برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1359 100 1

Incident

/ˈɪnsədənt/ /ˈɪnsɪdənt/

معنی: تصادف، حادثه، تصادف اتومبیل، مصیبت ناگهانی، تلافی، روی داد، واقعه، حتمی وابسته، تابع، شایع
معانی دیگر: اتفاق، پیشامد، رخداد، برخورد، درگیری، برتابش، برتابشی، برخوردی، لازمه، بایا، درخور، همایند (با)، جزو، بخشی از، (حقوق) مشروط، منوط به چیزی دیگر، پی آیند، الزام آور، عارضی، عرضی، تبعی، ضمنی

بررسی کلمه Incident

اسم ( noun )
(1) تعریف: a single event.
مترادف: affair, episode, event, happening, occasion, occurrence
مشابه: circumstance, experience, fact, phenomenon

- The testing procedure was changed after several incidents of cheating were uncovered.
[ترجمه ترگمان] پس از کشف چندین حادثه تقلب، روند آزمون تغییر کرد
[ترجمه گوگل] روش تست پس از چندین حادثه تقلب تغییر یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Several incidents of fighting among fans occurred after the match.
[ترجمه ترگمان] پس از مسابقه چندین حادثه در میان هواداران رخ داد
[ترجمه گوگل] چندین حادثه در میان طرفداران رخ داده پس از مسابقه رخ داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A fortunate incident occurred that day that changed my life.
[ترجمه ترگمان] آن روز یک اتفاق تصادفی رخ داد که زندگی من را تغییر داد
[ترجمه گوگل] حادثه خوش شانسی در آن روز رخ داد که زندگی من را تغییر داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه Incident در جمله های نمونه

1. incident rays
اشعه‌ی تابشی

2. a tragic incident
حادثه‌ی جانسوز

3. the cares incident to parenthood
توجهاتی که جزو وظایف والدین است

4. we reported the incident to the police
آن رویداد را به پلیس گزارش کردیم.

5. an alimony agreement may be an incident of a divorce proceeding
توافق نسبت به نفقه می‌تواند از دادخواست طلاق ناشی گردد.

6. she tried to forget that distasteful incident
او سعی کرد آن رویداد ناگوار را فراموش کند.

7. The incident provided the pretext for war.
[ترجمه ترگمان]این حادثه به بهانه جنگ بود
[ترجمه گوگل]حادثه بهانه ای برای جنگ فراهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. His bad behaviour was just an isolated incident.
[ترجمه ترگمان]رفتار بد او تنها یک حادثه مجزا بود
[ترجمه گوگل]رفتار بد او فقط یک حادثه جداگانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The incident caused dis ...

مترادف Incident

تصادف (اسم)
hit , accidence , accident , chance , coincidence , incident , occasion , occurrence , accidentalism , concurrence , encounter , fortuity
حادثه (اسم)
accidence , accident , incident , event , adventure , case , phenomenon , fortuity
تصادف اتومبیل (اسم)
accident , incident
مصیبت ناگهانی (اسم)
accident , incident
تلافی (اسم)
incident , collision , amends , compensation , restitution , retaliation , revenge , reprisal , retort , retribution , repayment , revanche
روی داد (اسم)
incident , event , happening , circumstance , occasion , occurrence , passage
واقعه (اسم)
incident , event , occurrence , rede
حتمی وابسته (اسم)
incident
تابع (صفت)
subsidiary , ancillary , subordinate , incident , adjective , adherent , dependent , subservient , amenable , passive , tributary , sequacious , sequent , subordinative
شایع (صفت)
incident , current , rife , prevalent , rampant , widespread , publicized , regnant

معنی Incident در دیکشنری تخصصی

incident
[برق و الکترونیک] تابش ، تابنده ، فرودی
[ریاضیات] منضم، اندرافتاده، واقعه، حادثه، تابنده، تابش، فرود آمدن، برخورد کردن
[شیمی] نور تابشی ، نور فرودی
[کامپیوتر] نور منتشر - نور تابیده شده - نوری که بر روی شیء می افتد . رنگ یک شیء ناشی از عملکرد طول موجهایی است که روی آن تابیده و منعکس یا جذب می شود .
[برق و الکترونیک] نور برخوردی نور مستقیمی که به یک سطح می تابد .
[نساجی] نورتابشی
[پلیمر] نور فرودی، نور برخوردی
[نساجی] میکروسکوپ نور تابشی
[پلیمر] میکروسکوپ نور برخوردی
[ریاضیات] واقع شدن روی، واقع شدن
[برق و الکترونیک] موج برخودپردی ؛ موج تابشی 1. موجی که به یک ناپیوستگی یا به محیطی با مشخصه ی انتشار متفاوت برخورد می کند. 2. موج جریان یا ولتاژی که از منبع به طرف بار در مسیر خط انتقال حرکت می کند.

معنی کلمه Incident به انگلیسی

incident
• happening, occurrence, event; affair which could have serious consequences; embarrassing blunder; event that involves tension and potential violence
• likely to occur; involved in; related to; part of
• an incident is an event, especially one involving something unpleasant.
incident room
• an incident room is a special room set up in a police station, or near the place where a serious crime was committed, from where the police carry out the investigation into that crime.
border incident
• something which happens at a border, event taking place at a border
creole incident
• (1841-1842) incident that began with a slave rebellion and hijacking of the u.s. brig creole to the bahamas and the subsequent attempt by the united states to reclaim the slaves
diplomatic incident
• episode complicating relations between two countries
manchurian incident
• confrontation in 1931 that gave japan the urge to establish a puppet government in manchuria
unpleasant incident
• event which was not enjoyable
unprecedented incident
• an occurrence of this kind has never happened before

Incident را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد
حادثه یا رویدادی که بدون برنامه ریزی قبلی و ناخواسته که تنها منجر آسیب وصدمه به اموال یا املاک بشود.
اما در accident صدمه به شخص حتما صورت میگیرد و یا هم به شخص هم به اموال.
مهدی
انعکاسی،برگشتی
Incident wave
امواج برگشتی
محمد
تابشی
incident wave
موج تابشی
reflected wave
موج بازگشتی
آرمان حیدری اُرجلو
Incident is more general, and accident is more specific. Incident can refer to any event – big or small, good or bad, intentional or unintentional. ... An accident is a bad event caused by error or by chance. Accidents are always unintentional, and they usually result in some damage or injury
محمدرضا ایوبی صانع
something that happens, especially something unusual or unpleasant(ibid)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incident
کلمه : incident
املای فارسی : اینکیدنت
اشتباه تایپی : هدزهیثدف
عکس incident : در گوگل

آیا معنی Incident مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )