را شناختن،آگاهانه انجام دادن

5. know one's place
پا را از گلیم خود بیرون نگذاشتن،حد خود را شناختن

6. know only by name
فقط اسما شناختن

7. know right from wrong
عمل خوب را از عمل بد تشخیص دادن،خوبی و بدی را از هم باز شناختن

8. know something backward(s)
خوب بلد بودن،از بر بودن

9. know the ropes
(عامیانه) راه و چاه را بلد بودن،به رموز کار آشنا بودن

10. know the score
از وضعیت باخبر بودن،از جریان مطلع بودن

11. know which side one's bread is buttered on
قدر عافیت دانستن،از ممر نعمت خود آگاه بودن

12. know which side your bread is buttered on
ارباب خود را شناختن،راه و چاه را بلد بودن

13. i know all about your little schemes!
از همه‌ی خرده دسیسه‌های تو با خبرم‌!

...

مترادف know

دانستن (فعل)
learn , account , know , knew , have , con , aim , adjudge , ascribe , cognize
خبر داشتن (فعل)
know , be aware , be informed , have information , have news
شناختن (فعل)
know , knew , recognize , notice , identify
اگاه بودن (فعل)
know

معنی عبارات مرتبط با know به فارسی

بموجب این سندعموم رااگاهی می دهد
از همه آگاه تر بودن یا بهتر بلد بودن
بیشتر آگاه بودن
(عامیانه) فوت و فن، کاردانی، لم، دانش عملی یا تجربی (در برابر دانش کتابی یا نظری)، فوت و فن، اطلاع، معلومات خاص، فنون، رموزکار
(عامیانه ـ کنایه آمیز) علامه ی دهر، همه چیزدان (know-all هم می گویند)، عالم نما، مدعی علم الیقین
ادم نادان
تقریبا هیچ ندانستن
(آدم) نادان، بی اطلاع، جاهل، در جهل مرکب، (نادر) لاادری، نمی دانم کیش، نادان، منکر وجود خدا
(افکار و امیال) خود را شناختن، آگاهانه انجام دادن
پا را از گلیم خود بیرون نگذاشتن، حد خود را شناختن
فقط اسما شناختن
عمل خوب را از عمل بد تشخیص دادن، خوبی و بدی را از هم باز شناختن
خوب بل ...

معنی کلمه know به انگلیسی

know
• state of knowing, knowledge
• have knowledge of; be acquainted with; understand; distinguish; be aware of
• if you know something, you have it in your mind and are certain that it is correct.
• if you know of something or know about it, you have heard about it.
• if you know a language, you can understand it and speak it.
• if you know about a subject, you have studied it and have some knowledge of it.
• if you know a place or thing, you are familiar with it.
• if you know someone, you are familiar with them because you have met them and talked to them.
• you can use know in the passive to say what people call someone or something. for example, if a forest is known as the big thicket, people call it the big thicket.
• see also knew, knowing, known.
• if you let someone know about something, you tell them about it.
• if you get to know a person or a place, you find out what they are like.
• if you know better than someone else, your ideas are more sensible or more correct than theirs.
• if you say that someone ought to know better, you mean that they ought to behave in a more sensible and acceptable way.
• if you say that someone knows best, you mean that they are always right about what should be done.
• you say `i know' to indicate that you agree with what has just been said, or to indicate that you realize something is true.
• someone who is in the know has information about something that only a few people have.
• you say `you know' to emphasize something or to make your statement clearer.
• people say `you know' to fill in a gap in a conversation, for example when they are unsure about what they are saying or what they are going to say next.
know a friend from a foe
• distinguish between an ally and an enemy
know a thing or two
• know something about, be quite famili ...

know را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

negar
دانستن
سارا
دانستن
عليرضا كريمي وند
آگاه بودن دانستن
Alertness هوشياري
saleh
بدانید
zahra
دانستن
ggg
دانستن
she
دانستن
یسرا
دانستن
برای مثال
I KNOW
یسرا جون
دانستن
برای مثال
I know
₪Ukabed₪
فهمیدن ، درک کردن
Mohammad
بلد بودن
جهان
بدانید و آگاه باشید!
فاطمه
You know him
شناختن
پارسا اسفنانی
دانستن
بلد بودن
آگاه بودن
Amir Mahdi Amiri
می دانی گاهی سوالی و گاهی خبری بستگی به کاربرد کلمه در جمله داره
tinabailari
شناختن، دانستن 🆓
do you know the boys playing ping pong
پسر های را که دارند پینگ پنگ بازی میکنند ، میشناسی؟
R
می دانی
tinabailari
مثال 🚷
my father knew the man standing next to me
پدرم مردی را که کنارم ایستاده بود را می شناخت
پ.ن : know می شناسد
knew شناخت
Gh
میدانم
آگاهم
میلاد علی پور
سر در آوردن، یاد داشتن
dokhi ye maghror
شناختن
M4mto
دانستن
Shayan
1دانستن
2تجربه (چیزی را) داشتن
3بلد بودن
4 اشنایی داشتن
5شناختن(فقط در زمان حال ساده)
مثلا :I’ve known him
در معنی درستش میشه:من با اون اشنایی داشته ام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی know
کلمه : know
املای فارسی : نو
اشتباه تایپی : ندخص
عکس know : در گوگل

آیا معنی know مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران