برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1721 100 1
شبکه مترجمین ایران

impatient

/ˌɪmˈpeɪʃənt/ /ɪmˈpeɪʃnt/

معنی: بد اخلاق، مشتاق، بی تاب، بی حوصله، بی صبر، نا شکیبا
معانی دیگر: ناشکیب، عجول، نابردبار، بی طاقت، بی تحمل، بیقرار

بررسی کلمه impatient

صفت ( adjective )
مشتقات: impatiently (adv.)
(1) تعریف: unwilling to wait patiently or endure delay.
متضاد: patient

- The train was very late and people were becoming impatient.
[ترجمه امین] قطار خیلی دیر کرده بود و مردم داشتند بی‌صبر می‌شدند.
|
[ترجمه ترگمان] قطار بسیار دیر بود و مردم بی‌تاب می‌شدند
[ترجمه گوگل] قطار خیلی دیر بود و مردم بی تاب بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: irritably intolerant of others' shortcomings.
متضاد: even-tempered, patient
مشابه: intolerant

- He was an impatient man and difficult to work for.
[ترجمه Navid] او مرد بی صبری بود و کار کردن برای او(به همین دلیل) دشوار بود.|
[ترجمه ترگمان] او مرد بی‌قرار و بی‌قرا ...

واژه impatient در جمله های نمونه

1. impatient of
ناتوان در تحمل چیزی،نابردبار نسبت به

2. he is impatient and will get angry over nothing
او بی‌صبر است و بیخود عصبانی می‌شود.

3. he is impatient of people who boast
او نمی‌توانست آدم‌های خودستا را تحمل کند.

4. he was impatient with injustice
او تاب تحمل بی عدالتی را نداشت.

5. i was impatient to go to sherry
برای رفتن به نزد شری بی‌تاب بودم.

6. his father was an impatient man
پدرش مرد کم صبری بود.

7. Sarah was becoming increasingly impatient at their lack of interest.
[ترجمه ترگمان]سارا نسبت به عدم علاقه آن‌ها به شدت بی‌تاب شده بود
[ترجمه گوگل]سارا به دلیل عدم علاقه خود، به طور فزاینده ای بی سابقه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Don't be so impatient! The bus will be here soon.
[ترجمه ترگمان]این قدر بی‌تاب نباش! اتوبوس به زودی میاد
[ترجمه گوگل]خیلی بی تاب نباشید! اتوبوس به زودی در اینجا خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف impatient

بد اخلاق (صفت)
bad , vile , acid , moody , impatient , reprobate , orgiastic , immoral , ill-humored , licentious , dissolute , rabid , pettish , ill-humoured , ill-natured , uncurbed
مشتاق (صفت)
anxious , impatient , willing , longing , strenuous , earnest , studious , keen , agog , solicitous , eager , enthusiastic , aspiring , avid , wistful , desirous , appetent , fond , thirsty , lickerish , athirst , hungry , breathless , fervid , full of desire , perfervid , raring , wishful
بی تاب (صفت)
impatient
بی حوصله (صفت)
impatient
بی صبر (صفت)
impatient
نا شکیبا (صفت)
impatient

معنی عبارات مرتبط با impatient به فارسی

ساعات نا شکیبایی یا بی صبری
ناتوان در تحمل چیزی، نابردبار نسبت به

معنی کلمه impatient به انگلیسی

impatient
• unable to wait, lacking patience; intolerant; restless
• if you are impatient, you are annoyed because you have had to wait too long for something.
• if you are impatient to do something, you are eager to do it. if you are impatient for something to happen, you want it to happen immediately.

impatient را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amir
بد رفتار
łŁłЏΛ
.A person who doesn't like to wait
Sadaf
بد خلق .بدخو
Hossein
Impatient بی صبر
Do sth without hurrying
جلال نجاریزدی
بی صبر, بی تاب, بی حوصله.
مهاجر
معنی بد رفتار و بد اخلاق نمی ده غلطه
معنیش می شه بی صبر ( کسی که نمی تونه زیاد صبر کنهو می خواد کارها هرچه سریعتر انجام بشه)
محمد ولی زاده
.unable to wait patiently : When the line for tickets did not move,he grew impatient and left
عجول
سعید
کسی که نسبت به سر رسیدن زمان اتفاقی بی‌تاب و بی‌صبر است
هلیا خلیلی
not patient; not accepting delay
اگه دوست داشتید لایک کنید 🌌💎
Fatemeh
بد اخلاق یا بی تاب و بی صبر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی impatient

کلمه : impatient
املای فارسی : ایمپتینت
اشتباه تایپی : هئحشفهثدف
عکس impatient : در گوگل

آیا معنی impatient مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )