imposition

/ˌɪmpəˈzɪʃn̩//ˌɪmpəˈzɪʃn̩/

معنی: وضع، تکلیف، تحمیل، مالیات، باج
معانی دیگر: پذیرانی، (مالیات و غیره) بستن، سو استفاده، اجحاف، سربار شدن، (هرچیزی که تحمیل شده باشد) چیز تحمیلی، مالیات گزاف، جریمه ی سنگین، عوار­

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: something assigned or demanded, such as a duty, burden, or requirement.

(2) تعریف: a requirement unfairly imposed.

(3) تعریف: an act of imposing on another by fraud; imposture.

(4) تعریف: the act of forcing by means of authority or will.

جمله های نمونه

1. the imposition of rigid censorship
تحمیل سانسور شدید

2. the imposition of taxes
بستن مالیات

3. Several reasons were put forward to justify the imposition of censorship.
[ترجمه گوگل]دلایل متعددی برای توجیه اعمال سانسور ارائه شد
[ترجمه ترگمان]چندین دلیل برای توجیه اعمال سانسور مطرح شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It's an imposition to ask the workers to work sixteen hours a day.
[ترجمه گوگل]این یک تحمیل است که از کارگران بخواهیم شانزده ساعت در روز کار کنند
[ترجمه ترگمان]از کارگران خواسته می شود که در روز شانزده ساعت کار کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I know this is an imposition. But please hear me out.
[ترجمه گوگل]می دانم که این یک تحمیل است اما لطفا صدای من را بشنوید
[ترجمه ترگمان] میدونم که براتون مشکلی پیش اومده ولی لطفا حرفم رو گوش کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I know it's an imposition, but could I use your bathroom?
[ترجمه گوگل]می دانم که این یک تحمیل است، اما آیا می توانم از حمام شما استفاده کنم؟
[ترجمه ترگمان]میدونم که it ولی میتونم از دستشوییتون استفاده کنم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She felt the journey to be an unwelcome imposition on her time.
[ترجمه گوگل]او احساس می‌کرد که این سفر تحمیلی ناخواسته به زمانش است
[ترجمه ترگمان]او احساس می کرد که سفر به او خیلی ناخوشایند خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Would it be too much of an imposition to ask you to pick my parents up from the airport?
[ترجمه Mrjn] آیا درخواست زیادی است که از شما بخواهم دنبال والدینم در فردودگاه بروید؟
|
[ترجمه گوگل]آیا خیلی تحمیلی است که از شما بخواهم والدینم را از فرودگاه ببرید؟
[ترجمه ترگمان]آیا ممکن است از شما بخواهد که پدر و مادرم را از فرودگاه انتخاب کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The idea behind this imposition of blanket bans was to prevent the temptation to discriminate against particular marches.
[ترجمه گوگل]ایده پشت این تحمیل ممنوعیت های فراگیر، جلوگیری از وسوسه تبعیض علیه راهپیمایی های خاص بود
[ترجمه ترگمان]ایده پشت این تحمیل ممنوعیت پتو این بود که از وسوسه ایجاد تبعیض علیه راهپیمایی های خاص جلوگیری شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The imposition of taxes in this model is relevant to the effect not just on prices but also on industrial structure.
[ترجمه گوگل]اعمال مالیات در این مدل نه تنها بر قیمت ها بلکه بر ساختار صنعتی نیز تأثیر دارد
[ترجمه ترگمان]تحمیل عوارض در این مدل به تاثیر نه تنها بر قیمت ها بلکه در ساختار صنعتی نیز مربوط است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Such critics have argued for the imposition of transaction taxes to choke off short-term capital flows.
[ترجمه گوگل]چنین منتقدانی برای اعمال مالیات بر مبادلات برای خفه کردن جریان های سرمایه کوتاه مدت استدلال کرده اند
[ترجمه ترگمان]چنین critics در مورد اعمال مالیات های معاملات برای مسدود کردن جریان های سرمایه کوتاه مدت بحث کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Had Mrs Leigh the faintest idea what an imposition it was?
[ترجمه گوگل]آیا خانم لی ضعیف‌ترین تصور را داشت که تحمیلی چیست؟
[ترجمه ترگمان]آیا خانم لی کوچک ترین تصوری از آن داشت که چه اشکالی دارد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I am opposed to a district-wide imposition of uniforms.
[ترجمه گوگل]من با تحمیل لباس فرم در سطح منطقه مخالف هستم
[ترجمه ترگمان]من مخالف تحمیل لباس رسمی با یک ناحیه هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The report argued against the imposition of bans on imports from countries with low environmental standards.
[ترجمه گوگل]این گزارش مخالف اعمال ممنوعیت واردات از کشورهایی با استانداردهای زیست محیطی پایین است
[ترجمه ترگمان]این گزارش بر خلاف اعمال ممنوعیت واردات از کشورها با استانداردهای پایین محیطی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

وضع (اسم)
deduction, stand, speed, action, gesture, behavior, demeanor, situation, status, position, disposition, imposition, trim, stick, pose, self, aspect, setup, ordonnance, bearing, poise, station, footing, deportment, lie, mien, posture, phase, situs, stance

تکلیف (اسم)
task, imposition, mission, duty, obligation

تحمیل (اسم)
tax, levy, force, imposition, exaction, infliction, protrusion

مالیات (اسم)
tax, levy, imposition, scot, taxation, scat, gild, impost

باج (اسم)
tribute, tax, imposition, scot, toll, impost

انگلیسی به انگلیسی

• burdensome requirement, something which one is compelled to do; tax; act of compelling another to fulfill an obligation; imposture, deception

پیشنهاد کاربران

interference
intrusion
( صفت ) بار رو دوش
هم معنی burden
۱. {مالیات} وضع ۲. تحمیل. اجبار ۳. چیز تحمیلی. بار ۴. حقه. کلک. کلاه ۵. سوء استفاده
مثال:
There shall be no imposition upon me
هیچ تحمیل و اجباری بر من نخواهد بود.
زیاده خواهی
حقوق:
Presumption against the imposition of criminal liability without fault : اماره علیه تحمیل مسئولیت کیفری بدون وجود تقصیر
Presumption:اماره
Against:علیه، در مقابل
Imposition:تحمیل
Criminal liability:مسئولیت کیفری
Without:بدون
Fault:تقصیر
Imposition به معنای انتظار و درخواست زیادی داشتن از کسیه و حرف اضافه هایی که باهاش به کار می ره ، on , upon و of هستن.
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : impose
✅️ اسم ( noun ) : imposition
✅️ صفت ( adjective ) : imposing
✅️ قید ( adverb ) : _
انتظار زیادی
تحمیل گری
درخواستِ زیادی
تحمیل، اجبار
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)

بپرس