برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1468 100 1

hurried

/ˈhɜːrid/ /ˈhʌrɪd/

معنی: زود، عجول، شتاب زده، دست پاچه، هول هولکی، بی تامل
معانی دیگر: شتابان، شتاب آمیز، عجولانه

بررسی کلمه hurried

صفت ( adjective )
مشتقات: hurriedly (adv.), hurriedness (n.)
(1) تعریف: moving or acting quickly; forced to hurry.
مترادف: rushed
متضاد: leisurely, slow, unhurried
مشابه: frantic, frenetic, hectic, quick

- Because I was hurried, I forgot my umbrella.
[ترجمه ترگمان] چون عجله داشتم، چترم را یادم رفته بود
[ترجمه گوگل] از آنجا که من عجله کردم، چترم را فراموش کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: done quickly; rushed.
مترادف: hasty
متضاد: considered, slow, unhurried
مشابه: cursory, expeditious, quick, rushed, slapdash

- You might regret it if you make a hurried decision about this.
[ترجمه ترگمان] اگر تصمیم عجولانه ای در این مورد بگیری، شاید پشیمان بشوی
[ترجمه گوگل] شما ممکن است آن را پشیمان کنید اگر تصمیم گیری عجولانه در مورد این انجام دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The painters did a hurried job and they'd left drips everywhere.
[ترجمه ترگمان] نقاشان کار عجولانه انجام می‌دادند و همه جا چکه می‌کردند
[ترجمه ...

واژه hurried در جمله های نمونه

1. their hurried wedding created all kinds of gossip
ازدواج عجولانه آنان موجب همه‌جور شایعه شد.

2. you hurried me so much that i burned the food!
آنقدر مرا هول کردی که خوراک را سوزاندم‌!

3. . . . then he hurried to fight the forces that were advancing from the north
. . . سپس برای نبرد با قوایی که از سوی شمال پیش می‌آمدند شتافت.

4. she took the baby and hurried to the doctor
او بچه را برداشت و شتابان نزد دکتر رفت.

5. poetry writing needs time; it should never be hurried
شعر نویسی وقت می‌خواهد و هرگز نباید در (نوشتن) آن عجله به خرج داد.

6. I huddled on my clothes and hurried to the factory.
[ترجمه ترگمان]لباس‌هایم را جمع کردم و با عجله به کارخانه رفتم
[ترجمه گوگل]من لباس هایم را برداشتم و به کارخانه رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He hurried along to hand his old father out of the car.
[ترجمه ترگمان]با عجله راه افتاد تا پدر پیرش را از ماشین بیرون بکشد
[ترجمه گوگل]او عجله کرد تا پدر پدرش را از ماشین خارج کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف hurried

زود (صفت)
early , tantivy , hurried , kenspeckle
عجول (صفت)
fast , speedy , rash , hurried , precipitous , hasty , hasteful
شتاب زده (صفت)
precipitant , hurried , hasty
دست پاچه (صفت)
nervous , hurried , hasty , panicky
هول هولکی (صفت)
hurried
بی تامل (صفت)
hurried , offhand

معنی کلمه hurried به انگلیسی

hurried
• performed quickly; carried out quickly due to lack of time; hasty
• something that is hurried is done very quickly or suddenly.
hurried child syndrome
• situation where parents over schedule their kids' lives with activities and push them to succeed academically and force them to take enrichment classes

hurried را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ali
با عجله
Gabby
عجول،شتاب زده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hurried
کلمه : hurried
املای فارسی : هوررید
اشتباه تایپی : اعققهثی
عکس hurried : در گوگل

آیا معنی hurried مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران