برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1725 100 1
شبکه مترجمین ایران

integration

/ˌɪntəˈɡreɪʃn̩/ /ˌɪntɪˈɡreɪʃn̩/

معنی: یک پارچگی، انضمام، ائتلاف، اختلاط، اتحاد عناصر مختلف اجتماع
معانی دیگر: کامل سازی، تکمیل، هماگنی، یکپارچه سازی، همبسته سازی، تلفیق، یکی سازی، ادغام، الحاق، ترکیب، اتحاد، هامیدگی، همبندی، همبستگی، همسازی، یگانگی، (برطرف سازی تبعیض نژادی و مذهبی و غیره و عمومی سازی) هم آمیزی گشودن به روی همه، (ریاضی) انتگرال گیری، نابسوده یابی، حساب جامعه، روش کسرهای ساده، بندک سازی، بندک گیری

بررسی کلمه integration

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process of bringing parts together into a whole.

- The essay showed excellent integration of ideas.
[ترجمه ترگمان] این مقاله یکپارچگی عالی ایده‌ها را نشان داد
[ترجمه گوگل] این مقاله ادغام عالی ایده ها را نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the ending of racial separation or segregation, esp. as occurring in the United States.
متضاد: segregation
مشابه: desegregation

- The integration of public schools was a process that was met with protest in some school districts, especially where it involved busing students out of their home neighborhoods.
[ترجمه ترگمان] ادغام مدارس دولتی فرآیندی بود که در برخی از مناطق تحصیلی، به ویژه در محل مشارکت دانش آموزان در خارج از محله خود، برگزار شد
[ترجمه گوگل] ادغام مدارس دولتی یک فرآیند بود که با اعتراض در بعضی از مناطق مدرسه ملاقات کرد، به ویژه در مواردی که دانشجویان از محل تحصیلشان خارج شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the psychological organization of personality characteristics into a unified whole.

واژه integration در جمله های نمونه

1. integration of public schools
(امریکا) چند نژادی کردن مدارس دولتی

2. an integration of efforts
تلفیق کوشش‌ها

3. racial integration
هم‌آمیزی نژادی

4. the integration of blacks into the south african society
هم‌آمیزی سیاهان در جامعه‌ی آفریقای جنوبی

5. the automobile is an integration of many machine parts
اتومبیل ترکیبی از دستگاه‌های متعدد است.

6. We are working to bring about closer political integration in the EU.
[ترجمه ترگمان]ما در تلاشیم تا یکپارچگی سیاسی نزدیک‌تر را در اتحادیه اروپا به ارمغان آوریم
[ترجمه گوگل]ما در تلاش هستیم تا یکپارچگی سیاسی در اتحادیه اروپا را به ارمغان بیاوریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The emphasis on social integration often served to obscure the real differences within the community.
[ترجمه ترگمان]تاکید بر یکپارچه‌سازی اجتماعی اغلب برای مبهم کردن تفاوت‌های حقیقی درون جامعه بکار می‌رفت
[ترجمه گوگل]تاکید بر ادغام اجتماعی اغلب به خنثی سازی تفاوت های واقعی در جامعه منجر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف integration

یک پارچگی (اسم)
accretion , integration
انضمام (اسم)
integration , adhesion , annexation
ائتلاف (اسم)
union , association , integration , trust , coalition , pool
اختلاط (اسم)
integration , synthesis , mix , brew , mixture , melange , intermixture , medley , conglomerate , welter , commixture , macedoine
اتحاد عناصر مختلف اجتماع (اسم)
integration

معنی عبارات مرتبط با integration به فارسی

مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
مجتمع سازی در مقیاس کوچک

معنی integration در دیکشنری تخصصی

integration
[شیمی] انتگرال گیرى ، نابسوده یابی ، حساب جامعه ، روش کسرهاى ساده ، بندک سازى ، بندک گیرى
[سینما] مونتاژ کامل و تمام کننده
[کامپیوتر] مجتمع سازی
[برق و الکترونیک] انتگرال گیری
[ریاضیات] انتگرال گیری، تراکم، مجتمع
[آمار] انتگرال گیری
[آب و خاک] انتگرال گیری
[ریاضیات] انتگرالگیری به وسیله ی
[ریاضیات] انتگرال گیری با تعویض متغیر
[آمار] انتگرال گیری با تعویض متغیّر
[ریاضیات] انتگرالگیری جزء به جزء
[ریاضیات] انتگرال گیری با استفاده از کسر های جزئی، انتگرال گیری به روش کسر های ساده
[ریاضیات] انتگرال گیری با اجزاء، انتگرال گیری جزء به جزء
[آمار] انتگرال گیری جزء به جزء
[ریاضیات] انتگرال گیری با سری توانی
[آمار] انتگرال گیری با سری توانی
[ریاضیات] انتگرال گیری به وسیله ی تغییر متغیر، انتگرال گیری با تعویض متغیر، انتگرال گیری از راه تبدیل متغیر
[آمار] انتگرال گیری با تعویض متغیّر
[ریاضیات] انتگرال گیری با استفاده از سری ها
...

معنی کلمه integration به انگلیسی

integration
• merging, joining; unification into a whole; abolition of segregation, act of bringing people together as equals regardless of race or religion
integration by parts
• method of calculating complex integrals (mathematics)
integration in education
• practice of educating students together regardless of race
computer telephony integration
• use of computer technology to improve operation of telephone systems, cti (computers)
horizontal integration
• integrative of companies that have similar ranges of activity in production and marketing
rectangular integration
• calculation of the size of an area by dividing it into small rectangles of known size and schema
trapezoidal integration
• calculation of the size of an area by dividing it into smaller trapezoids of known area
vertical integration
• merger of companies that have a similar range of activity in marketing and production in order to gain more control in that range

integration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
انتگرال گیری
Maryam
تلفیق
maryam
تجمیع
Zohre
یکپارچگی
زهرا
پیوستگی
محدثه فرومدی
یکپارچه سازی
میترا بیگ محمدی
همپیوندی
منیژه صادق بیگی
انسجام
Farhood
یکپارچه‌سازی،
کامل‌سازی

This is the first concrete step on the road to integration
مهدی صابری دالنجان
1-هم پیمان، متحد، مشترک
2-رابطه، نسبت، خویشی
محمد حاتمی نژاد
ترکیب دو موضوع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی integration

کلمه : integration
املای فارسی : اینتگراتین
اشتباه تایپی : هدفثلقشفهخد
عکس integration : در گوگل

آیا معنی integration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )