برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1716 100 1
شبکه مترجمین ایران

hallucination

/həˌluːsəˈneɪʃn̩/ /həˌluːsɪˈneɪʃn̩/

معنی: خیال، تجسم، اغفال، وهم، خطای حس، تو هم
معانی دیگر: نهازش، تصور باطل، انگاراک، هپروت

بررسی کلمه hallucination

اسم ( noun )
مشتقات: hallucinational (adj.), hallucinative (adj.)
(1) تعریف: a false or distorted but compelling sensory perception, as induced by drugs or by mental derangement such as schizophrenia.
مترادف: delusion, illusion, mirage, trip, vision
مشابه: aberration, daydream, delirium, dream, euphoria, fantasy, nightmare, phantom

(2) تعریف: the objects or events so perceived.
مترادف: apparition, fantasy, figment, illusion, mirage, phantom, vision
مشابه: chimera, dream, ghost, nightmare, specter

واژه hallucination در جمله های نمونه

1. hallucination caused by the overuse of narcotics
توهمات ناشی از استعمال زیاد مواد مخدر

2. Was the figure real or just a hallucination?
[ترجمه ترگمان]این شکل واقعی بود یا فقط یه توهم بود؟
[ترجمه گوگل]آیا این رقم واقعی بود یا فقط توهم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The drug- induced paradise of ecstasy and hallucination has enslaved the humankind since time immemorial, and more and more people are falling victim to the psychedelic pills. Dr T. P. Chia
[ترجمه ترگمان]بهشت القای حس سرمستی و توهم از زمان‌های بسیار قدیم بشر را به بردگی گرفته و افراد بیشتری قربانی قرص‌های روان گردان شده‌اند دکتر تی پی چیا
[ترجمه گوگل]بهشت مواد مخدر و تحریک کننده از زمان بسیار قدیم به بردگی مردم تبدیل شده است و مردم بیشتر و بیشتر قربانی قرص روانگردان می شوند دکتر T P Chia
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The jet lag induces a mild form of hallucination.
[ترجمه ترگمان]تاخیر جت باعث ایجاد یک شکل خفیف از توهم می‌شود
[ترجمه گوگل]تاخیر جت القاء یک نوع خفیف توهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف hallucination

خیال (اسم)
illusion , fiction , impression , vision , apparition , deliberation , intention , guess , thought , design , fancy , idea , notion , imagination , phantom , ghost , mind , meditation , plan , whim , whim-wham , reverie , cogitation , hallucination , figment , dream , simulacrum , spectrum , fantom , speculation , phantasma , wraith
تجسم (اسم)
apparition , substantiation , visualization , embodiment , incarnation , portrayal , projection , shape , hallucination , prosopopoeia
اغفال (اسم)
confusion , deception , delusion , elusion , hallucination
وهم (اسم)
illusion , fiction , delusion , fancy , specter , whim , fantasy , hallucination , figment , whigmaleerie , mirage
خطای حس (اسم)
hallucination
تو هم (اسم)
imagination , hallucination , suspicion , single space

معنی hallucination در دیکشنری تخصصی

[روانپزشکی] توهم. بلولر توهم را «درک بدون توهم از دنیای خارج»توصیف نمود. تعریف اولیه اسکیرول(1938)از توهم به عنوان«درک بدون شی»از مزیت ایجاز و بجا بودن برخوردار است، اما توهم فونکسیونل را بطور کامل در بر نمی گیرد. یاسپرز برای پوشاندن این نقطه و مستثنی نمودن رویاها تعریف زیر را پیشنهاد کرد:«درک اشتباهی، که دگرگونی حسی یا سوء تعبیر نیست، اما در عین حال مثل ادراکات واقعی پدید می اید.» - توهم
[روانپزشکی] توهم شنوائی
[روانپزشکی] توهم لمسی
[روانپزشکی] توهم پس خوابی
[روانپزشکی] توهم پیش خوابی
[روانپزشکی] توهم بویائی
[روانپزشکی] هذیان جسمی
[روانپزشکی] توهم بینائی

معنی کلمه hallucination به انگلیسی

hallucination
• vision, imaginary perception, delusion
• a hallucination is the experience of seeing something that is not really there because you are ill or have taken a drug.
• a hallucination is also something that is not real that someone sees when they are ill or have taken a drug.

hallucination را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن
صورِ اوهام.
الهام
در روانشناسی و روان پزشکی: delusion هذیان است.
و hallucination توهم است.
لظفا اشتباه نگیرید
tina
لطفا illusion ( خطاهای ادراکی) را با hallucination ( هذیان) و dellusion (توهم) اشتباه نگیرید!
رضا حیدری
توهم , خطای حسی (توهم ناشی از خطاهای حسی یعنی توهم دیدن , شنیدن و یا احساس کردن چیزی که وجود ندارد، معمولا به خاطر مریضی یا مصرف مواد)

# High temperatures can cause hallucination
# Hallucination caused by the overuse of narcotics
# Was the figure real or just a hallucination?

[delirium = هذیان]
[illusion یا delusion = توهم باوری (یعنی شخصی که در یک عقیده یا باور دچار توهم است)]

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی hallucination

کلمه : hallucination
املای فارسی : هللوکینتین
اشتباه تایپی : اشممعزهدشفهخد
عکس hallucination : در گوگل

آیا معنی hallucination مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )