برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1398 100 1

hazard

/ˈhæzərd/ /ˈhæzəd/

معنی: اتفاق، مخاطره، خطر، قمار، بخطر انداختن، در معرض مخاطره قرار دادن
معانی دیگر: بخت، شانس، طالع، اقبال، روی داد اتفاقی، پیشامد، به مخاطره اندازی، ریسک، گشادبازی، سیج پذیری، به مخاطره انداختن، به بخت و طالع واگذار کردن، گشاد بازی کردن، خطر کردن، قمار کردن، ریسک کردن، (به کار مخاطره داری) اقدام کردن، پرداختن به، (حدس و تخمین و غیره) زدن، (از ریشه ی عربی)، (سابقا) نوعی بازی با طاس، طاس بازی، (قدیمی) چیزیکه به مخاطره انداخته شده است، (در زمین گلف) مانع (مانند تپه یا دریاچه و غیره)، (تنیس دیواری) هر یک از سه دهانه ای که از آن گوی دریافت می کنند، در معر­ مخاطره قراردادن

بررسی کلمه hazard

اسم ( noun )
(1) تعریف: danger or risk.
مترادف: danger, peril, risk
مشابه: chance, jeopardy

- Ice poses the greatest hazard for winter driving.
[ترجمه ترگمان] یخ بزرگ‌ترین خطر برای رانندگی در زمستان است
[ترجمه گوگل] یخ بزرگترین خطر برای رانندگی در زمستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something that causes a danger or risk.
مترادف: danger, peril
مشابه: risk

- The trek through the jungle was full of hazards.
[ترجمه ترگمان] پیاده‌روی در جنگل پر از خطر بود
[ترجمه گوگل] راهپیمایی از طریق جنگل پر از خطرات بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the operation of chance or accident in events.
مترادف: chance, fortune, luck
مشابه: accident, fate

- He left his fate to hazard.
[ترجمه ترگمان] او سرنوشت خود را به خطر انداخت
[ترجمه گوگل] او سرنوشت خود را به خطر انداخت
[ترجمه شما] ...

واژه hazard در جمله های نمونه

1. to hazard a guess
حدس زدن

2. to hazard a try
الله‌بختی انجام دادن

3. i can't hazard my pension money on such a project
نمی‌توانم پول بازنشستگی خود را برای چنین طرحی به مخاطره بیاندازم.

4. they met by hazard and got married soon after
آن دو به طور تصادفی ملاقات و کمی بعد عروسی کردند.

5. to bring into hazard
سیج‌پذیر کردن (به مخاطره انداختن)

6. he decided not to hazard the health of his children
او تصمیم گرفت با سلامتی فرزندان خود قمار نکند.

7. cigaret smoking is a serious health hazard
سیگار کشیدن برای سلامتی خطری جدی است.

8. He put his life in hazard to save me.
[ترجمه ترگمان]اون جونش رو به خطر انداخت تا منو نجات بده
[ترجمه گوگل]او زندگی خود را در معرض خطر گذاشت تا مرا نجات دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Smoking is a serious health hazard.
[ترجمه ترگمان]سیگار کشیدن یک خطر جدی برای سلامتی است
[ترجمه گوگل]سیگار کشیدن یک خطر جدی برای سلامتی است
[ترجمه شما] ...

مترادف hazard

اتفاق (اسم)
accident , event , case , happening , occurrence , fluke , accidentalism , unison , hazard , confederation , fortuity , confederacy , federation , happenstance , joinder
مخاطره (اسم)
adventure , risk , hazard , venture , jeopardy , peril , menace
خطر (اسم)
risk , hazard , jeopardy , peril , dignity , importance , danger
قمار (اسم)
die , hazard , gamble
بخطر انداختن (فعل)
risk , hazard , jeopardize , imperil , jeopard
در معرض مخاطره قرار دادن (فعل)
hazard

معنی عبارات مرتبط با hazard به فارسی

با هر گونه مخاطره، هرچه باداباد
(بیمه - احتمال زیان شرکت در اثر مسامحه یا تقلب شخص بیمه شده) مخاطره ی اخلاقی، خطر رفتاری
مخاطره ایمنی

معنی hazard در دیکشنری تخصصی

hazard
[برق و الکترونیک] خطر
[ریاضیات] مخاطره، تصادف، خطر
[عمران و معماری] چراغ شناسایی خطر
[آمار] رسم نمودار خطر
[ریاضیات] میزان خطر
[آمار] رگرسیون خطر
[آب و خاک] خطرهای فرسایش
[برق و الکترونیک] خطر تابش خطر قرار گرفتن در معرض تابش یونیده ساز برای سلامتی موجودات زنده .
[آب و خاک] خطر فرسایش بارانی
[صنایع غذایی] مخاط ره ایمنی : اطمینان ازعدم ایجاد مشکلات سلامتی
[برق و الکترونیک] خطر زمان بندی شرایطی که در آن داده های غیر واقعی به وجود می آیند زیرا سیگنال ها با سرعت کافی از یک بخش مدار به بخش دیگر منتقل نمی شود .
[عمران و معماری] خط ترافیک

معنی کلمه hazard به انگلیسی

hazard
• danger, risk; game of chance
• endanger, imperil; endanger oneself; dare, venture
• a hazard is something which could be dangerous to you.
• if you hazard a guess, you make a suggestion which is only a guess.
hazard light
• warning light, beacon that indicates danger
health hazard
• danger to one's well-being, danger to one's health
occupational hazard
• professional hazard, risk which exists naturally in one's field of employment
• an occupational hazard is something unpleasant that you may suffer or experience in the course of doing your job, hobby, or another activity.
run the hazard
• take the risk, endanger oneself
shock hazard
• danger of being electrocuted

hazard را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر تن دارد!
از ریشه هَزاربُد(هَزار پَتی): در زمان ساسانیان به کسی که چالش های پیچیده و پُر خطر فرمانروایی را بر عهده می گرفت >>> هَزاربُد می گفتند!
در یونان به آن: خیلیار خوس می گفتند!
هزاربُد وظیفه داشت هم به کارهای کشورداری بپردازد و هم به مانند مردم در جنگ ها شرکت کند که افرادی دارای زورمندی و رِندی،بیشتر به عنوانِ هَزاربُد از طرف شاه انتخاب می شدند!
امروزه به آن " وزیر بزرگ " می گویند!

معنی: خطر کننده،ریسک(risk)پذیر،نترس،دل به دریا زده!-
پر دل و جرئت،شجاع،دلیر،دلاور،جنگجو،مبارز،جنگاور،چالشجو!-
با شهامت،با جُربُزه،با جَنَم،کار بَلَد،کارکُشته،آبدیده!
میثم علیزاده
خطر ، ریسک

* دقت کنید که اسم است نه صفت
التن قاسمپور
در معرض خطر قرار دادن
سعید ترابی
خطر، ریسک
سعید ترابی
اسم:
1. خطر
2. ریسک
فعل:
1. (حدس و تخمین و غیره) زدن
2. ریسک کردن، به خطر انداختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hazard
کلمه : hazard
املای فارسی : هازارد
اشتباه تایپی : اشظشقی
عکس hazard : در گوگل

آیا معنی hazard مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )