برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1404 100 1

hold on

/hoʊld ɑn/ /hoʊld ɑn/

1- (با دست) نگهداشتن یا چسبیدن به 2- ادامه دادن، اصرار کردن 3- توقف کردن، صبر کردن

بررسی کلمه hold on

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to wait.

- Can you hold on for a moment? I'll need to check that.
[ترجمه ترگمان] میشه یه لحظه صبر کنی؟ باید چک کنم
[ترجمه گوگل] آیا می توانید برای یک لحظه نگه دارید؟ من باید این را چک کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to hold an object for the support or safety of your body or because you do not want to lose it.

- She held on to the strap as she stood in the subway car.
[ترجمه ترگمان] همان طور که در واگن مترو ایستاده بود، به تسمه چرمی تکیه داده بود
[ترجمه گوگل] او در ماشین مترو ایستاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The child held on tight to her teddy bear.
[ترجمه ترگمان] بچه به خرس عروسکی تکیه داده بود
[ترجمه گوگل] کودک به سختی به خرس عروسکی اش برگشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه hold on در جمله های نمونه

1. Hold on tight and don't let go!
[ترجمه ترگمان]محکم نگهش دار و ولش نکن!
[ترجمه گوگل]تنگ نگه دارید و اجازه ندهید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Hold on, I'll check in my diary.
[ترجمه ترگمان]صبر کن، دفتر خاطراتم رو چک می‌کنم
[ترجمه گوگل]نگه دارید، در دفتر خاطراتم چک میکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Love makes you hold on to things you wouldn't have been able to.
[ترجمه ترگمان]عشق باعث می‌شود چیزهایی را که شما قادر به آن نیستید نگه دارید
[ترجمه گوگل]عشق باعث می شود شما را به چیزهایی که نمی توانستید برسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Hold on for a minute,I've just got to put on my makeup.
[ترجمه فاطیما ک] یک دقیقه صبر کن، من فقط باید آرایش کنم|
...

معنی کلمه hold on به انگلیسی

hold on
• hold out, hang on, endure, stand firm; wait a minute, just a minute
hold on leash
• keep under control

hold on را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

m
تحمل کردن
Sana
(بادست) نگه داشتن
کامبیز حق نژاد
دوام آوردن
مریم
صبر کردن
Mary
اصرار کردن
مهدی
پایبند بودن
Dictionary
صبر کن! تند نرو! دست نگاه دار!
[تلفن] : گوشی دستتان!
ebi
[حالت دستوری]

وایستا! ، به ایست!
Smat
used to tell someone to wait for a short time
Š�d�m r
How we can download this dictionary
Hadi
Hold on , hang on

صبرکردن
مسعود طلایی
صبر کردن برای مدتی کوتاه
شایان
به عنوان یه اصطلاح عامیانه به کار میره
به معنی (واسا) = غیر رسمی
حالت رسمی=wait
مهرشاد
بعضی وقتا میشه
گوشی دستت (مثلا وقتی دارین با تلفن حرف میزنی یه میاد پشت خط به نفر اول میگید hold on)
باران
دل نکندن
Rezafrank
محکم نگه داشتن-سفت نگه داشتن
سحر صالحی
تاکید کردن
Hossain Adamzad
فکر کردن
علی فرهادی
منتظر ماندن،صبر کردن،
امیر کاوسی
یه لحظه وایسا، یه لحظه صبر کن
فرهود
دووم آوردن، تحمل کردن
فرهود
پشت/سوار بر
(ماشین یا موتور سیکلت)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hold on
کلمه : hold on
املای فارسی : هلد اون
اشتباه تایپی : اخمی خد
عکس hold on : در گوگل

آیا معنی hold on مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )