برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1473 100 1

hack

/ˈhæk/ /hæk/

معنی: ضربت، فاحشه، چاک، نویسنده مزدور، جنده، خش، مزدور، کلنگ، سرفه خشک وکوتاه، اسب کرایه ای، اسب پیر، درشکه کرایه، برش، ضربه، مزدور، زخم زدن، بریدن، خرد کردن، بیل زدن
معانی دیگر: (با ساطور یا کارد و غیره و با زدن ضربه) بریدن، ساطور زدن، کاردی کردن، (با تیشه و غیره به طور ناصاف) قطع کردن، ساطورکوب کردن، (با ضربه ی تیشه و غیره) شکل دادن به، کوتاه کردن (شاخ و برگ و غیره)، آسیب مند کردن، (با زدن ضربه های پیاپی با کارد یا ساطور یا تیشه و غیره) ناصاف بریدن یا بریده شدن، قطع شدن، سرفه ی خشک و نخراشیده کردن، تک سرفه زدن، (با ساطور یا تیشه و غیره) ضربه، (مثلا با بیل یا کج بیل یا کلنگ) زمین را کندن یا شخم کردن، (امریکا - خودمانی) انجام دادن (با موفقیت)، (باکامیابی) پرداختن (به کاری)، (بسکتبال) با دست یا آرنج به دست حریف حامل توپ زدن (که خطا است)، (راگبی و فوتبال) لگد زدن (که خطا است)، (اسباب بریدن یا قطع کردن با ضربه) تیشه، تبر، تبرچه، ساطور (و غیره)، (برش ناصاف یا برجستگی که در اثر ضربه زدن با کارد و غیره ایجاد شده) بریدگی (ناصاف)، شکاف، قلمبگی، پستی و بلندی و زبری، شقه، اسب هرکاره، اسب سواری و باری، اسب زهوار دررفته، یابو، اسب وامانده، نویسنده ی اجیر و بد، نویسنده ی خرکار، نویسنده ی قلم فروش، (احزاب و سیاست) آدم خود فروش، هرکاره، (برای خر کاری یا نگارش سفارشی) اجیر کردن، مزدور کردن، (عامیانه) تاکسی، کالسکه ی کرایه ای، راننده ی تاکسی یا کالسکه ی کرایه ای، (اسب و کالسکه و غیره) کرایه کردن، (در اثر کثرت استعمال) مندرس کردن، کهنه کردن، (انگلیس) اسب سواری کردن، (عامیانه) تاکسیرانی کردن، تخته ای که پنیر یا ماهی را روی آن می خشکانند، شکافی که بر اثربیل زدن یا شخم زده ایجاد میشود

بررسی کلمه hack

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hacks, hacking, hacked
(1) تعریف: to chop or cut up or off with repeated heavy blows.
مترادف: ax, chop, chop off, hew
مشابه: cleave, cut, gash, lop, slash, whack

- He hacked the wood into pieces.
[ترجمه 🖤Ayda🖤] او به ترفندی چوپ ها رو تکه تکه کرد
|
[ترجمه ترگمان] چوب را تکه‌تکه کرد
[ترجمه گوگل] او چوب را به قطعه ها هک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make (a way, path, road, or the like) by chopping out obstructions.
مترادف: slash
مشابه: ax, clear, hew, whack

- We hacked a path through the tall weeds.
[ترجمه ترگمان] ما یه مسیر رو از میان علف‌های بلند رد کردیم
[ترجمه گوگل] ما مسیر را از طریق علف های هرز هک کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه hack در جمله های نمونه

1. hack work
خرحمالی

2. hack around
(عامیانه) بی‌هدف کارکردن،اتلاف وقت کردن

3. hack it
(خودمانی) کاری را با موفقیت انجام دادن

4. hack one's way through (something)
(با بریدن شاخ و برگ یا کندن معبر و غیره) راه خود را باز کردن

5. a hack writer
نویسنده‌ی مزدور

6. a political hack
سیاست باز رنگ عوض کن

7. he was riding a hack
او سوار بر اسب وامانده‌ای بود.

8. he cut the branch with a single hack
با یک ضربه شاخه را زد.

9. The town's history goes hack to Roman times.
[ترجمه ترگمان]تاریخ شهر به دوران روم سرازیر می‌شود
[ترجمه گوگل]تاریخ شهر به زمان رومیان هک می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. One more hack and the branch was off.
[ترجمه ترگمان]یکی دیگر هک و شاخه کنده شد
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از هک و شعبه خاموش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف hack

ضربت (اسم)
smash , chop , skelp , impact , strike , stroke , hit , bat , smack , bop , beat , slap , whack , butt , blow , impulse , bump , knock , fib , biff , thump , bob , cuff , buffet , buff , dint , hack , pound , impulsion , lead-off , thwack , percussion , plunk , swat , whang
فاحشه (اسم)
drab , fancy women , harlot , besom , whore , slut , prostitute , hooker , geisha , moll , callet , courtesan , madam , madame , wench , hack , trull , hetaera , light-o'love , quean , streetwalker , strumpet
چاک (اسم)
cut , rift , incision , slashing , scissor , tear , split , chink , slot , slit , slash , suture , fissure , kerf , rip , hack , scotch , interstice , stoma
نویسنده مزدور (اسم)
devil , grub , hack
جنده (اسم)
fancy man , fancy women , trollop , hack , townswoman
خش (اسم)
hatch , strap , strip , garbage , stripe , notch , hack , flinders , good-mother , stria , mother-in-law
مزدور (اسم)
help , grub , hireling , hack , laborer , workman , galley slave , hired laborer , hired labourer
کلنگ (اسم)
pick , hack
سرفه خشک وکوتاه (اسم)
hack
اسب کرایه ای (اسم)
hack
اسب پیر (اسم)
jade , hack
درشکه کرایه (اسم)
hack , hackney
برش (اسم)
cut , cutting , abscission , incision , section , slice , dissection , mammock , borsch , borscht , broach , slash , clip , concision , scissoring , truncation , slicing , hack , excision , resection , snip , snipping
ضربه (اسم)
pelt , accent , emphasis , stress , impact , strike , stroke , thud , lash , acute , hook , tit , brunt , hack , flap , whop , sock , traumatism , whang
مزدور (صفت)
hireling , hack , hired
زخم زدن (فعل)
gash , slash , hack , stab , wound
بریدن (فعل)
chop , truncate , dock , cut off , cut , intercept , carve , rift , slice , flick , amputate , sliver , cut back , haggle , knife , shred , gash , engrave , whittle , incise , shear , mangle , raze , hack , exsect , hew , lancinate , resect , scarp , sever , skive , stump , sunder
خرد کردن (فعل)
abate , diminish , mitigate , grind , squelch , minify , smash , chop , reduce , decrease , lessen , exterminate , eliminate , narrow , hash , fragment , fritter , annihilate , extenuate , shatter , shiver , crash , de-escalate , break to pieces , disintegrate , mash , comminute , mince , mangle , cut down , fragmentize , demolish , hack , fractionalize , pestle , steamroller
بیل زدن (فعل)
hack , shovel , spade

معنی عبارات مرتبط با hack به فارسی

(عامیانه) بی هدف کارکردن، اتلاف وقت کردن
چکش تیشه مانندکه سنگ تراشان بکارمیبرند
(خودمانی) کاری را با موفقیت انجام دادن
(با بریدن شاخ و برگ یا کندن معبر و غیره) راه خود را باز کردن
اره اهن بر
بوته کوتاهی که در اتازونی میروید، اسپیره

معنی کلمه hack به انگلیسی

hack
• gash, cut, notch; dry cough; one who compromises his artistic integrity for money (i.e. artist or writer); one who works only for money; old horse; hired horse; taxi; hackney; taxi driver
• cut, gash, chop; operate a taxicab; ride (a horse); cough dryly; tolerate, handle; write new computer programs; illegally access a computer system
• if you hack something, you cut it with a sharp tool, using strong, rough strokes.
• a hack is a professional writer who produces work fast, without worrying about its quality; an informal use.
• when someone hacks into a computer system, they try to break into it in order to get secret information.
• if you say that someone can't hack it, you mean that they are incapable of doing something, or of dealing with a problem; an informal expression.
• see also hacking.
hack writer
• literary hack, hack

hack را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
ورود غیر مجاز (به سیستم های کامپیوتری و غیره)
ebi
[ رایانه ]

رخنه ، رخنه گری ، نفوذ ، نفوذگری
تیرداد اسپری
سرقت کردن، دزدیدن، (کامپیوتر، سیستم)
دستبرد زدن به، به طور غیر مجاز وارد چیزی شدن
P00sheshMajjid
رخنه کردن در اطلاعات شخصی
M4M4D-H4ck3R
نفوذ
sh
اسب كرايه اي ،اسب وامانده ،مزدور
علیرضا خلیلیان
آسیب کاری، آسیب گری: در زمینه امنیت نرم افزارها، عملی است که فرد مهاجم انجام می دهد تا به نرم افزار رخنه کند. در حقیقت، آسیب نهفته ای در نرم افزار وجود داشته است که مهاجم از آن بهره برداری می کند تا عمل بدخواهانه اش را روی نرم افزار وارد کند.
SuperSU
HACK هک
یعنی یه کار هوشمندانه با استفاده از بهترین شرایط
درک کردن یک چیز به طور عمیق
کاری رو کردن. که بقیه نکردن
چالش های جدید رو پذیرفتن



اون هایی که می گن نفوز . یه خورده بچه گانست!
اشتباه بگید فقط نفوذ!
رضا شاه حسینی
ترفند (مثل دور زدن ‌قوانین یا استانداردها)
مثال۱- (در فوتبال یا راگبی) لگد زدن به پای بازیکن برای متوقف کردن[که خطا است]
مثال۲- دور زدن استاندارهای امنیتی رایانه برای نفوذ یا آسیب به آن
بطور کل بمعنی ترفند یا کاری برخلاف رویه معمول انجام دادن و معمولا به قصد و نیت حقه زدن یا فریبکاری برای استفاده بنفع خود
جهان
ترفند
🖤Ayda🖤
کارهای متفاوت کردن
امیررضا
مزدور
محمدرضا ایوبی صانع
قلم به دست مزدور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hack
کلمه : hack
املای فارسی : هک
اشتباه تایپی : اشزن
عکس hack : در گوگل

آیا معنی hack مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران