برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

inhibit

/ˌɪnˈhɪbət/ /ɪnˈhɪbɪt/

معنی: مانع شدن، منع کردن، ممنوع کردن، باز داشتن و نهی کردن، از بروز احساسات جلوگیری کردن
معانی دیگر: بازداری کردن، (از انجام کاری یا احساس چیزی) بازداشتن، (روحا) جلوگیری کردن، خویشتن داری کردن، پابند کردن

بررسی کلمه inhibit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: inhibits, inhibiting, inhibited
مشتقات: inhibited (adj.), inhibitive (adj.), inhibitory (adj.)
(1) تعریف: to hold back, restrain, prevent, or tend to do so.
مترادف: constrain, hinder, impede, prevent, restrain
متضاد: activate, allow, animate, encourage
مشابه: arrest, bridle, check, control, curb, forbid, obstruct, prohibit, rein in, repress, restrict, stifle, stop, suppress

- His fears inhibit him from making friends.
[ترجمه ترگمان] ترس‌های او مانع از ساختن دوستان می‌شود
[ترجمه گوگل] ترس او از برقراری ارتباط با دیگران جلوگیری می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Salt inhibits the freezing of water.
[ترجمه فواد] نمک از یخ زدن آب جلوگیری می کند.
|
[ترجمه ترگمان] نمک از انجماد آب جلوگیری می‌کند
[ترجمه گوگل] نمک باعث توقف انجماد آب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Threats of violenc ...

واژه inhibit در جمله های نمونه

1. An unhappy family life may inhibit children's learning.
[ترجمه ترگمان]یک زندگی خانوادگی ناراحت ممکن است مانع از یادگیری کودکان شود
[ترجمه گوگل]یک زندگی خانوادگی ناخوشایند ممکن است یادگیری کودکان را مهار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Recording the meeting may inhibit people from expressing their real views.
[ترجمه ترگمان]ثبت این جلسه ممکن است مانع از بیان دیدگاه‌های واقعی مردم شود
[ترجمه گوگل]ضبط جلسه ممکن است مردم را از بیان دیدگاه های واقعی خود محروم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Sore nipples can inhibit the milk supply.
[ترجمه ترگمان]نوک سینه‌های درد می تونه ذخیره شیر رو بگیره
[ترجمه گوگل]نوک سینه های شکم می توانند شیر را مهار کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It could inhibit the poor from getting the medical care they need.
[ترجمه ترگمان]میتونه مانع رسیدن به مراقبت پزشکی باشه که اونا بهش نیاز دارن
[ترجمه گوگل]این می تواند فقرا را از دریافت مراقبت های پزشکی که نیاز دارند مهار کند
[ترجمه ...

مترادف inhibit

مانع شدن (فعل)
stop , resist , suppress , bar , prevent , debar , balk , hinder , barricade , hamper , exclude , inhibit , rein , impede , stymie , hold back , hold up , interfere with , obstruct , obturate
منع کردن (فعل)
ban , forbid , prevent , check , hinder , prohibit , withhold , inhibit , forfend
ممنوع کردن (فعل)
interdict , debar , inhibit , injunct
باز داشتن و نهی کردن (فعل)
inhibit
از بروز احساسات جلوگیری کردن (فعل)
inhibit

معنی inhibit در دیکشنری تخصصی

inhibit
[کامپیوتر] جلوگیری کردن
[برق و الکترونیک] بازداشتن جلو گیری از انجام کار . - باز داشتن
[ریاضیات] جلوگیری کردن، نهی کردن
[برق و الکترونیک] مد بازدارنده
[برق و الکترونیک] ضربان باز دارنده - پالس بازداشتن پالسی که برای جلو گیری از وارونه شدن شار یا سلول مغناطیسی به کار می رود .

معنی کلمه inhibit به انگلیسی

inhibit
• restrain, check, hold back, repress; forbid, prevent, not allow
• if something inhibits growth or development, it prevents it or slows it down.
inhibit peroxide oxidation of lipids
• slow or prevent the development of peroxide oxidization of fats

inhibit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهین حسینی راد
مختل کردن
زهرا
مانع شدن
آتیلا
مهار کردن
toohidsharifi
the opposite of promote
محدثه فرومدی
مخل بودن
مریم
منع کردن
صدف علی نیا
جمله ی کتاب:
He was, after all, a discriminating and inhibited
.child of the middle class

معنی:
در هر حال اون بچه ی نکته سنج و خوددار طبقه ی متوسط بود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی inhibit

کلمه : inhibit
املای فارسی : اینهیبیت
اشتباه تایپی : هداهذهف
عکس inhibit : در گوگل

آیا معنی inhibit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )