برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

harbor

/ˈhɑːrbər/ /ˈhɑːbə/

معنی: لنگر گاه، پناه گاه، بندرگاه، پناه بردن، پناه دادن، لنگر انداختن
معانی دیگر: فرارگاه، مخفیگاه، (خلیج کوچک یا هر جای حفاظدار که کشتی ها بتوانند مصون از توفان و موج و یا حمله در آن لنگر بیاندازند) لنگرگاه، ناوپناه، تحت حفاظت گرفتن، زیستگاه (کسی یا جانداری) بودن، در سر پروردن، در دل داشتن، زیستن، زندگی کردن، (در بندرگاه) پهلو گرفتن، پناه بردن (کشتی به بندرگاه)، (در ناو پناه) لنگر انداختن، پروردن

بررسی کلمه harbor

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sheltered area of water for boats to be anchored or otherwise secured.
مترادف: anchorage, harborage, haven
مشابه: port

- As it began to grow dark, the boats headed for the harbor.
[ترجمه ترگمان] همچنان که هوا تاریک می‌شد قایق‌ها به سمت بندر می‌رفتند
[ترجمه گوگل] همانطور که تاریک شد، قایق به سمت بندر رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any shelter or safe place.
مترادف: haven, refuge, shelter
مشابه: asylum, cover, safe house, sanctuary

- Her home was her safe harbor.
[ترجمه Nemi] خانه اش پناهگاه امن او بود
|
[ترجمه ترگمان] خانه او بندر امن او بود
[ترجمه گوگل] خانه اش بند امن او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb ) ...

واژه harbor در جمله های نمونه

1. harbor drift had gathered into ugly, floating masses
رانه‌های بندرگاه به صورت توده‌های شناور زشتی در آمده بود.

2. germs harbor in dirt
میکرب در کثافت زندگی می‌کند.

3. the harbor has silted up
گل و لای بندرگاه را گرفته است.

4. the harbor still is being dredged for iron scraps and sunken boats
هنوز مشغول تمیز کردن بندر از کشتی‌های غرق شده و آهن پاره‌ها هستند.

5. to harbor a grudge
دشمنی به دل گرفتن

6. to harbor suspicion toward strangers
نسبت به غریبه‌ها سوظن داشتن

7. a yacht harbor
بندرگاه کشتی‌های تفریحی

8. the civilians found harbor in an old church
غیر نظامیان یک کلیسای قدیمی را پناهگاه خود کردند.

9. we fetched the harbor before the storm broke
ما پیش از بروز توفان به بندرگاه رسیدیم.

10. chahbahar has a fine natural harbor
چابهار بندرگاهی عالی و طبیعی دارد.

11. the moon hung over the harbor dabbling the waves with gold
ماه بر فراز بندرگاه آویخته بود و امواج را طلاپاش می‌کرد.

12. the ship limped into the harbor
...

مترادف harbor

لنگر گاه (اسم)
dock , harbor , anchorage , grappling , haven , levee , dockage , harborage , berth , pier , port , riding
پناه گاه (اسم)
burrow , shelter , stronghold , sanctuary , asylum , harbor , refuge , awning , harborage , blindage , hovel , covert , howff , resort
بندرگاه (اسم)
harbor , harbour , haven , strand , port
پناه بردن (فعل)
harbor , harbour , refuge
پناه دادن (فعل)
house , ensconce , shelter , harbor , refuge , fence , embower
لنگر انداختن (فعل)
anchor , moor , harbor , harbour

معنی عبارات مرتبط با harbor به فارسی

(ماءمور اداره ی امور بندرگاه) بندردار، رئیس بندرگاه، فرمانده ناوپناه، مامور تنظیم حمل ونقل وامور بندرگاه
(جانورشناسی) سیل بی گوش (phoca vitulina - بومی کناره های شمالی اقیانوس اطلس)
بندرگاه پرل هاربور (در هاوایی - امریکا)

معنی harbor در دیکشنری تخصصی

harbor
[عمران و معماری] بندرگاه - بندر - لنگرگاه
[زمین شناسی] سد بندرگاه بنداب ساخته شده در عرض خروجی بندرگاه
[عمران و معماری] ایستگاه بندری
[زمین شناسی] کناره آتشفشانی - یک لنگرگاه طبیعی ساخته شده بوسیله شکستن در یا درون یک شکاف در حاشیه یک دهانه آتشفشانی. مثلاً سنگهای نسبت پول در جنوب اقیانوس اطلس.

معنی کلمه harbor به انگلیسی

harbor
• sheltered section of water where ships anchor, port, anchorage; refuge, sanctuary, haven, place of shelter
• give shelter to, protect; take shelter; hide, conceal; hold a thought or feeling in the mind
harbor seal
• small grayish black seal found on the coasts of the northern hemisphere
harbor suspicion
• nurture suspicious thoughts in one's mind
pearl harbor
• american naval base off the southern coast of hawaii that was attacked by the japanese on december 7th 1941 (major factor that motivated the united states to join world war ii)

harbor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Moha
Harbor؛ "دربر گرفتن" هم معنی میده.
فواد بهشتی
محافظت کردن، نگهداری کردن
AA
دارا بودن،در بر داشتن
The old town harbors a varied collection of churches,museums,and mosques
ناهید
بندر، لنگرگاه
Sepide
Shelter
To give protection ;to not express a desire or opinion ,usually bad
Avesta
پناه دادن به شخص یا تفکر یا چیز خطرناک و آسیب زننده
تفاوتش با shelter در بد بودن اون چیزیه که بهش پناه دادیم، shelter در برابر هوای نامساعد یا چیز ناخوشایند پناه دادن یا محافظت کردنه
aililn
I think it is wrong soooo whats Meaning of harbour
رضا کیایی
پناه دادن (فعل)

بندرگاه (اسم)
محمد حاتمی نژاد
در سر داشتن
موسی
harbor(noun) = بندرگاه،لنگرگاه،پناهگاه

Definition = /یک منطقه حفاظت شده از آب در کنار زمین که کشتی ها و قایق ها می توانند با خیال راحت در آن نگهداری شوند/

exmaples:
1-Our hotel room was near a pretty little fishing harbor.
اتاق هتل ما نزدیک بندر ماهیگیری بسیار کوچک بود.
2-He has a house down by the harbor.
او خانه ای در بندرگاه دارد.
3-The Central harbor area will be closed to all marine traffic from 3.45 p.m. to 4.30 p.m.
منطقه بندرگاه مرکزی از ساعت 3.45 بعد از ظهر به روی کلیه ترافیک دریایی تا ساعت 4.30 بعد از ظهر بسته خواهد شد.
4-The harbor walls need urgent reinforcement.
دیوارهای پناهگاه نیاز به تقویت فوری دارند.
5-It was a pretty town with a picturesque harbor and well-preserved buildings.
این یک شهر زیبا با یک بندرگاه زیبا و ساختمانهایی کاملاً محافظت شده بود.
6-In the harbor, the boats bobbed gently up and down on the water.
در لنگرگاه، قایق ها را به آرامی از آب بالا و پایین می کشیدند.
7-Subsequent scenes show teeming streets, construction sites, moving trains, and the bustling harbor.
صحنه های بعدی خیابان های پر ازدحام ، محل های ساختمانی ، قطارهای در حال حرکت و بندرگاه شلوغ را نشان می دهد.

harbor(verb) = پناه دادن،در سر پروراندن،در دل داشتن،در خود جای دادن(مثل میکروب و باکتری)

Definition: به چیزی فکر کنید ، یا معمولاً در یک دوره طولانی احساس کنید/برای محافظت از شخص یا چیز بد ، به ویژه با پنهان کردن آن شخص یا چیزهایی که پلیس به دنبال او یا آن است/حاوی باکتری ها و غیره است که می تواند باعث شیوع بیماری شود/
examples:
1-They harbored the political refugees in their home.
آنها پناهندگان سیاسی را در خانه خود پناه دادند.
2-He harbors ill feelings for her.
او احساسات بیمارگونه(شومی) درباره‌اش در سر می‌پروراند.
3-He's been harboring a grudge against her ever since his promotion was refused.
از زمان رد صلاحیت وی ، کینه ای نسبت به او در دل داشته است.
4-There are those who harbor suspicions about his motives.
کسانی هستند که در مورد انگیزه های او سوء ظن دارند.
5-Powell remains non-committal about any political ambitions he may harbor.
پاول در مورد هرگونه جاه طلبی سیاسی که ممکن است در سر داشته باشد ، همچنان متعهد نیست.
6- to harbor a criminal
پناه دادن به یک جنایتکار
7-Bathroom door handles can harbor germs.
دستگیره درب حمام می تواند میکروب ها را در خود جای دهد.
8-He harbored the suspicion that someone in the agency was spying for the enemy.
او این سوء ظن را داشت که شخصی در آژانس برای دشمن جاسوسی می کند.
9-They were accused of harboring a fugitive.
آنها به پناه دادن به یک فراری متهم شدند.


معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی harbor

کلمه : harbor
املای فارسی : هاربر
اشتباه تایپی : اشقذخق
عکس harbor : در گوگل

آیا معنی harbor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )