برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

handful

/ˈhændˌfʊl/ /ˈhændfʊl/

معنی: مشت، تنی چند
معانی دیگر: (به اندازه ی یک دست پر) یک مشت، مشت واره، شمار کم، تعداد کمی (از مردم یا چیزها)، معدودی، (عامیانه) شیطان، مایه ی شر، چموش، مایه ی صد من شیر، یک مشت پر، مشتی

بررسی کلمه handful

اسم ( noun )
(1) تعریف: a quantity that can be held in a single hand.

- She put one more handful of dirt into the flower pot.
[ترجمه ترگمان] او یک مشت خاک به درون ظرف گل انداخت
[ترجمه گوگل] او یک انگشت کوچک دیگر را در گلدان گل قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We sat there eating popcorn by the handful.
[ترجمه ترگمان] ما اونجا نشسته بودیم و ذرت بو داده می‌خوردیم
[ترجمه گوگل] ما آنجا نشسته بودیم و ذرت بو داده پاپ کورن را می خوردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a small, undetermined amount of something.
مشابه: couple

- We got only a handful of replies.
[ترجمه ترگمان] فقط یه مشت جواب داریم
[ترجمه گوگل] ما فقط تعداد انگشت شماری از پاسخ ها را دریافت کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) one that is difficult to deal w ...

واژه handful در جمله های نمونه

1. a handful of students voted for him
شمار کمی از دانشجویان به او رای دادند.

2. she stained her honor for a handful of money
برای یک مشت پول شرف خود را لکه‌دار کرد.

3. the exchange of his mother's cow for a handful of beans
معاوضه‌ی گاو مادرش با یک مشت لوبیا

4. A handful of common sense is worth a bushel of learning.
[ترجمه ترگمان]یک مشت عقل سلیم به اندازه یک سبد آموزش ارزش دارد
[ترجمه گوگل]تعداد انگشت شماری از عقل سلیم ارزش بوشل یادگیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A handful of common sense is worth bushel of learning.
[ترجمه ترگمان]یک مشت عقل سلیم ارزش اندازه‌گیری کردن را دارد
[ترجمه گوگل]تعداد انگشت شماری از حس مشترک ارزش بوشل یادگیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The boy picked up a handful of stones and started throwing them at us.
[ترجمه ترگمان]پسر یک مشت سنگ را برداشت و شروع به پرت کردن آن‌ها کرد
[ترجمه گوگل]پسر چند شمشیر سنگ را برداشت و شروع به پرتاب آنها کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف handful

مشت (اسم)
clump , knock , jab , fist , cuff , buffet , handful , punch
تنی چند (اسم)
handful

معنی کلمه handful به انگلیسی

handful
• amount that can be held in one hand; small quantity; one who is difficult to control or manage (informal)
• as much as the hand can hold
• a handful of something is a small quantity of it that you can hold in one hand.
• if there is only a handful of people or things, there are not very many of them.
• if you describe a child as a handful, you mean that he or she is difficult to control; an informal use.
handful of people
• small number of people, a few people

handful را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sorayya
معدود
a.r
کم
انگشت شمار
a small, undefined number or quantity
nina
انگشت شمار
فرزاد
مقداري که دو کف دست یا یک کف دست را پر مي کند.
مثل یک کف دست پر از دانه ی گندم"برنج"خاک"و غیره..
زینب امینائی
ناجور، نامطلوب
میلاد علی پور
تعدادی، مقداری، میزانی
مهدی باقری
مشتی از چیزی: a handful of stones
A handful of sth: تعداد کمی ‌از مردم یا چیزی
A handful of people
Be a handful: برای بچهای شیطون که نمیشه کنترلشون کرد استفاده میشه
She can be a bit of handful sometime
🌀👑❄⚡🌊🌟 Dark Light 🌟🌊⚡❄👑🌀
To the handful of people who asked about when is my release date of my album , im dropping it this november
Hanful : معدود - کم - انگشت شمار بهترین واژه برای توصیف این واژه هست
میثم علیزاده
انگشت شمار، تعداد کم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی handful

کلمه : handful
املای فارسی : هندفول
اشتباه تایپی : اشدیبعم
عکس handful : در گوگل

آیا معنی handful مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )