برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1644 100 1
شبکه مترجمین ایران

grudge

/ˈɡrədʒ/ /ɡrʌdʒ/

معنی: بی میلی، غبطه، غرض، لج، اکراه، بیزاری، کینه، لرزیدن، غرغر کردن، بخل ورزیدن، لجاجت کردن، غبطه خوردن بر، رشک ورزیدن به
معانی دیگر: حسادت ورزیدن، رشک بردن، غبطه خوردن به، با بی میلی دادن، احساس دشمنی، عداوت، بد خواهی، بغض، دلخوری، دق دلی، غر­

بررسی کلمه grudge

اسم ( noun )
• : تعریف: a feeling of resentment harbored against someone because of a real or imagined injustice.
مترادف: bitterness, discontent, grievance, ill will, pique, rancor, resentment, umbrage
مشابه: animosity, antipathy, bile, enmity, envy, gall, hatred, jealousy, malevolence, malice, offense, spite, spleen, venom

- He's held a grudge against his brother for the past ten years.
[ترجمه A.A] او در ده سال گذشته از برادرش کینه به دل نگه داشت
|
[ترجمه ترگمان] او ده سال گذشته از برادرش کینه به دل گرفته بود
[ترجمه گوگل] وی در ده سال گذشته برادرش را مورد انتقاد قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Do you have some grudge against me for something I've done?
[ترجمه A.A] آیا تا حدودی از من دلخوری داری بابت چیزی( کاری) که انجام داده ام؟|
[ترجمه ترگمان] تو از من نسبت به کاری که کردم کینه داری؟
...

واژه grudge در جمله های نمونه

1. to grudge a person his success
نسبت به کامیابی کسی رشک بردن

2. bear a grudge
خصومت داشتن،خورده حساب داشتن با،غیظ کسی را داشتن

3. he has a grudge against me
او با من غرض دارد.

4. to harbor a grudge
دشمنی به دل گرفتن

5. to nurse a grudge
کینه در دل پروردن

6. owe (someone) a grudge
غیظ کسی را داشتن،(نسبت به کسی) غرض داشتن،عداوت داشتن،خرده حساب داشتن

7. I always feel she has a grudge against me.
[ترجمه ترگمان]من همیشه احساس می‌کنم که اون نسبت به من کینه داره
[ترجمه گوگل]من همیشه احساس می کنم او در برابر من نفرت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I do not grudge him his success.
[ترجمه ترگمان]من از موفقیتش هیچ کینه به دل نمی‌گیرم
[ترجمه گوگل]من او را از موفقیت خودم ناراحت نمی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I think he's harbouring some sort of grudge against me.
...

مترادف grudge

بی میلی (اسم)
disgust , distaste , loathing , lassitude , grudge , inappetence , dismay , disapproval , disapprobation , disaffection , reluctance , disinclination , disrelish , reluctancy
غبطه (اسم)
grudge , envy
غرض (اسم)
gain , motive , partiality , purpose , intention , grudge , spite , prejudice , lucre , peeve , private interest
لج (اسم)
grudge , spite , grouch
اکراه (اسم)
hate , grudge , reluctance , reluctancy
بیزاری (اسم)
abhorrence , disgust , hatred , distaste , loathing , aversion , weariness , horror , abomination , alienation , ennui , tedium , grudge , reluctance , reluctancy
کینه (اسم)
hatred , animosity , enmity , rancor , grudge , spite , vengeance , peeve
لرزیدن (فعل)
shake , thrill , dither , grudge , flutter , throb , palpitate , flicker , bog , tremble , shudder , shiver , vibrate , twitter , trill , quail , dodder , flinch , quake , quiver , wince
غرغر کردن (فعل)
grumble , murmur , grudge , chide , growl , mutter
بخل ورزیدن (فعل)
grudge
لجاجت کردن (فعل)
grudge
غبطه خوردن بر (فعل)
grudge
رشک ورزیدن به (فعل)
grudge

معنی عبارات مرتبط با grudge به فارسی

خصومت داشتن، خورده حساب داشتن با، غیظ کسی را داشتن
غیظ کسی را داشتن، (نسبت به کسی) غرض داشتن، عداوت داشتن، خرده حساب داشتن
لجیاکینه داشتن

معنی کلمه grudge به انگلیسی

grudge
• resentment, envy, grievance, enmity, bitterness
• begrudge, resent, envy; give reluctantly; maintain enmity
• if you have a grudge against someone, you have unfriendly feelings towards them because they have harmed you in the past.
• if you grudge someone something, you give it to them unwillingly or are not pleased that they have it.
• see also grudging.
bear a grudge
• hold a grudge, keep a resentment
bearing a grudge
• harboring feelings of resentment, feeling bitterness, feeling animosity
bears a grudge
• has resentment, has animosity
bears him no grudge
• does not harbor feelings of resentment, feels no bitterness towards him, does not feel animosity towards him
bore a grudge
• held resentment, had animosity
held a grudge
• kept his feelings of resentment, bore a resentment
hold a grudge
• nurture resentment against
holding a grudge
• harbor ill-will or resentment from a previous insult

grudge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ومپایر
دلخوری
بابک
به معنی ناراحتی شدید است.
تا جایی که خیلی خوشحال خواهد شد اگر دیگر شخص را نبیند.
از یک حیث و نظر معنی رنجش و دلخوری میدهد. ولی رنجش و دلخوری که با کینه همراه است.
لذا
ترجمه دلخوری به نوعی غلط است.
چون دلخوری و رنجش به انگلیسی می شود annoyance
و کینه و عداوت و ناراحتی ترجمه صحیح برای کلمه grudge است
مثلا:
He has a grudge against his boss
او یک کینه و ناراحتی از رئیسش دارد
سعید ترابی
کینه
با بی میلی انجام دادن یا دان
حسادت ورزیدن
یوسف صابری
حقد و کینه
عاطفه موسوی
کینه . دشمنی . حسادت .
سارافرجپور
کینه
Spite
Bad blood

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی grudge

کلمه : grudge
املای فارسی : گرودگ
اشتباه تایپی : لقعیلث
عکس grudge : در گوگل

آیا معنی grudge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )