برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1637 100 1
شبکه مترجمین ایران

infiltrate

/ˌɪnˈfɪlˌtret/ /ˈɪnfɪltreɪt/

معنی: گذاشتن، تراوش کردن، نشر کردن، نفوذ کردن، در خطوط دشمن نفوذ کردن
معانی دیگر: رخنه کردن، نشت کردن، تراویدن، از سوراخ یا رخنه رد شدن، (ارتش: در خفا و به تدریج در ناحیه ای رسوخ کردن و دشمن را از چند طرف مورد حمله قرار دادن) تک نشتی کردن، حمله ی نفوذی کردن، پراگیری کردن، (تدریجا و در خفا) نفوذ کردن در هر چیز، از صافی رد کردن یا شدن، صاف شدن یا کردن، پالائیدن، بیزیدن (filter هم می گویند)

بررسی کلمه infiltrate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: infiltrates, infiltrating, infiltrated
(1) تعریف: to go into or through as though by filtering, esp. for destructive purposes.

- Spies infiltrated the organization.
[ترجمه ترگمان] جاسوس‌ها به سازمان نفوذ کردن
[ترجمه گوگل] جاسوس این سازمان را نفوذ کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to pass into or through as though by filtering.

- He infiltrated his own agents into a rival organization.
[ترجمه ترگمان] او به عمال خود در یک سازمان رقیب نفوذ کرد
[ترجمه گوگل] او عوامل خود را به یک سازمان رقیب نفوذ کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to pass into a place or group as though by filtering; enter or become established gradually or secretly, esp. for destructive purposes.
اسم ( noun )
مشتقات: infiltrative (adj.), infiltrator (n.)
• : تعریف: that which enters or becomes established gradually or unnoticed, such as a substance t ...

واژه infiltrate در جمله های نمونه

1. light cannot infiltrate the depths of the ocean
نور نمی‌تواند به اعماق اقیانوس رسوخ کند.

2. Police attempts to infiltrate neo-Nazi groups were largely unsuccessful.
[ترجمه ترگمان]تلاش پلیس برای نفوذ به گروه‌های نئونازی ها تا حد زیادی ناموفق بود
[ترجمه گوگل]تلاش های پلیس برای نفوذ گروه های نازی به شدت ناکام بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A journalist managed to infiltrate the powerful drug cartel.
[ترجمه ترگمان]یه روزنامه‌نگار تونست به مافیای مواد مخدر نفوذ کنه
[ترجمه گوگل]یک روزنامه نگار موفق به نفوذ کارتل قدرتمند مواد مخدر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Troops repelled an attempt to infiltrate the south of the island.
[ترجمه ترگمان]نیروهای نظامی تلاشی برای نفوذ به جنوب این جزیره را دفع کردند
[ترجمه گوگل]نیروها تلاشی برای نفوذ به جنوب جزیره را منفجر کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A reporter tried to infiltrate into the prison.
[ترجمه تر ...

مترادف infiltrate

گذاشتن (فعل)
leave , cut , stead , lodge , place , attach , have , put , let , deposit , infiltrate
تراوش کردن (فعل)
ooze , exude , bilge , infiltrate , leak , osmose , percolate , secrete , seep , transude
نشر کردن (فعل)
infiltrate , transpire , edit
نفوذ کردن (فعل)
infiltrate , leak , percolate , transpire , permeate , pervade
در خطوط دشمن نفوذ کردن (فعل)
infiltrate

معنی infiltrate در دیکشنری تخصصی

infiltrate
[عمران و معماری] درون تراویدن
[زمین شناسی] درون تراویدن
[آب و خاک] شیرابه

معنی کلمه infiltrate به انگلیسی

infiltrate
• something which permeates; something which passes through tissues (medical)
• permeate, penetrate, pass in or through; cause to permeate, cause pass in or through
• if people infiltrate an organization or infiltrate into it, they join it secretly in order to spy on it or influence it.

infiltrate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن امامی
نفوذ کردن - رخنه کردن
صبا
تزریق شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی infiltrate

کلمه : infiltrate
املای فارسی : اینفیلترت
اشتباه تایپی : هدبهمفقشفث
عکس infiltrate : در گوگل

آیا معنی infiltrate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )