برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

haltingly


تامل کنان، درنگ کنان، ازروی دودلی، لنگان لنگان

واژه haltingly در جمله های نمونه

1. the old man was walking haltingly
پیرمرد لنگان و لرزان راه می‌رفت.

2. She spoke haltingly of her deep upset and hurt.
[ترجمه موسی] او با تامل از ناراحتی و صدمه عمیق خود صحبت کرد.
|
[ترجمه ترگمان]بریده‌بریده حرف می‌زد و ناراحت و دردمند می‌شد
[ترجمه گوگل]او ناراحت و ناراحت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. On rare occasions one even sings, but haltingly.
[ترجمه ترگمان]در مواقع نادر حتی یک آواز هم می‌خواند، اما درنگ می‌کند
[ترجمه گوگل]در موارد نادر حتی یک نفر حتی آواز می خواند، اما به سختی می گوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. To say the least, applause came haltingly.
[ترجمه ترگمان]کف زدن آرام آرام آغاز شد
[ترجمه گوگل]به حداقل می رسیم، کف زدن کفایت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه haltingly به انگلیسی

haltingly
• hesitatingly, waveringly; intermittently

haltingly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

موسی
haltingly(adv) = مرددانه،با تامل،بادرنگ،با وقفه،با تاخیر،از روی دودلی،به طور لنگان لنگان،درنگ کنان

Definition= به طوری دستپاچه، معمولاً هنگام گفتن یا انجام کاری متوقف شوید.


examples:
1-He spoke haltingly about his experiences as a hostage.
او با تامل از تجارب خود به عنوان گروگان گفت.
2-She walks haltingly toward him.
او لنگان لنگان به سمت او می رود.
3-Haltingly at first, they began to talk.
در ابتدا با تأخیر ، آنها شروع به صحبت کردند.
4-She keeps haltingly referring to her notes.
او مرتباً از روی دودلی به یادداشت های خود اشاره می کند.
5- Unused to attention, he haltingly tells his life story.
بدون در نظر گرفتن توجه ، او با با درنگ داستان زندگی خود را تعریف می کند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی haltingly

کلمه : haltingly
املای فارسی : هلتینگلی
اشتباه تایپی : اشمفهدلمغ
عکس haltingly : در گوگل

آیا معنی haltingly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )