برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1406 100 1

interpret

/ˌɪnˈtɜːrprət/ /ɪnˈtɜːprɪt/

معنی: درک کردن، تفسیر کردن، معنی کردن، ترجمه کردن، ترجمه شفاهی کردن
معانی دیگر: فهم پذیر کردن، توضیح دادن، گزاره کردن، سفرنگیدن، ترجمه کردن (به ویژه شفاها)، برگردان کردن، پچواندن، نورندیدن، تعبیر کردن، ترگمان (ترجمان) کردن، (نمایش و موسیقی و غیره: نقشی را با برداشت خود اجرا کردن) تفسیر و ایفا کردن، ترگمان برداری کردن

بررسی کلمه interpret

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: interprets, interpreting, interpreted
(1) تعریف: to determine or explain the meaning of.
مترادف: clarify, elucidate, explain
مشابه: comprehend, decipher, explicate, translate, understand, unravel

- These lines of the poem are somewhat hard to interpret.
[ترجمه *_*] ترجمه ی این خطوط شعر تا حدودی دشوار است.
|
[ترجمه ترگمان] تفسیر این خطوط از شعر تا حدی دشوار است
[ترجمه گوگل] این خطوط شعر تا حدودی دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to understand in a particular way.
مترادف: construe, understand
مشابه: define, diagnose, read, see

- I interpreted her silence as disagreement with my idea.
[ترجمه مهدی] من سکوت او را به عنوان مخالفت با ایده ام تفسیر کردم.|
...

واژه interpret در جمله های نمونه

1. to interpret a difficult text
متن دشواری را گزاره کردن

2. to interpret a dream
خوابگزاری کردن

3. to interpret a poem
شعری را تفسیر کردن

4. how do you interpret his silence?
سکوت او را چگونه تعبیر می‌کنی‌؟

5. I was not looking for my dreams to interpret my life, but rather for my life to interpret my dreams.
[ترجمه ترگمان]من دنبال رویاهام نبودم که زندگیم رو تفسیر کنم، اما ترجیح دادم زندگیم رو تفسیر کنم
[ترجمه گوگل]من به دنبال رویاهایم نبودم که زندگی خود را تفسیر کنم، بلکه به خاطر زندگی ام برای تفسیر رویاهایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It's difficult to interpret these statistics without knowing how they were obtained.
[ترجمه ترگمان]تفسیر این آمار بدون دانستن چگونگی بدست آوردن آن‌ها دشوار است
[ترجمه گوگل]این تفسیر این آمار بدون دانستن اینکه چگونه آنها به دست آمد، دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Different people might interpret events differently.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف interpret

درک کردن (فعل)
comprehend , hear , induct , appreciate , intuit , realize , apperceive , understand , perceive , apprehend , fathom , seize , discern , catch , follow , compass , savvy , cognize , interpret
تفسیر کردن (فعل)
gloss , expound , construe , interpret , translate , explicate
معنی کردن (فعل)
explain , define , signify , interpret , translate , denote , give the meaning
ترجمه کردن (فعل)
put , render , interpret , translate
ترجمه شفاهی کردن (فعل)
interpret

معنی interpret در دیکشنری تخصصی

interpret
[کامپیوتر] تفسیر کردن ، ترجمه کردن .
[حقوق] تفسیر کردن، تعبیر کردن
[ریاضیات] تعبیر کردن، تفسیر کردن

معنی کلمه interpret به انگلیسی

interpret
• explain, clarify, elucidate; orally translate from one language to another; understand or explain in a particular way; act out a part in a particular fashion
• if you interpret something in a particular way, you decide that this is its meaning or significance.
• if you interpret what someone is saying, you translate it immediately into another language.

interpret را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

FA
تفسیر کردن
ترجمه کردن
فرهاد
انجام دادن
فرانک
توجیه کردن
برداشت کردن
Matin
درک کردن
Sss
تفسیر کردن
Sss
درک کردن
Vafa
تلقی شدن
محمد ولی زاده
.understand in one's own way: We interpret his smile to be an agreement
برداشت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interpret
کلمه : interpret
املای فارسی : اینترپرت
اشتباه تایپی : هدفثقحقثف
عکس interpret : در گوگل

آیا معنی interpret مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )