indulgent

/ˌɪnˈdəldʒənt//ɪnˈdʌldʒənt/

معنی: بخشنده، زیاده رو
معانی دیگر: لوس کننده، آسان گیر، (بیش از حد) مهربان، ملایم، نرم

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: indulgently (adv.)
• : تعریف: indulging or being inclined to indulge others' wishes, esp. rather than enforce discipline or strictness.
مترادف: lax, lenient, permissive
متضاد: strict
مشابه: forbearing, liberal, soft, sparing, tolerant

- Hard-working students resented the more indulgent teachers.
[ترجمه ترگمان] دانش آموزان سخت کوش از معلم های more متنفر بودند
[ترجمه گوگل] دانش آموزان سختگیرانه از آموزگاران محرمانه تر محکوم شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Our grandmother was indulgent with us because she couldn't bear to see us unhappy.
[ترجمه ترگمان] مادر بزرگ ما نسبت به ما رحیم بود، چون طاقت دیدن ما را نداشت
[ترجمه گوگل] مادربزرگ ما با ما مهربون بود زیرا او نمیتوانست تحمل کند تا ما را ناراحت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I felt him to be indulgent of his own mistakes while being critical of mine.
[ترجمه ترگمان] من او را حس می کردم که در حین انتقاد از من در اشتباه است
[ترجمه گوگل] من احساس کردم او را از اشتباهات خود در حالی که از من انتقاد می کنند، محکوم می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. His indulgent mother was willing to let him do anything he wanted.
[ترجمه ترگمان]مادرش دلش می خواست هر کاری که دلش می خواست انجام دهد
[ترجمه گوگل]مادر دلسوز او مایل بود او را به هر کاری که بخواهد انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Mothers tend to be less indulgent towards daughters.
[ترجمه ترگمان]مادران نسبت به دختران گرایش کمتری دارند
[ترجمه گوگل]مادران تمایل دارند نسبت به دختران نسبت به دختران کمتر باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He was an indulgent father, ever ready to provide new clothes.
[ترجمه ترگمان]او پدر خوبی بود که برای تهیه لباس نو آماده بود
[ترجمه گوگل]او پدر آرام بود، همیشه آماده ارائه لباس های جدید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He had been a strict father but was indulgent to/towards his grandchildren.
[ترجمه ترگمان]او پدر سختگیر و سختگیر بود اما نسبت به نوه های خود اغماض داشت
[ترجمه گوگل]او پدر جدی بود، اما به نوه هایش خشنود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Angelopoulos has made an indulgent, at times breathtaking film with big ambitions.
[ترجمه ترگمان]Angelopoulos در زمان فیلم مهیج با جاه طلبی های زیاد، سخاوتمندانه عمل کرده است
[ترجمه گوگل]Angelopoulos ساخته شده است یک فیلم دلسوز، گاه گاه تماشایی با جاه طلبی های بزرگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Similarly farmers are more prepared to be indulgent about their employees' working hours as long as the necessary tasks are carried out efficiently.
[ترجمه ترگمان]به طور مشابه، کشاورزان آمادگی بیشتری برای اغماض نسبت به کار کارمندان خود دارند تا زمانی که وظایف لازم به طور موثر انجام شوند
[ترجمه گوگل]به همین ترتیب، کشاورزان بیشتر مایل به کاهش ساعت کاری کارکنان خود هستند تا زمانیکه وظایف لازم انجام می شود به طور موثر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Baked stuffed potatoes are an indulgent starch.
[ترجمه ترگمان]سیب زمینی پخته برای آهار تزیینی هستند
[ترجمه گوگل]سیب زمینی پخته شده یک نشاسته دلپذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. A self - indulgent America opened the flood - gates of chaos.
[ترجمه ترگمان]آمریکا با گذشت زمان دروازه هرج و مرج را باز کرد
[ترجمه گوگل]یک آمریکایی که خود را دلسوزی می کرد، سیلابهای دروغین هرج و مرج را باز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. A fatuous and self - indulgent ruler wouldn't spend much time reading and replying to memorials.
[ترجمه ترگمان]یک خط کش احمقانه و self زمان زیادی را صرف خواندن و پاسخ به مراسم های یادبود نمی کرد
[ترجمه گوگل]یک حاکم فریبنده و خودخواه، وقت زیادی را صرف خواندن و پاسخ دادن به یادبود ها نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Hurstwood smiled in an indulgent way as he read this letter.
[ترجمه ترگمان]وقتی این نامه را خواند لبخند ملایمی زد و گفت:
[ترجمه گوگل]هرستود در حالی که این نامه را خوانده بود لبخند زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Mr. Green is indulgent of others'shortcomings.
[ترجمه ترگمان]اقای گرین در مورد ضعف های دیگران اغماض دارد
[ترجمه گوگل]آقای سبز از دلایل دیگران خشنود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. You're ruining that child, eg by being too indulgent.
[ترجمه ترگمان]داری آن بچه را نابود می کنی، با این که زیاده از حد سختگیری می کنی
[ترجمه گوگل]شما این کودک را خراب می کنید، به عنوان مثال، با بیش از حد دلسرد کننده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He was rather too indulgent in humouring her caprices.
[ترجمه ترگمان]در برابر هوس های او بیش از حد مهربان بود
[ترجمه گوگل]او بیش از اندازه دلسرد کننده در humouring او capricks بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بخشنده (صفت)
merciful, munificent, generous, bounteous, bountiful, gracious, placable, open-handed, good-hearted, indulgent, large-hearted

زیاده رو (صفت)
intemperate, indulgent

به انگلیسی

• tolerant, forbearing, permissive; patient; tending to pamper or spoil
if you are indulgent, you treat a person with special kindness, often in a way that is not good for them.

پیشنهاد کاربران

خطابخش
افراطی
بخشنده
Easy going
یکی ک خیلی اوکی و آسون گیره
آسان گیر
افراط گر
آسان گیر
adjective
[more indulgent; most indulgent]
1 sometimes disapproving : willing to allow someone to have or enjoy something even though it may not be proper, healthy, appropriate, etc.
◀️These children are being spoiled by ( overly ) indulgent parents.
◀️He gave the child an indulgent smile.
— see also self - indulgent

2 : done or enjoyed as a special pleasure
◀️an indulgent dessert

کسیکه در راحت گرفتن به بقیه افراطی و رادیکالی هستش. یعنی بیش از حد نیاز به بقیه آزادی میده که مخربه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما