برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1396 100 1

hitting

واژه hitting در جمله های نمونه

1. hitting children is wrong
کتک زدن بچه‌ها روا نیست.

2. i am hitting the sack
من دارم به بستر می‌روم.

3. One car narrowly missed hitting the other one.
[ترجمه ترگمان]یک ماشین به فاصله کمی از ضربه زدن به دیگری از دست رفت
[ترجمه گوگل]یکی از ماشینها به راحتی از دست یکی دیگر به سمت پایین حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I barely restrained myself from hitting him.
[ترجمه ترگمان]به سختی می‌توانستم خودم را از ضربه زدن به او خودداری کنم
[ترجمه گوگل]من به سختی خودم را از ضربه زدن به او محاصره کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Just try to concentrate on hitting the ball.
[ترجمه ترگمان]فقط سعی کن روی توپ تمرکز کنی
[ترجمه گوگل]فقط سعی کنید روی ضربه زدن به توپ تمرکز کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I had to restrain her from hitting out at passers-by.
[ترجمه ترگمان] ...

معنی کلمه hitting به انگلیسی

hitting
• striking, beating; collision; coming in contact with
hitting the bull's eye
• hitting the center of a target
hitting the target
• striking or achieving what one was aiming at, hitting the bullseye, hitting the nail on the head, being exactly right
hard hitting
• a hard-hitting speech or article, is one in which the speaker or author is not afraid to discuss all aspects of a particular subject, usually in a very critical way.

hitting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
کتک زدن
Ff
ضربه زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی hitting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )