برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1396 100 1

infect

/ˌɪnˈfekt/ /ɪnˈfekt/

معنی: الوده کردن، عفونی کردن، پر کردن، گند زده کردن، مبتلا و دچار کردن، سرایت کردن
معانی دیگر: آلودن، آلوده کردن، پلشت کردن، مبتلا کردن، دچار عفونت کردن، ناسور کردن، پیله کردن، چخین کردن، ریمناک کردن، ماده کردن، شوخگن کردن، چرک کردن، گند زدن، تحت تاثیر قرار دادن، اثر گذاردن به، ملوک کردن

بررسی کلمه infect

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: infects, infecting, infected
مشتقات: infector (infecter) (n.)
(1) تعریف: to contaminate with germs or disease.
مترادف: contaminate
مشابه: affect, blight, canker, communicate, corrupt, defile, poison, taint

- The discarded medical waste infected the water supply.
[ترجمه ترگمان] پسماندهای پزشکی دور افتاده، منبع آب را آلوده کردند
[ترجمه گوگل] زباله های پزشکی دور انداخته آب را آلوده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause disease in by the transference of germs.

- The younger child infected his brother and his sister with the flu.
[ترجمه ترگمان] بچه کوچک‌تر برادرش و خواهرش را مبتلا کرد
[ترجمه گوگل] فرزند جوان برادر و خواهرش را با آنفولانزا آلوده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The filthy bandage infected the cut.
[ترجمه ترگمان] بانداژ کثیف زخم را آلوده کرده بود
[ترجمه گوگل] باند کثیف برش را آلوده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحی ...

واژه infect در جمله های نمونه

1. It is not possible to infect another person through kissing.
[ترجمه ترگمان]ممکن نیست فرد دیگری را از طریق بوسیدن آلوده کند
[ترجمه گوگل]ممكن است فرد دیگری را از طریق بوسیدن آلوده نكنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A single mosquito can infect a large number of people.
[ترجمه sina.n] یک پشه میتواند تعداد زیادی از مردم را الوده کند
|
[ترجمه ترگمان]پشه تنها می‌تواند تعداد زیادی از مردم را آلوده کند
[ترجمه گوگل]یک پشه تک می تواند تعداد زیادی از افراد را آلوده کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Go away, I don't want to infect you with my cold.
[ترجمه ترگمان]از اینجا برو، من نمی‌خواهم سرما تو را آلوده کنم
[ترجمه گوگل]برو، من نمیخواهم با سرماخوردگی شما را آلوده کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her optimism seemed ...

مترادف infect

الوده کردن (فعل)
imbrue , defile , befoul , infect , envenom , mess , muck , smutch
عفونی کردن (فعل)
contaminate , taint , infect
پر کردن (فعل)
stop , fill , stuff , heap , load , glut , poison , infect , stud , deplume , fill in , stow , plenish , thwack , suffuse
گند زده کردن (فعل)
infect
مبتلا و دچار کردن (فعل)
infect
سرایت کردن (فعل)
transmit , infect , permeate

معنی کلمه infect به انگلیسی

infect
• affect with a disease or disease causing germs; corrupt, taint, contaminate; influence
• to infect people, animals, plants, or food means to cause them to suffer from germs or to carry germs.

infect را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جهان
مبتلا شدن ، دچار شدن
sarah
آلوده کردن، مبتلا کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی infect
کلمه : infect
املای فارسی : اینفکت
اشتباه تایپی : هدبثزف
عکس infect : در گوگل

آیا معنی infect مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )