برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

intercept

/ˌɪntərˈsept/ /ˌɪntəˈsept/

معنی: قطع کردن، جدا کردن، بریدن، جلو گیری کردن، حائل شدن، جلو کسی را گرفتن
معانی دیگر: (پیام یا هر چیز در حال پرواز یا حرکت را ایستاندن یا گرفتن) راه بستن بر، ره گیری کردن، (مخفیانه) گوش کردن یا به دست آوردن پیام، (در میان راه) ایستاندن، در هوا زدن، در هوا گرفتن، ره گیر کردن، (در هوا) قاپیدن، (نادر) بازداری کردن، بازداشتن، (ریاضی) درمیان گرفتن، محدود کردن، برخوردگاه، محور مختصات، برخورد با محور، عرض از مبدا، میان بر (شده)

بررسی کلمه intercept

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: intercepts, intercepting, intercepted
(1) تعریف: to stop or seize, thereby interrupting the movement or progress of.
مشابه: head off, stop, waylay

- The police intercepted the thieves as they attempted to escape.
[ترجمه حمیدرضا خوش روش] پلیس دزدان را در حالی که تلاش میکردند فرار کنند دستگیر کرد
|
[ترجمه امین] پلیس راه را بر دزدان در حالی که تلاش می‌کردند تا فرار کنند،بست.
|
[ترجمه ترگمان] پلیس همان طور که سعی می‌کردند فرار کنند، دزد را گرفت
[ترجمه گوگل] پلیس پس از تلاش برای فرار از دزدان، دستگیر شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The smugglers' boat was intercepted by the Coast Guard.
[ترجمه ترگمان] قایق قاچاقچیان توسط گارد ساحلی متوقف شد
[ترجمه گوگل] قایق های قاچاقچی توسط گارد ساحلی دستگیر شدند
[ترج ...

واژه intercept در جمله های نمونه

1. two fighter planes were scrambled to intercept the enemy bombers
دو هواپیمای جنگنده را برای جلوگیری از بمب افکن‌های دشمن با عجله به پرواز درآوردند.

2. It is illegal to intercept radio messages.
[ترجمه محمد عارضی] شنود پیام های رادیویی غیرقانونی است.
|
[ترجمه ترگمان]رهگیری پیام‌های رادیویی غیر قانونی است
[ترجمه گوگل]پیام های رادیویی را غیرفعال کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Perhaps Kev would try to intercept her going home, he often did that.
[ترجمه ترگمان]شاید \"کو\" بخواد جلوی رفتنش رو بگیره معمولا این کارو می‌کرد
[ترجمه گوگل]شاید کوه سعی کند او را به خانه برساند، او اغلب این کار را انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Soviets today have the capability to intercept and locate the sources of United States communications frequencies.
[ترجمه ترگمان]شوروی امروز توانایی رهگیری و مکان‌یابی منابع فرکانس‌های ارتباطی ایالات‌متحده را دار ...

مترادف intercept

قطع کردن (فعل)
ablate , cut off , cut , disconnect , interrupt , intercept , out , rupture , burst , cross , operate , flick , excise , cleave , fell , discontinue , traverse , intermit , exsect , excide , exscind , hew , leave off , put by , retrench , skive , stump , snip off
جدا کردن (فعل)
chop , cut off , disconnect , intercept , rupture , analyze , choose , part , divide , dispart , amputate , separate , unzip , detach , segregate , try , calve , select , rive , cleave , unlink , pick out , sequester , insulate , dissociate , disassociate , individuate , disunite , draw off , enisle , excide , exscind , lixiviate , uncouple , prescind , seclude , sequestrate , sever , sunder , untwist
بریدن (فعل)
chop , truncate , dock , cut off , cut , intercept , carve , rift , slice , flick , amputate , sliver , cut back , haggle , knife , shred , gash , engrave , whittle , incise , shear , mangle , raze , hack , exsect , hew , lancinate , resect , scarp , sever , skive , stump , sunder
جلو گیری کردن (فعل)
intercept , keep , arrest , prevent , pull up , rebuff , rule out
حائل شدن (فعل)
intercept , intervene
جلو کسی را گرفتن (فعل)
intercept

معنی intercept در دیکشنری تخصصی

intercept
[شیمی] برخوردگاه
[برق و الکترونیک] رهگیری ، استراق سمع 1. رسیدن یا تلاقی با مسیر حرکت کشتی ، هواپیما ،موشک 2. گوش دادن مخفیانه به پیامهای رادیویی یا مکالمات تلفنی .
[ریاضیات] برخوردگاه، برخورد با محور، جلوگیری کردن، محدود شدن بین دو نقطه، دو منحنی با دو سطح، بازداشتن، حائل شدن، بخش جدا شده
[آمار] عرض(از مبدا)
[ریاضیات] عرض از مبدأ
[ریاضیات] صورت طول و عرض از مبدئی
[ریاضیات] قطع یک خط
[معدن] زمان در مبنا (ژئوفیزیک)
[برق و الکترونیک] احتمال شنود کم
[ریاضیات] شیب - قطع
[ریاضیات] دو قطعی
[ریاضیات] طول از مبدأ، خفت از مبدأ برخوردگاه
[ریاضیات] عرض از مبدأ، رست از مبدأ، برخوردگاه
[ریاضیات] ارتفاع از مبدأ

معنی کلمه intercept به انگلیسی

intercept
• take, seize; cause to stop; delay, hinder, obstruct; interrupt; intersect (mathematics); take possession of a ball or puck (sports)
• if you intercept someone or something that is travelling from one place to another, you stop them.

intercept را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهرخ یوسف نژاد
قطع کردن،بریدن،جدا کردن،جلو کسی را گرفتن،حرف کسی را قطع کردن
Shapour
رهگیری و دنبال کردن هواپیمای دشمن درون خاک کشور توسط جنگنده های خودی.
mohamadda333
interrupt حرف کسی را قطع کردن
interfere دخالت کردن
intercept راه کسی را بستن راه گیری کردن
پارسا اکبری
to receive (a communication or signal directed elsewhere) usually secretly
شنود کردن ، استراق سمع
اردوان طالبی
توقیف کردن -قطع کردن
akamrahimi50@gmail.com
تداخل ایجاد کردن
Sunflower
An intercept course, also known as an interception course or intercept vector, was a navigational path by which one vessel journeyed toward another, typically with the intent of engaging the target in combat. It was a concept known to several space faring cultures. Often, a commanding officer would initiate the procedure by requiring his or her helmsperson to "plot an intercept course."
نیشابوری
برخورد با - (در هوا) قاپیدن- رسیدن یا تلاقی
upward leader succeeds to intercept the
downward lightning leader ترجمه : لیدر بالارونده موفق می شود که به لیدر پایین رونده صاعقه برخورد کند ( تلاقی کند- برسد).
Sunflower
جلوی راه کسی رو گرفتن
سد راه کردن
در محل عبور کسی قرار گرفتن
سر راه چیزی قرار گرفتن
محمد
این sunflower درست گفته dislike میزنین.حالا اگه darklight بود 300 تا like میزدین
پریسا
با محمد موافقم بارها ترجمه رو از آکسفورد و ده جای دیگه چک میکنم تا اینجا بنویسم بازم dislike میزنن
Shirin
استراق سمع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی intercept

کلمه : intercept
املای فارسی : اینترکپت
اشتباه تایپی : هدفثقزثحف
عکس intercept : در گوگل

آیا معنی intercept مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )