برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1410 100 1

inn

/ˈɪn/ /ɪn/

معنی: منزل، کاروانسرا، خان، مسافرخانه، مهمانخانه
معانی دیگر: (در اصل) مسکن، زیستگاه، هتل، متل، مهمانسرا (به ویژه اگر در کنار جاده باشد و خوراک و نوشابه هم داشته باشد)، رستوران، میخانه، (انگلیس) خانه ی دانشجویی (رجوع شود به: inns of court)، رودخانه ی این (که از سوئیس سرچشمه می گیرد و به دانوب می ریزد)، درمسافرخانه جادادن، مسکن دادن

بررسی کلمه inn

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small hotel that caters especially to travelers.
مترادف: hostel, hostelry, lodge
مشابه: boardinghouse, caravansary, flophouse, hospice, hotel, khan, motel, pension, tavern

- They stayed two nights at a charming inn by the lake.
[ترجمه ترگمان] دو شب در مسافرخانه زیبا کنار دریاچه ماندند
[ترجمه گوگل] آنها دو شب در یک مجتمع جذاب توسط دریاچه ماندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a bar or restaurant.
مترادف: bar, tavern
مشابه: alehouse, bistro, cabaret, caf�, coffee shop, honky-tonk, lodge, pub, restaurant, roadhouse, saloon

واژه inn در جمله های نمونه

1. a motor inn
مسافرخانه‌ی اتومبیل سواران

2. this is the inn where i dig
این مهمان‌سرایی است که من در آن اقامت می‌کنم.

3. a dingy room in an inn in the south of the city
یک اتاق کثیف در یک مسافر خانه‌ی جنوب شهر

4. in the precincts of the inn
در حوالی مسافرخانه

5. I shall lodge at the inn for two nights.
[ترجمه ترگمان]من دو شب در مسافرخانه اقامت خواهم کرد
[ترجمه گوگل]من باید در دوازده شب به مسافرت بپیچم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We spent the night at the village inn.
[ترجمه ترگمان]شب را در مسافرخانه دهکده سپری کردیم
[ترجمه گوگل]ما شب را در خانه روستا گذراندیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The car pulled up outside the inn.
[ترجمه ترگمان]اتومبیل از مسافرخانه بیرون آمد
[ترجمه گوگل]ماشین خارج از خانه بیرون رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف inn

منزل (اسم)
house , abode , accommodation , apartment , hearth , dwelling , habitation , lodging , lodge , destination , hospice , inn , caravan-serai , halting place
کاروانسرا (اسم)
caravansary , inn , caravan-serai , public house
خان (اسم)
chamber , caravansary , inn , caravan-serai , khan , thane
مسافرخانه (اسم)
inn , hotel , motel , lodging house
مهمانخانه (اسم)
inn , public house , hotel , lodging house

معنی عبارات مرتبط با inn به فارسی

بمعر­ فروش گذاشتن

معنی کلمه inn به انگلیسی

inn
• motel, small hotel, hostel, public house which rents rooms to travelers and others
• an inn is a small hotel or a pub; an old-fashioned word.
inn river
• river in switzerland austria and germany which source is situated in the swiss alps
comfort inn
• international network of moderately-priced hotels
days inn
• worldwide network of budget and moderately-priced hotels
fairfield inn
• american network of budget motels
hampton inn
• network of budget motels located primarily in the united states
holiday inn
• worldwide network of hotels and resorts
quality inn
• international network of moderately-priced hotels
red roof inn
• network of budget hotels and motels in the united states
residence inn
• network of suite hotels in the united states canada and mexico (designed for long-term business travelers)
tulip inn
• worldwide network of hotels

inn را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

reza m
اقامتگاه بین راهی
ebi
منزلگاه
متین خدایی
مهمانخانه
عادل سوپک
(Noun) مسافرخانه، مهمانخانه، کاروانسرا، منزل، درمسافرخانه جا دادن، مسکن دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی inn
کلمه : inn
املای فارسی : این
اشتباه تایپی : هدد
عکس inn : در گوگل

آیا معنی inn مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )