برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

halting

/ˈhɒltɪŋ/ /ˈhɔːltɪŋ/

معنی: غیر مداوم، سکته دار، مکی دار
معانی دیگر: لنگان، شل و ول، (سخن) مکث دار، مردد(انه)، مکک دار

بررسی کلمه halting

صفت ( adjective )
مشتقات: haltingly (adv.), haltingness (n.)
(1) تعریف: limping or crippled.

- The old man came toward us with a halting gait.
[ترجمه موسی] پیرمرد با یک گام برداشتن لنگان به سمت ما آمد.
|
[ترجمه ترگمان] پیرمرد با قدم‌های تند به طرف ما آمد
[ترجمه گوگل] مرد پیرمرد با راه رفتن متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: faltering or wavering due to lack of confidence, competence, or conviction.
متضاد: fluent, steady

- She stammered out a halting apology.
[ترجمه موسی] او یک معذرت خواهی دست و پا شکسته را با تته پته کردن به زبان آورد.|
[ترجمه ترگمان] با لکنت گفت:
[تر ...

واژه halting در جمله های نمونه

1. a halting gait
گام برداری لنگان لنگان

2. a halting speech
سخن پر از تته پته

3. a unilateral halting of nuclear tests
متوقف ساختن یک جانبه‌ی آزمایش‌های اتمی

4. the young poet's halting verse
شعر ناموزون شاعر جوان

5. In a halting voice she said that she wished to make a statement.
[ترجمه ترگمان]با صدای گرفته گفت که می‌خواهد یک بیانیه صادر کند
[ترجمه گوگل]او در یک مکالمه متوقف شد و گفت که آرزو می کند بیانیه ای بنویسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The police were halting traffic on the parade route.
[ترجمه موسی] پلیس در حال توقف ترافیک در مسیر رژه بود.|
[ترجمه ترگمان]پلیس ترافیک را در مسیر رژه متوقف کرد
[ترجمه گوگل]پلیس ترافیک را در مسیر رژه متوقف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف halting

غیر مداوم (صفت)
discontinuous , halting
سکته دار (صفت)
halting
مکی دار (صفت)
halting

معنی عبارات مرتبط با halting به فارسی

فرودگاه، ایستگاه، توقف گاه، منزل

معنی کلمه halting به انگلیسی

halting
• including frequent stops; term which means disabled in walking; crippled (offensive term)
• if you speak in a halting way, you speak uncertainly with a lot of pauses.

halting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی بیاتی
تته پته (صفت است و مثلا به صورت halting speech می آید)
زهزا
دست و پا شکسته
Mememaid
منقطع، ناپایدار، ناقص
موسی
halting(adj) = مردد،نامطمئن،مرددانه،با تعلل،(با مکث،دست و پا شکسته،با تته پته،با لکنت در مورد گفتار یا سخن)در مورد راه رفتن ،(لنگ،لنگان،معیوب،گاماس گاماس) ، در مورد صدا(گرفته،ناموزون)،توقف

Definition= متوقف کردن اغلب هنگام گفتن یا انجام کاری ، به خصوص به دلیل عصبی بودن یا دسپاچه بودن/(به عبارت دیگر گفتار یا حرکت) کند ، متوقف شده و به طوری که بصورت مکرر آغاز می شود ، گویا فاقد اعتماد به نفس است(تته پته افتادن در هنگام سخنرانی یا گفتار)


Examples:
1-He spoke quietly, in halting English.
او آرام و با مکث انگلیسی صحبت می کرد.
2-His mind is clear, but his speech is slow and halting.
ذهن او روشن است ، اما گفتار او کند و با لکنت است.
3-The police were halting traffic on the parade route.
پلیس در حال توقف ترافیک در مسیر رژه بود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی halting

کلمه : halting
املای فارسی : هلتینگ
اشتباه تایپی : اشمفهدل
عکس halting : در گوگل

آیا معنی halting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )