headhunter

/ˈhedˌhəntər//ˈhedhʌntə/

شکارگر سر (عضو برخی از قبایل بدوی که سر دشمن را بریده و برای افتخار حفظ می کردند)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a member of any of certain tribes of people who cut off and preserve the heads of slain enemies as trophies.

(2) تعریف: (informal) an agent that recruits executives, technical experts, and the like for client companies.

جمله های نمونه

1. A headhunter for ten years, Kinnaird has just been commissioned by his first female client, which speaks volumes.
[ترجمه ترگمان]A به مدت ده سال توسط اولین موکلش که در حال صحبت کردن است، سفارش داده شده است
[ترجمه گوگل]Kinnaird یک دهکده شکارچی است که اخیرا توسط اولین مشتری زنش، که حجم زیادی دارد، سفارش داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Unfortunately, the headhunter forgot to inform the candidate, so the meeting between the candidate and the client collapsed in misunderstanding.
[ترجمه محمدرضا شریفی] متاسفانه، متصدی کاریابی فراموش کرد که داوطلب را مطلع کند، بنابراین ملاقات بین داوطلب و موکل در سو تفاهم شکست خورد
|
[ترجمه ترگمان]متاسفانه، headhunter فراموش کرد که کاندید را مطلع کند، بنابراین ملاقات بین نامزدها و مشتری در سو تفاهم شکست خورد
[ترجمه گوگل]متأسفانه، سرپرست فراموش کرد که نامزد را مطلع کند، بنابراین ملاقات بین کاندیدا و مشتری به سوء تفاهم سوق داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Sometimes the headhunter receives a fee for that advice without even undertaking an executive search.
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات headhunter هزینه این نصیحت را بدون انجام یک جستجوی اجرایی دریافت می کند
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات سرخوشی هزینه ای برای این مشاوره حتی بدون انجام جستجوی اجرایی می پذیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It was a headhunter who found Sir John Riddell, a successful investment banker in his early fifties.
[ترجمه ترگمان]It بود که سر جان Riddell را پیدا کرده بود، یک بانکدار موفق در اوایل دههی پنجاه
[ترجمه گوگل]این یک شکارچی بود که سر جان ریدل، یکی از بانکداران موفق سرمایه گذاری در اوایل دهه 50، را یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. An experienced headhunter could narrow the field down to short-list stage much more quickly and cost-effectively, Tagg argued.
[ترجمه ترگمان]Tagg مدعی شد که یک headhunter باتجربه می تواند این زمینه را به سرعت و با هزینه بسیار بیشتر کاهش دهد
[ترجمه گوگل]Tagg استدلال می کند که یک Headhunter با تجربه می تواند زمینه را به مرحله کوتاه تر بسپارد و به سرعت سریع تر و با صرفه تر هزینه می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Forty-nine percent of respondents to the HeadHunter poll said they would "commit an unethical or immoral act" to keep their jobs.
[ترجمه ترگمان]چهل و نه درصد پاسخ دهندگان به نظرسنجی headhunter گفتند که آن ها \"اقدام غیراخلاقی یا غیراخلاقی\" برای حفظ شغل خود می کنند
[ترجمه گوگل]چهل و نه درصد از پاسخ دهندگان به نظرسنجی HeadHunter گفتند که آنها 'اقدام غیر اخلاقی یا غیر اخلاقی' می کنند تا کار خود را حفظ کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The firm and headhunter may have to compromise to fill a position.
[ترجمه ترگمان]شرکت و headhunter ممکن است مجبور باشند برای پر کردن موقعیت خود سازش کنند
[ترجمه گوگل]شرکت و سرپرست ممکن است برای رفع موقعیتی مجبور به سازش شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The board of directors hired a headhunter to get a new manager.
[ترجمه ترگمان]هیات مدیره برای گرفتن یک مدیر جدید یک headhunter استخدام کردند
[ترجمه گوگل]هیئت مدیره یک سرمربی را استخدام کرد تا مدیر جدیدی کسب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Nowadays a good headhunter is as important as good staff.
[ترجمه ترگمان]امروزه a خوب به اندازه کارکنان خوب مهم است
[ترجمه گوگل]امروزه یک سرمربی خوب به عنوان کارمند خوب نیز اهمیت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Conversely, the headhunter should not expect to match the firm's qualifications and expectations quickly and easily.
[ترجمه ترگمان]بالعکس، the نباید انتظار داشته باشند که شرایط و انتظارات شرکت را به سرعت و به راحتی تطبیق دهند
[ترجمه گوگل]برعکس، سرپرست نباید انتظار داشته باشد که سریع و به آسانی با شرایط و انتظارات شرکت سازگار باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Nowadays a good headhunter is as important as good staffs.
[ترجمه ترگمان]امروزه a خوب به اندازه کارکنان خوب مهم است
[ترجمه گوگل]امروزه یک سرمربی خوب به عنوان کارمند خوب نیز اهمیت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Again an agent headhunter spouse or other middleman will likely be instrumental in your success.
[ترجمه ترگمان]باز هم یک عامل به نام همسر یا دیگر واسطه احتمالا در موفقیت شما مفید خواهد بود
[ترجمه گوگل]یک همسر سرپرست یا سایر واسطه دیگر احتمالا در موفقیت شما نقش مهمی خواهد داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It is known that red is a headhunter to Simpson company as Marketing Manager.
[ترجمه ترگمان]مشخص شده است که قرمز یک شرکت headhunter برای شرکت سیمپسون به عنوان مدیر بازاریابی است
[ترجمه گوگل]شناخته شده است که قرمز سرپرست شرکت سیمپسون به عنوان مدیر بازاریابی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Our company hired the headhunter to find a new CEO.
[ترجمه ترگمان]شرکت ما headhunter رو استخدام کرد تا یه مدیر عامل جدید پیدا کنه
[ترجمه گوگل]شرکت ما سرپرست را استخدام کرد تا یک مدیر عامل جدید پیدا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Trea Tijmens, a former headhunter, founded the company called SuccessMatch in 200
[ترجمه ترگمان]trea Tijmens، a سابق، شرکتی به نام SuccessMatch را در سال ۲۰۰ میلادی تاسیس کرد
[ترجمه گوگل]Trea Tijmens، یک سرباز سابق، شرکت SuccessMatch را در سال 2003 تاسیس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[کامپیوتر] مشاور، کاریاب .

به انگلیسی

• one who practices head-hunting; agent who recruits skilled employees for job positions
person who recruits executives for businesses; person from a primitive tribe who collects the heads of enemies he has killed
a head-hunter is a person who tries to persuade someone to leave their job and take another job which has better pay and more status.

پیشنهاد کاربران

بنگاه کاریابی، موسسه کاریابی
شغل یاب
مشاور شغلی
کار آفرین
کسی که کارش پیدا کردن افرادی با مهارت های لازم برای کار در یک شرکت و متقاعدکردن اونها برای ملحق شدن به شرکته
a person whose jon is to find people with the necessary skills to work for a acompany and to persuade them to join that company
مشاور کاریاب

گزینش افراد
مخ زن شغلی / نیرویاب مکار
شخصی است که افراد را تشویق به ترک شغل شان میکند با پیشنهاد شغلی بهتر با درآمدی بیشتر
شکارچی استعداد
شکارچی سر
استعدادیاب
کاریاب
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما