برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1672 100 1
شبکه مترجمین ایران

indiscriminately


معنی: یکسره
معانی دیگر: بدون فرق گذاری، بدون تشخیص، بطور نامشخص

واژه indiscriminately در جمله های نمونه

1. The council had been handing out grants indiscriminately, and people were hurrying to get their snouts in the trough.
[ترجمه ترگمان]اعضای شورای بدون استثنا به out اعطا شده بودند و مردم عجله داشتند که snouts را در آبشخور بگیرند
[ترجمه گوگل]این شورا بودجه ها را بدون هیچ گونه تقسیم بندی واریز کرده بود و مردم عجله می کردند تا طوفان خود را از بین ببرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Troops indiscriminately massacred the defenceless population.
[ترجمه موسی] سربازان به طور خودسرانه مردم بی دفاع را به قتل عام رساندند.
|
[ترجمه ترگمان]سربازان بدون تبعیض، مردم بی‌دفاع را قتل‌عام کردند
[ترجمه گوگل]نیروهای بی قید و شرط جمعیت بی دفاع را کشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They fired indiscriminately into the crowd.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها بی‌هدف به میان جمعیت شلیک کردند
[ترجمه گوگل]آنها بدون توجه به جمعیت، اخراج شدند
[ترجمه شما] ...

مترادف indiscriminately

یکسره (قید)
exactly , across , indiscriminately , altogether , all , at once , non-stop

معنی کلمه indiscriminately به انگلیسی

indiscriminately
• without discernment; in an undiscriminating manner; haphazardly, randomly

indiscriminately را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نجمه
بدون تردید.
Donya Babaali
کورکورانه
شاهرخ بیگی
بدون شک- بدون استثنا
پیوند عزیزی
به صورت انحصاری
ونوس
مداوم
elnaz
بدون فکر به عواقب عملی
محمود ناصری
کورکورانه بصورت تصادفی درهم و برهم.
حوریه
پراکنده
امین روشنی
دامپزشکی و علوم دامی
بی قاعده(مثلا در مصرف دارو)
موسی
Definition: به طوری که انتخاب دقیق یا برنامه ریزی را نشان ندهد ، معمولاً با نتایج زیانبار

indiscriminately(adv) =به طور خودسرانه، به طور بی رویه،به صورت بی هدف،به طور بی حساب و کتاب،بطور بی برنامه،بصورت کورکورانه،بصورت یلخی،به طور غیر مشخص،به طور بی قاعده،بصورت درهم برهم،به طور یکسره،به طور تصادفی،به طور بی نظم و بی قاعده،بدون قضاوت،بدون تمایز ،بدون فرق گذاری، به صورت سرسری،به صورت دیمی


examples :
1- They fired indiscriminately into the crowd.
آنها بی هدف به سمت جمعیت تیراندازی کردند.
2-Chlorine bleach removes colour indiscriminately, attacking stains and dyes alike.
سفید کننده کلر رنگ را یکسره از بین می برد ، به طور یکسان به لکه ها و رنگ ها حمله می کند.
3- Gardeners often fertilize indiscriminately, usually to the detriment of the plants.
باغبانان اغلب کودهای بی رویه و معمولاً به ضرر گیاهان می زنند.
4-Antibiotics used indiscriminately can build up resistant strains of bacteria.
آنتی بیوتیک هایی که به طور بی رویه استفاده می شوند می توانند باعث ایجاد گونه های مقاوم باکتری ها شوند.
5-Nobody likes being indiscriminately judged, but being discriminately judged feels even worse.
هیچ کس دوست ندارد بی حساب و کتاب مورد قضاوت قرار گیرد ، اما قضاوت از روی تشخیص حتی از این هم بدتر است.
6-the book's chapters seem to be organized indiscriminately.
به نظر می رسد فصل های کتاب به صورت بی قاعده و نامنظمی تنظیم شده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی indiscriminately

کلمه : indiscriminately
املای فارسی : ایندیسکریمینتلی
اشتباه تایپی : هدیهسزقهئهدشفثمغ
عکس indiscriminately : در گوگل

آیا معنی indiscriminately مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )