indulge

/ˌɪnˈdəldʒ//ɪnˈdʌldʒ/

معنی: شوخی کردن، رها ساختن، مخالفت نکردن، مخالف نبودن، افراط کردن، نرنجاندن، زیادهروی کردن، دل کسی را بدست اوردن
معانی دیگر: لوس کردن، ننر کردن، سختگیری نکردن، به میل کسی رفتار کردن، به میل خود رفتار کردن، دل از عزا در آوردن، (خود را) برخوردار کردن، برآورده کردن، فزونکاری کردن، گزافکاری کردن، (قدیمی) بخشیدن، واگذار کردن، عطا کردن، افراط کردن دراستعمال مشروبات و غیره

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: indulges, indulging, indulged
• : تعریف: to yield to or gratify a desire, appetite, or whim (usu. fol. by in).
مترادف: cater, luxuriate
متضاد: abstain
مشابه: overindulge, pleasure, splurge, wallow, yield
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: indulgingly (adv.)
(1) تعریف: to yield to or gratify (a desire, appetite, or whim).
مترادف: favor, gratify
مشابه: fulfill, humor, spoil

(2) تعریف: to yield to (oneself or another) in the sometimes excessive gratification of a desire, appetite, or whim.
مترادف: bear with, coddle, gratify, pamper, pander to
مشابه: appease, dote, humor, overindulge, permit, tolerate

- She would ask for more whiskey and I would indulge her.
[ترجمه لیدا] او درخواست ویسکی بیشتری دارد و من خواسته اش را برآورده خواهم کرد.
|
[ترجمه فرناز] اون از من ویسکی بیشتر خواست و من نسبت بهش زیاده روی کردم ( بهش زیادی ویسکی دادم )
|
[ترجمه مهسا] اون دختره ویسکی بیشتری میخواد و منم بهش حال میدم. ( هر چقدر که بخواد بهش میدم )
|
[ترجمه شان] او ویسکی بیشتری می خواهد و من با خواسته اش مخالفت نخواهم کرد.
|
[ترجمه زینب توحیدی] او ویسکی بیشتری میخواست و من لی لی به لالاش میگذاشتم
|
[ترجمه گوگل] او ویسکی بیشتری می خواست و من از او لذت می بردم
[ترجمه ترگمان] از او ویسکی بیشتری می خواست تا من او را راضی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. indulge in
تن پروری کردن،زیاده روی کردن،شور (کاری را) درآوردن،گزافکاری کردن

2. don't indulge your children too much
بچه های خود را خیلی لوس نکنید.

3. to indulge in idle conjectures
با حدس های بیهوده شورش را درآوردن

4. to indulge one's curiosity
حس کنجکاوی خود را ارضا کردن

5. i am going to indulge myself with a big meal tonight
امشب با خوردن شام حسابی شکمی از عزا درخواهم آورد.

6. Most of us were too busy to indulge in heavy lunchtime drinking.
[ترجمه مريم] بیشتر ما بیش از حد مشغول بودیم تا در نوشیدنی حین نهار زیاده روی بکنیم.
|
[ترجمه کاوه بهنیا] بیشتر ما بیش از اندازه مشغول بودیم تا در میگساری سنگین ناهار رها شویم ( لذت ببریم )
|
[ترجمه گوگل]بسیاری از ما آنقدر مشغول بودیم که نمی‌توانستیم در زمان ناهار زیاد مشروب بنوشیم
[ترجمه ترگمان]بیشتر ما در وقت صرف ناهار به خوردن ناهار مشغول بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I never indulge children with plenty of pocket money.
[ترجمه آناهیتا] من هرگز بچه ها را با پول تو جیبی زیاد دادن لوس نمی کنم
|
[ترجمه شان] من بچه هایم را با دادن پول تو جیبی زیاد لوس نمی کنم.
|
[ترجمه کاوه بهنیا] من هیچ وقت بچه ها را با پول توجیبی زیاد رها نمی کنم ( اجازه لذت بردن از آن را نمی دهم )
|
[ترجمه گوگل]من هیچ وقت بچه ها را با پول تو جیبی زیاد افراط نمی کنم
[ترجمه ترگمان]من هیچ وقت بچه هام رو با پول جیبی پر نمی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Only rarely will she indulge in a glass of wine.
[ترجمه ملیحه] او به ندرت در ( نوشیدن ) یک لیوان شراب زیاده روی می کند
|
[ترجمه شان] او خیلی به ندرت در نوشیدن شراب زیاده روی میکند.
|
[ترجمه Vania] او به ندرت در نوشیدن شراب افراط میکند
|
[ترجمه کاوه بهنیا] او به ندرت در نوشیدن یک لیوان شراب رها می شود ( اجازه لذت بردن به خودش را می دهد )
|
[ترجمه گوگل]فقط به ندرت او یک لیوان شراب افراط می کند
[ترجمه ترگمان]فقط به ندرت در یک لیوان شراب حاضر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Unlike many other politicians, he refuses to indulge in cheap jibes at other people's expense.
[ترجمه گوگل]بر خلاف بسیاری از سیاستمداران دیگر، او از پرداختن به جرائم ارزان قیمت به قیمت دیگران امتناع می ورزد
[ترجمه ترگمان]برخلاف بسیاری از سیاستمداران دیگر، او حاضر به شرکت در jibes های ارزان با هزینه افراد دیگر نمی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He returned to Britain so that he could indulge his passion for football.
[ترجمه گوگل]او به بریتانیا بازگشت تا بتواند اشتیاق خود به فوتبال را ارضا کند
[ترجمه ترگمان]او به بریتانیا بازگشت تا بتواند شور و اشتیاق خود را برای فوتبال ارضا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. There is no need to indulge in such heroics.
[ترجمه گوگل]نیازی به اینگونه قهرمانان نیست
[ترجمه ترگمان]نیازی به این قهرمان بازی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. For a special treat indulge yourself with one of these luxury flavours of ice cream.
[ترجمه گوگل]برای یک غذای خاص خود را با یکی از این طعم های لوکس بستنی لذت ببرید
[ترجمه ترگمان]برای یک رفتار خاص، خودتان را با یکی از این طعم های شیک بستنی شرکت دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He would indulge her every dream.
[ترجمه گوگل]هر رویای او را ارضا می کرد
[ترجمه ترگمان]هر رویایی را به او تحمیل می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I'm really going to indulge myself tonight with a bottle of champagne.
[ترجمه گوگل]من واقعاً امشب خودم را با یک بطری شامپاین لذت خواهم برد
[ترجمه ترگمان]من واقعا قصد دارم امشب با یک بطری شامپاین بخورم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

شوخی کردن (فعل)
fun, trick, joke, jest, lark, indulge, josh, laverock, razz

رها ساختن (فعل)
indulge, redd

مخالفت نکردن (فعل)
indulge

مخالف نبودن (فعل)
indulge

افراط کردن (فعل)
wanton, lavish, indulge, overspend

نرنجاندن (فعل)
indulge

زیاده روی کردن (فعل)
indulge

دل کسی را بدست اوردن (فعل)
indulge

انگلیسی به انگلیسی

• give in to desire; take unrestrained pleasure in, wallow; yield to, satisfy; pamper, spoil; humor
if you indulge in something or indulge a hobby or interest, you allow yourself to have or do something that you enjoy.
if you indulge someone, you let them have or do whatever they want, even if this is not good for them.

پیشنهاد کاربران

### **1. Indulge in Luxury ( غرق شدن در تجملات ) **
Many wealthy individuals **indulge in** extravagant lifestyles, purchasing luxurious cars, designer clothes, and private yachts to satisfy their desires for comfort and exclusivity.
...
[مشاهده متن کامل]

بسیاری از افراد ثروتمند **در تجملات غرق می شوند** و برای تأمین تمایل خود به راحتی و انحصار، خودروهای لوکس، لباس های طراحان معروف و قایق های شخصی خریداری می کنند.
- - -
### **2. Indulging a Child ( لوس کردن کودک ) **
Some parents **over - indulge** their children by giving them everything they ask for, which often leads to a lack of discipline and unrealistic expectations in adulthood.
برخی والدین **فرزندان خود را بیش از حد لوس می کنند** و هر چیزی را که بخواهند در اختیارشان قرار می دهند، که معمولاً منجر به عدم انضباط و انتظارات غیرواقعی در بزرگسالی می شود.
- - -
### **3. Indulgence in Food ( پرخوری / افراط در غذا ) **
During the holidays, people tend to **indulge in** rich and sugary foods, often regretting their lack of restraint when they step on the scale afterward.
در ایام تعطیلات، مردم تمایل دارند که **در غذاهای سنگین و شیرین افراط کنند** و اغلب وقتی بعداً روی ترازو می ایستند، از این بی ملاحظگی پشیمان می شوند.
- - -
### **4. Indulgence as a Reward ( بخشش به عنوان پاداش ) **
After months of strict dieting, she finally allowed herself a small **indulgence**, treating herself to a slice of chocolate cake.
پس از ماه ها رژیم سخت، او بالاخره به خودش یک **لذت کوچک** داد و یک برش کیک شکلاتی برای خودش برداشت.
- - -
### **5. Indulgent Parents ( والدین سهل گیر ) **
Indulgent parents tend to avoid setting boundaries, fearing that discipline will damage their relationship with their children.
والدین **سهل گیر** معمولاً از تعیین محدودیت اجتناب می کنند، زیرا می ترسند که انضباط باعث آسیب به رابطه آنها با فرزندانشان شود.
- - -
### **6. Indulgence in Shopping ( افراط در خرید ) **
With the rise of online shopping, many consumers **indulge in** impulse buying, often spending more than they can afford.
با افزایش خریدهای آنلاین، بسیاری از مصرف کنندگان **به خریدهای ناگهانی روی می آورند** و اغلب بیشتر از توان مالی شان خرج می کنند.
- - -
### **7. Indulging in a Hobby ( غرق شدن در یک سرگرمی ) **
After retiring, he found great pleasure in **indulging in** painting, a passion he had neglected for decades.
پس از بازنشستگی، او لذت زیادی در **غرق شدن در نقاشی** پیدا کرد، چیزی که برای دهه ها نادیده گرفته بود.
- - -
### **8. Self - Indulgence ( خودخواهی / لذت طلبی شخصی ) **
Too much **self - indulgence** can lead to laziness, as constantly prioritizing comfort over responsibility prevents personal growth.
**لذت طلبی بیش از حد** می تواند منجر به تنبلی شود، زیرا اولویت دادن مداوم به راحتی به جای مسئولیت، مانع رشد فردی می شود.
- - -
### **9. Indulging in Daydreams ( غرق شدن در خیالات ) **
She often found herself **indulging in** daydreams about traveling the world, even though she had never left her hometown.
او اغلب خود را در حال **غرق شدن در خیالات سفر به سراسر جهان** می یافت، هرچند که هرگز زادگاهش را ترک نکرده بود.
- - -
### **10. Indulging in Nostalgia ( افراط در حس نوستالژی ) **
While some enjoy reminiscing about the past, constantly **indulging in** nostalgia can prevent people from appreciating the present.
در حالی که برخی از یادآوری گذشته لذت می برند، **افراط در حس نوستالژی** می تواند مانع از لذت بردن از زمان حال شود.
- - -
### **11. Indulgent Society ( جامعه آسان گیر / سهل گیر ) **
A highly **indulgent society** often prioritizes pleasure and convenience over discipline and responsibility.
یک **جامعه آسان گیر** معمولاً لذت و راحتی را بر انضباط و مسئولیت ترجیح می دهد.
- - -
### **12. Indulging in Fantasy ( غرق شدن در خیال پردازی ) **
Many authors **indulge in** fantasy worlds, creating stories filled with magic and adventure.
بسیاری از نویسندگان **در دنیای خیال پردازی غرق می شوند** و داستان هایی پر از جادو و ماجراجویی خلق می کنند.
- - -
### **13. Indulging in Gossip ( افراط در شایعه پردازی ) **
She tried to avoid **indulging in** office gossip, as she found it unproductive and often harmful.
او سعی کرد از **افراط در شایعه پردازی** در محیط کار خودداری کند، زیرا آن را بیهوده و اغلب مضر می دانست.
- - -
### **14. Religious Indulgence ( بخشش گناهان در دین ) **
In medieval Christianity, people could buy **indulgences** from the church to reduce their time in purgatory.
در مسیحیت قرون وسطی، مردم می توانستند **بخشش نامه هایی** از کلیسا بخرند تا مدت زمان مجازات خود در برزخ را کاهش دهند.
- - -
### **15. Indulging in Art ( غرق شدن در هنر ) **
For him, **indulging in** music was not just a hobby but a way to express his deepest emotions.
برای او، **غرق شدن در موسیقی** فقط یک سرگرمی نبود، بلکه راهی برای بیان عمیق ترین احساساتش بود.
- - -
### **16. Indulging One’s Desires ( تسلیم شدن به تمایلات خود ) **
If people constantly **indulge their desires**, they may struggle with self - control and long - term success.
اگر افراد مدام **به تمایلات خود تسلیم شوند**، ممکن است در کنترل خود و موفقیت درازمدت دچار مشکل شوند.
- - -
### **17. Indulging in Romantic Fantasies ( افراط در خیالات عاشقانه ) **
She often **indulged in** romantic fantasies, imagining a perfect love story that real life never seemed to match.
او اغلب **در خیالات عاشقانه غرق می شد** و داستان عاشقانه ای بی نقص را تصور می کرد که زندگی واقعی هرگز شبیه آن نبود.
- - -
### **18. Indulging in Revenge ( انتقام جویی افراطی ) **
He knew that **indulging in** revenge would only bring temporary satisfaction, but he couldn't resist.
او می دانست که **انتقام جویی افراطی** فقط یک رضایت موقتی به همراه دارد، اما نمی توانست در برابر آن مقاومت کند.
- - -
### **19. Over - Indulging in Work ( افراط در کار کردن ) **
Many professionals **over - indulge in** work, neglecting their health and personal relationships in pursuit of success.
بسیاری از حرفه ای ها **بیش از حد در کار غرق می شوند** و در پی موفقیت، سلامت و روابط شخصی خود را نادیده می گیرند.
- - -
### **20. Indulgence in Comfort ( وابستگی به راحتی ) **
Modern technology has allowed people to **indulge in** unprecedented levels of comfort, making life easier yet less physically active.
فناوری مدرن به مردم این امکان را داده است که **در سطح بی سابقه ای از راحتی غرق شوند**، که زندگی را آسان تر اما کمتر فعال کرده است.
chatgpt

### **1. Indulge in Luxury ( غرق در تجملات شدن ) **
Many people dream of a life where they can **indulge in luxury**, traveling to exotic locations, staying in five - star hotels, and dining at Michelin - starred restaurants. However, excessive indulgence in material pleasures often leads to a lack of appreciation for the simpler things in life.
...
[مشاهده متن کامل]

بسیاری از مردم رویای زندگی ای را دارند که در آن بتوانند **در تجملات غرق شوند**، به مکان های دیدنی سفر کنند، در هتل های پنج ستاره اقامت داشته باشند و در رستوران های میشلین غذا بخورند. اما زیاده روی در لذت های مادی اغلب باعث می شود که ارزش چیزهای ساده تر در زندگی را درک نکنند.
- - -
### **2. Indulge a Child ( لوس کردن کودک ) **
Parents who constantly **indulge their children** by fulfilling their every wish may unknowingly prevent them from developing resilience. When children are excessively indulged, they may struggle with disappointment and lack the ability to cope with challenges later in life.
والدینی که دائماً **کودکان خود را لوس می کنند** و هر خواسته ای را برای آن ها برآورده می سازند، ممکن است ناخواسته مانع از رشد تاب آوری در آن ها شوند. وقتی کودکان بیش از حد نازپرورده شوند، ممکن است در مواجهه با ناامیدی و چالش های زندگی دچار مشکل شوند.
- - -
### **3. Indulge in a Hobby ( مشغول شدن به یک سرگرمی ) **
After years of working tirelessly, he finally decided to **indulge in his passion for painting**. Spending hours in his art studio, he found immense joy in experimenting with different colors and techniques, allowing his creativity to flourish.
پس از سال ها کار بی وقفه، او سرانجام تصمیم گرفت که **به علاقه خود به نقاشی بپردازد**. با صرف ساعت ها در استودیوی هنری خود، از آزمایش رنگ ها و تکنیک های مختلف لذت برد و به خلاقیتش اجازه داد تا شکوفا شود.
- - -
### **4. Indulging in Food ( افراط در خوردن غذا ) **
On weekends, she allows herself to **indulge in her favorite desserts**, savoring rich chocolates, creamy cheesecakes, and freshly baked pastries. However, she balances her indulgence with regular exercise to maintain a healthy lifestyle.
در آخر هفته ها، او به خود اجازه می دهد که **در دسرهای مورد علاقه اش افراط کند**، از شکلات های غلیظ، چیزکیک های خامه ای و شیرینی های تازه لذت ببرد. با این حال، او با انجام ورزش منظم این زیاده روی را متعادل می کند تا سبک زندگی سالمی داشته باشد.
- - -
### **5. Indulging Someone’s Request ( برآورده کردن درخواست کسی ) **
Although he disagreed with the idea, he chose to **indulge his friend’s request** and joined him on a spontaneous road trip. The journey turned out to be an unforgettable experience filled with laughter, adventure, and unexpected discoveries.
اگرچه با آن ایده مخالف بود، اما تصمیم گرفت که **درخواست دوستش را بپذیرد** و با او به یک سفر جاده ای ناگهانی برود. این سفر به تجربه ای فراموش نشدنی تبدیل شد که پر از خنده، ماجراجویی و کشفیات غیرمنتظره بود.
- - -
### **6. Indulging in Nostalgia ( غرق شدن در نوستالژی ) **
Every time she visits her childhood home, she **indulges in nostalgia**, reminiscing about the joyful days spent playing in the backyard and the warmth of family gatherings. These cherished memories bring her both comfort and a deep sense of longing.
هر بار که به خانه کودکی اش سر می زند، **در نوستالژی غرق می شود** و روزهای شادی را که در حیاط بازی می کرد و در کنار خانواده سپری می شد، به یاد می آورد. این خاطرات ارزشمند برای او هم آرامش به همراه دارند و هم احساس دلتنگی عمیقی را ایجاد می کنند.
- - -
### **7. Indulging in Fantasy ( غرق شدن در خیالات ) **
As a writer, he often **indulges in fantasy**, creating intricate worlds filled with mythical creatures and extraordinary adventures. His imagination knows no bounds, allowing his readers to escape reality and immerse themselves in his stories.
به عنوان یک نویسنده، او اغلب **در دنیای خیالات غرق می شود** و جهان های پیچیده ای را با موجودات افسانه ای و ماجراجویی های خارق العاده خلق می کند. تخیل او هیچ حد و مرزی ندارد و به خوانندگانش اجازه می دهد که از واقعیت فرار کنند و در داستان هایش غوطه ور شوند.
- - -
### **8. Indulging in Procrastination ( افراط در تنبلی و تعلل کردن ) **
Instead of working on his project, he kept **indulging in procrastination**, scrolling through social media and watching random videos. As the deadline approached, he regretted not having managed his time more efficiently.
به جای کار روی پروژه اش، او مدام **در تعلل و تنبلی افراط می کرد** و در شبکه های اجتماعی پرسه می زد و ویدیوهای تصادفی تماشا می کرد. وقتی موعد تحویل نزدیک شد، از اینکه زمانش را به طور مؤثرتری مدیریت نکرده بود، پشیمان شد.
- - -
### **9. Indulging in Self - Pity ( افراط در دلسوزی برای خود ) **
After facing a series of failures, he spent weeks **indulging in self - pity**, convinced that life was unfair. However, he eventually realized that self - indulgence was preventing him from moving forward and decided to take action.
پس از مواجهه با چندین شکست، او هفته ها **در دلسوزی برای خود افراط کرد** و متقاعد شده بود که زندگی با او ناعادلانه رفتار کرده است. اما در نهایت فهمید که این خودشفقتی بیش از حد مانع پیشرفتش شده و تصمیم گرفت که اقدام کند.
- - -
### **10. Indulging in Retail Therapy ( غرق شدن در خرید برای آرامش روانی ) **
Feeling stressed after a long workweek, she decided to **indulge in some retail therapy**, buying new clothes, accessories, and home d�cor items. Though shopping brought her temporary relief, she knew that true happiness could not be bought.
پس از یک هفته کاری پرتنش، او تصمیم گرفت که **با خرید کردن به خود آرامش بدهد** و لباس های جدید، لوازم جانبی و وسایل دکوراسیون منزل بخرد. اگرچه خریدن وسایل جدید به او آرامش موقتی داد، اما می دانست که شادی واقعی را نمی توان خرید.
chatgpt

لوس کردن با حرف اضافه with
She indulges her children with too many sweets.
او بچه هایش را با شیرینی زیاد لوس میکند.
indulge yourself یعنی شل کن، حالشو ببر ، عصا قورت داده نباش ، رها کن، آسون بگیر - به خودت حال بده
✍ توضیح: To give in to desires or pleasures; to pamper oneself 🍫🎉
🔍 مترادف: Satisfy
✅ مثال: She decided to indulge in a day off from work to relax and enjoy her favorite hobbies.
معنی رهایی و آزادی می ده اما نه آزاد کردن و آزاد شدن؛ معنی let و set free نمی ده. معنی allow می ده: آزاد گذاشتن: به حال خود گذاشتن و دست از سرش برداشتن. سخت نگرفتن و در کل توقف کنترل و تسلط و سختگیری و غرزدن
تویه یه listening استاد این جمله رو بیان میکنه:
if I can just ask you to indulge me for a moment
معنی رها کردن آزاد کردن میده اینجا
تو کنکور ۱۴۰۲ نوشتهindulge به معنای نظام مند و حساب شده
تو دیکشنری زده مشغول به کاری شدن
تو تحلیل گر زده مخالفت نکردن
افراط کردن ، دل کسی را بدست آوردن
به ندرت دیدم کسی به معنای درست آن در پارسی اشاره کند زیرا معادل دقیق ندارد. اما بعد از مطالعات شخصی به این نتیجه رسیدم که معادل دقیق آن "رها کردن/شدن یا آزاد کردن/شدن" شخص از خط قرمز های لذت بردن است؛ به این معنا که شخص خودش را رها می کند و لذت می برد از هر چه به آن علاقه دارد بدون توجه به قوانین وضع شده احتمالی. ساده تر بگویم، یعنی" اجازه لذت بردن به خود و دیگران دادن" اما در لفظ باید رها کردن یا رها شدن ترجمه شود. به مثال های زیر توجه کنید. دقت کنید indulge in و indulge چگونه ترجمه می شوند.
...
[مشاهده متن کامل]

"After a long week of work, I decided to indulge myself with a relaxing bubble bath. "
"پس از یک هفته طولانی کاری، تصمیم گرفتم خودم را با یک حمام حباب آرامش بخش رها کنم ( از هر چیز ضد آرامش و لذت ) . "
"She decided to indulge her love for travel and booked a spontaneous trip to Europe. "
او تصمیم گرفت که عشق خود به سفر را ( از قلبش ) آزاد/رها کند پس یک سفر ناگهانی و خودجوش به اروپا رزرو کرد.
My aunt indulges the children dreadfully.
عمه من به طرز وحشتناکی بچه ها را رها/آزاد می گذارد. ( تا هر چه میخواهندبخرند، مصرف کنند و از هر نوع فعالیت لذت ببرند )
The soccer fans indulged their patriotism, waving flags and singing songs
هواداران فوتبال حس میهن پرستی خود را آزاد کردند با تکان دادن پرچم ها و خواندن آهنگ.
"Sometimes it's nice to indulge in a good book and escape reality for a while. "
"گاهی اوقات خوب است که در یک کتاب خوب رها شوید ( اجازه لذت بردن از آن را به خود بدهید ) و برای مدتی از واقعیت فرار کنید. "
"I like to indulge in a piece of cake as a special treat on weekends. "
"من دوست دارم آخر هفته ها در ( خوردن ) یک تکه کیک بعنوان یک چیز لذت بخش ( treat ) رها شوم. ( نهایت لذت را از آن بگیرم ) "

رفع حاجت کردن
it's better to indulge the detective with correct informations
indulge in sth: در چیزی زیاده روی کردن
indulge sb: به کسی اجازه دادن ( کاری که دلش میخواد رو انجام بده یا چیزیو که دلش میخواد داشته باشه هرچند به نفعش نباشه )
وصیت
غرق لذت شدن
غرق شدن در چیزی هم معنی میده
بچه ها چندتا کالکیشن خفن و شدیدا کاربردی با Indulge :
!indulge yourself
یه دلی از عذا در بیار، یه حال اساسی به خودت بده
خوش بگذرون، یه دمی بر آسا
بی تعارف از خودتون پذیرایی کنین
به خودت بِرِس
...
[مشاهده متن کامل]

!indulge your taste buds
یه حال اساسی به سلول های چشاییتون بدین و دلی از عذا در بیارین
حسابی از خودتون پذیرایی کنین و برسین به خودتون
قشنگ ارضا کنین سلول های چشاییتونو و فول بشین
self - indulgence خوش گذرونی، تن آسایی، دمی بر آسایی، خود آسایی، خود آزادی دهی یا خود آزادگذاری، خود حال دهی
self - indulgent کسی که کاری رو که دلش میخواد و ازش لذت میبره رو انجام میده و خیلی خودشو محدود نمیکنه و بخواد به خودش سخت بگیره
"?Why should they be made to feel guilty for a little self - indulgence"
"maybe it's self - indulgent of me, but I'll have another chocolate. "
Indulge in sth تو چیزی افراط و زیاده روی کردن

allow to have something enjoyable
Indulge چندین معنی دارد :
1 ) افراط یا زیاده روی کردن
Apparently Iranian women indulge in shopping
ظاهراً زن های ایرانی در خریدن زیاده روی میکنند
2 ) لوس کردن ( pamper )
Alice always feeds her 10 year old children she is indulge them,
از هر لحاظ سیر کردن
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : indulge
اسم ( noun ) : indulgence
صفت ( adjective ) : indulgent
قید ( adverb ) : indulgently
حال دادن بخود
I want to indulge myself with a cup of coffee
🔥plunge= افت ناگهانی ( قیمت سهام، دما و . . . )
🔥pledge = قول دادن ( قوی تر از promise ) ، متضمن و متعهد شدن
🔥indulge= جامه عمل پوشاندن، ارضا کردن، عملی کردن
1 ) ?Do you like running
...
[مشاهده متن کامل]

Not much, I only run whenever my friends invite me. I don’t spend time running by myself because it’s not fun at all. Well, my friends and I run every spring time and 🟡"indulge"🟡 ourselves seeing the beauty of the park covered with "exquisite" flowers
2 ) ?How do you usually spend your weekends
I’m not a party animal, so during weekends, I always refuse all the party invitations from my friends. Instead, I would visit a caf� on my own and 🟡indulge myself with🟡 a nice cup of earl grey and some new book I’ve found on Amazon. That couldn’t be more perfect for a Sunday afternoon.

ناپرهیزی کردن و شرکت در فعالیتی که اگرچه برای شما لذت بخش اما مضر نیز است.
جامه عمل پوشاندن
عملی کردن
ارضا کردن
مشغول به کاری شدن
سرگرم کاری شدن
عیاشی کردن
لوس کردن
انجام کاری که ممکن است از نظر جامعه ناپسند باشد ولی شما چون دوست دارید و از انجام آن لذت می برید آن را انجام می دهید.
* زیاده روی ، افراط در کاری که مثلا تازه مد شده
لذت بردن بدون محدودیت
دامن زدن

جامه عمل پوشاندن ارضا کردن عملی کردن
خود را تحویل گرفتن
مثل خوردن یک غذای مورد علاقه توی رستوران مورد علاقه
یا کسی را خیلی تحویل گرفتن که درباره بچه میشه همون لوس کردن
1. هر کاری که دوست داری رو بکنی اگر چه اون کار به نفعت نباشه ، مثلا خوردن زیاد
2. Indulge in شرکت کردن در
3. لوس کردن
4. برآورده کردن درخواست
ناپرهیزی کردن، لوس کردن، شرکت کردن
اقناع کردن . The inheritance enabled him to indulge his passion for art
ارثیه او را قادر ساخت علاقه وافرش به هنر را اقناع کند.
افراط کردن
I have ever indulged in sentimental ideas
https://worldfolklore. net/index. php/2020/10/28/the - burglars - ghost/
بروز دادن
رو دادن
حالشو بردن، دلی از عزا دراوردن
get indulge
زیاده روی کردن
متوسل شدن
لوس کردن
شور چیزی را در آوردن
خودسری کردن
لذت بردن
در کنکور زبان تخصصی با این معنی امده بود
براورده کردن خواسته ای
خودمانی:دلی از عزا دراوردن
افراط، زیاده روی کردن
ناپرهیزی کردن
لی لی به لالای کسی گذاشتن, به کسی حال دادن
خودخواسته کاری کردن، چیزی را به میان آوردن، مطلبی را با تأکید مطرح کردن
چیز لذت بخشی داشتن
چیز لذت بخشی گرفتن
تحسین کردن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٩)

بپرس