برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1645 100 1
شبکه مترجمین ایران

i

/ˈaɪ/ /aɪ/

معنی: خودم
معانی دیگر: (در شماره نویسی رومی) یک (مثلا iii = 3)، (نجوم) میل مدار، (ضمیر فاعلی اول شخص مفرد) من (ضمیر مفعولی اول شخص مفرد: me)، خود، خودیت، خویشتن، مخفف:، علاقه، (فعل) لازم، جزیره(ها)، آبخست(ها)، جریان برق، امپراطور، (دندان سازی) دندان پیشین، دندان پیش، مستقل، اول شخص مفرد، من درحال مفعولی me گفته میشود، نهمین حرف الفبای انگلیسی

بررسی کلمه i

ضمیر ( pronoun )
• : تعریف: the one who is speaking or writing and referring to himself or herself.

- I left yesterday.
[ترجمه ترگمان] من دیروز رفتم
[ترجمه گوگل] من دیروز ترک کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I am the farmer's son.
[ترجمه mahy] من فرزند کشاورز هستم(منظور فرزند پسر )
|
[ترجمه ترگمان] من پسر مزرعه‌دار هستم
[ترجمه گوگل] من پسر کشاورز هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: symbol of the chemical element iodine.
اسم ( noun )
• : تعریف: in Roman numeral notation, 1.

واژه i در جمله های نمونه

1. I will be thy friend, but not thy vice’s friend.
[ترجمه ترگمان]من دوست تو خواهم بود، اما دوست معاون تو نیستم
[ترجمه گوگل]من دوستت خواهم بود، اما دوستت نیک تو نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I am not only witty in myself, but the cause that wit is in other men.
[ترجمه ترگمان]من تنها شوخی نمی‌کنم، بلکه علتش این است که عقل در مردان دیگر است
[ترجمه گوگل]من نه تنها خودم را شوخي مي كنم، بلكه علت آن هم در مردان ديگر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I count myself in nothing else so happy as in a soul remem-bering my good friends.
[ترجمه ترگمان]من خودم را در هیچ چیز به این اندازه شاد و خوشبخت نیستم که در روح دوست خوبم نجات پیدا کنم
[ترجمه گوگل]من خودم را در هیچ چیز دیگری غافلگیر نمی شوم، چون در روحیه ای که دوست داشتم دوستم داشته باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. As a modern parent, I know that it's not how much you give children those counts, it's the love and attention you shower on them. A caring attitude can not only save you a small fortune, but also even make you feel good about being tight-fisted and offering more care tha ...

مترادف i

خودم (ضمير)
mine , me , myself , i

معنی عبارات مرتبط با i به فارسی

من اززیبائیهای طبیعت حظکردم
من دران موضوع باشماموافق هستم
صلاح اورادانستم که برود، مصلحت دیدم که برو
حاضرشدم بروم
خدمت انهابرمن واردمی اید
عکس من همیشه بد در می اید
سه ریال در جیب دارم، سه ریال سود بردم
05ریال زیان یا ضرر کرده ام
پنجلیره اشتباه حساب کردم
خواب من سبک است
من اینجاغریبم
من دراین خصوصدلواپس هستم
از او میترسم
میترسم، برای کاستن ازاثرخبریکه بکسی می دهندبکارمی برند ...

معنی i در دیکشنری تخصصی

[شیمی] ید - عنصر غیرفلزى از خانواده ى هالوژن ها شامل بلورهاى خاکسترى متمایل به سیاه که به صورت بخار بنفش درمی آیند و به عنوان گندزدا کاربرد دارد
[برق و الکترونیک] نماد جریان ( current) . از واژه شدت ( intensity) گرفته شده است.
[نساجی] نهمین حرف لاتین
[ریاضیات] نهمین حرف الفبای انگلیسی
[خاک شناسی] آی
[آمار] نهمین حرف الفبای انگلیسی
[زمین شناسی] یُد - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Iodine - شماره اتمی :53 - وزن اتمی :126.905 - آرایش الکترونی :2-8-18-18-7 - نوع عنصر :غیر فلزات - گروه جدول تناوبی :17 - VllA - دوره جدول تناوبی :5
[زمین شناسی] ورودی و خروجی اصطلاحی که به عملیات ورودی و خروجی اشاره دارد.
[کامپیوتر] میله ی I - شکل اشاره گر ماوس در محیط ویرایش متن. ارتفاع میله ی I ، اندازه ی تایپ انتخاب شده ی جاری را معین می کند. نام دیگر این شکل I-beam است .
[عمران و معماری] تیر آهن - تیر I شکل
[عمران و معماری] شالوده با شبکه بندی تیر فولادی
[برق و الکترونیک] کانال « آی» کانالی به پهنای 1/5 مگاهرتز در سیستم تلویزیون رنگی NTSCکه برای ارسال اطلاعات رنگ بنفش - نارنجی استفاده می شود . سیگنالهای این کانال را سیگنال « آی» می نامند.
[برق و الکترونیک] مدوله زدایی « آی» مدوله زدایی که در آن سیگنال رنگ نمایی و سیگنال نوسان ساز رگبار رنگ با هم ترکیب نی شوند ...

معنی کلمه i به انگلیسی

i
• first person pronoun used to designate one's self
• number 1 (roman numerals)
• (japanese) inoshishi, "boar", chinese zodiac sign
• ninth letter of the english alphabet
i | c
• mutual communications, exchange of ideas; intercom; unobstructed movement to and fro by means of connecting passages
i | o
• (computers) data fed into a computer or received from a computer
i admit
• i confess
i agree
• correct, i share the same opinion
i am
• i exist, i live, i occupy a position, i exist in a particular condition
i am afraid that
• i fear that, i'm sorry but
i am all ears
• i am paying close attention, i am listening carefully
i am black but comely
• phrase from "song of songs" which speaks of a dark and beautiful woman
i am completely
• i am totally, i am entirely, i am absolutely
i am done
• i have finished, i have completed -
i am entirely
• i am totally, i am completely, i am absolutely
i am fine
• i am ok, everything is all right, i am doing well
i am gay
• i am happy; i am a homosexual
i am heaps better
• i feel much better, my situation has much improved
i am no judge of that
• i am not knowledgeable enough to give an opinion on that
i am not a lawyer
• i am no ...

i را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پری‌سا
اَژ (Až) یعنی (مَن)، در پارسی باستان و میانه (پهلوی، اوستایی).
مانند:
I انگلیسی
Ich آلمانی
Je فرانسه‌ای
Io ایتالیایی
Ego لاتین
Eg� یونانی
Ya روسی
Yo اسپانیایی
و...
در بیش‌تر زبان‌های هندو-اروپایی واژه من مانند هم هستند ولی در پارسی نوین این واژه به Man که برابر
me انگلیسی
moi فرانسه‌ای
و... است جایگزین شده
tinabailari
من
I was watching football at this time yesterday
من دیروز همین ساعت داشتم فوتبال می دیدم 🌋
سیدحسین اخوان بهابادی
I/آی/ به معنای من، عین تلفظ Eye به معنای چشم.
سیدحسین اخوان بهابادی
نام دیگر برای آی کوچک (i) :علامتِ تعجب نکن،زیرا برعکس آن علامت تعجب است. 😀😀
! =علامت تعجب یا آی پسکی(برعکس)
i=آی یا علامت تعجب نکن یا علامت تعجب پسکی (برعکس)
ʍԾɧԹʍԹԺʍԹɧԺɿ
اشاره به خود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی i

کلمه : i
املای فارسی : ای
اشتباه تایپی : ه
عکس i : در گوگل

آیا معنی i مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )