برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

hardship

/ˈhɑːrdˌʃɪp/ /ˈhɑːdʃɪp/

معنی: ذلت، سختی، مشقت، محنت
معانی دیگر: مضیقه، تنگنا، گرفتاری زندگی، تنگدستی، عسرت، تهیدستی، سختی (زندگی)

بررسی کلمه hardship

اسم ( noun )
(1) تعریف: a condition of severe want, poverty, or suffering.
مترادف: deprivation, destitution, indigence, poverty, suffering, want
متضاد: ease
مشابه: adversity, difficulty, distress, privation, travail, tribulation

- His family had known great hardship during the war.
[ترجمه Nasim] در طول جنگ خانواده اش مشقت بزرگی متحمل شده بودند
|
[ترجمه ترگمان] خانواده‌اش در طول جنگ سختی را می‌شناختند
[ترجمه گوگل] خانواده اش در طول جنگ بدرفتاری شدید داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a particular instance or cause of such a condition.
مترادف: misfortune, ordeal, trial, tribulation
مشابه: burden, mischance, mishap, setback, sorrow, tragedy

- Poverty is one of the hardships that the country faces.
[ترجمه سارا کاووسی] فقر، یکی از مشکلاتی است که کشور با آن مواجه می شود.
...

واژه hardship در جمله های نمونه

1. The fighter had to face many hardships before he became champion.
جنگجو پیش ازآنکه قهرمان شود مجبور بود با سختی زیادی مواجه شود

2. Abe Lincoln was able to overcome one hardship after another.
آبراهام لینکلن قادر بود مشکلات را یکی پس ار دیگری از میان بردارد

3. On account of hardship, Bert was let out of the army to take care of his sick mother.
برت بدلیل مشکلاتش اجازه یافت ارتش را ترک کند تا از مادر بیمارش مراقبت نماید

4. hardship did not weaken but rather tempered their resolve
مرارت نه تنها اراده‌ی آنها را ضعیف نکرد بلکه استوار هم نمود.

5. hardship perfected his character
مرارت شخصیت او را کامل کرد.

6. . . . the hardship became extreme
. . . مشقت به حد نهایت رسید

7. to endure hardship
سختی کشیدن

8. to suffer hardship
سختی کشیدن

9. don't you see (how) hardship has reached its utmost
نبینی که سختی به غایت رسید

10. don't you see how hardship and suffering have reached the limit?
نبینی که سختی به غایت رسید ـ مشقت به حد نهایت رسید؟

11. don't you see that hardship has reached an extremity . . . ?
...

مترادف hardship

ذلت (اسم)
abjection , hardship
سختی (اسم)
resistance , hardship , privation , rigor , intensity , calamity , distress , severity , violence , tenacity , adversity , hardness , difficulty , trouble , discomfort , rigidity , inclemency , solidity , intension , obstruction , complication , problem , cumber , implacability , inexorability , inflexibility , rigorism
مشقت (اسم)
hardship , affliction , adversity , difficulty , travail , toil
محنت (اسم)
hardship , distress , toil , tribulation , trial , bale

معنی کلمه hardship به انگلیسی

hardship
• difficulty, suffering, trouble
• hardship is a situation in which someone suffers from difficulties and problems, often because they do not have enough money.

hardship را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setayesh-Arya
کدینگ... -__-
Hard ship
بدنه این کشتی رو تا اومدیم بشکنیم و دوباره از نو بسازیم چه سختی و
مشقتی کشیدیم
سارا کاووسی
گرفتاری، مشکل، مشکلات، دشواری، سختی
سارا کاووسی
.You have to go through all of the hardships suffering in your life , if you wanna be success
اگر می خواهید موفق باشید، باید در زندگی تان سختی های زیادی را متحمل شوید.
سعید
عسر و حرج
تنگدستی و فشار زندگی
Ayda
دشواری،سختی
ایدا کریمی
Hardship
سختی
گرفتاری
مشقت
مشکل
Ayris Kianafshar
something that is hard to bear
Mahdieh
Rigorousness
Severity

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی hardship

کلمه : hardship
املای فارسی : هردشیپ
اشتباه تایپی : اشقیساهح
عکس hardship : در گوگل

آیا معنی hardship مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )