برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

grotesque

/ɡroʊˈtesk/ /ɡrəʊˈtesk/

معنی: چیز عجیب و غریب، چیز بی تناسب، تناقض دار، مضحک، غریب و عجیب، بی تناسب
معانی دیگر: مضحک و بی معنی، غیر عادی و تمسخر انگیز، پوچ و مسخره (معانی این واژه بیشتر تداعی منفی دارند)، (وابسته به سبک نقاشی یا مجسمه سازی و غیره که در آن انسان و حیوان با گل و شاخ و برگ و میوه به طور عجیب و غریبی در هم آمیخته شده اند) سبک شلم شوربا، سبک گروتسک، متناقض، عجیب و باور نکردنی، تناق­ دار

بررسی کلمه grotesque

صفت ( adjective )
(1) تعریف: unnatural, distorted, or ugly in character or appearance.
مترادف: distorted, misshapen
مشابه: bizarre, hideous, ugly, unnatural

- The grotesque, headless monster had the body of a man covered with the hair of a tarantula.
[ترجمه ترگمان] غول بی کر جسد مردی را داشت که با موهای رطیل پوشیده شده بود
[ترجمه گوگل] هیولای غریب و بی سر و صدا بدن انسان را پوشانده بود که موهای تارانتولا را پوشانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The soldier hid his burned face, believing his wife would find it grotesque.
[ترجمه ترگمان] سرباز چهره سوخته خود را پنهان کرد و تصور کرد که همسرش آن را زشت و ناهنجار خواهد یافت
[ترجمه گوگل] این سرباز چهره سوخته خود را مخفی کرد، معتقد بود که همسرش آن را غریب می بیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: fantastic or unnatural in the design or combination of forms, as in artwork combining incongruous human and animal features.
مشابه: bizarre, fantastic, outlandish, preposterous, unnatural
اسم ( noun )
مشتقات: grotesquely (adv.), grotesqueness (n.)
...

واژه grotesque در جمله های نمونه

1. a grotesque design
طرح ناجور و مسخره

2. her behavior was pompous and grotesque
رفتار آن زن پر افاده و تمسخر انگیز بود.

3. She has become a grotesque parody of her former elegant self.
[ترجمه ترگمان]او تقلید مسخره‌ای از شخصیت سابق خود کرده‌است
[ترجمه گوگل]او تبدیل به یک تقلید غریبانه از خود سابق خود را ظریف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The story was too grotesque to believe.
[ترجمه منیژه اسدنژاد] باورکردن این داستان خیلی عجیب بود.
|
[ترجمه ترگمان]باور کردن این داستان آنقدر زشت بود که نمی‌شد آن را باور کرد
[ترجمه گوگل]این داستان برای باور کردن خیلی غم انگیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her account of the incident was a grotesque distortion of the truth.
[ترجمه ترگمان]به خاطر این حادثه، به طور کلی تغییر عجیبی در حقیقت بود
[ترجمه ...

مترادف grotesque

چیز عجیب و غریب (اسم)
grotesque , oddity , grotesquerie
چیز بی تناسب (اسم)
grotesque , grotesquerie
تناقض دار (صفت)
grotesque
مضحک (صفت)
absurd , ridiculous , funny , ludicrous , comic , hilarious , preposterous , grotesque , buffo , harlequin , burlesque , droll , farcical , laughable
غریب و عجیب (صفت)
antic , bizarre , grotesque
بی تناسب (صفت)
antic , grotesque , disproportionate , asymmetrical , asymmetric , incommensurate , baroque

معنی کلمه grotesque به انگلیسی

grotesque
• odd or ugly person or thing; work of art in the grotesque style
• strange, weird, bizarre; distorted, deformed; ugly
• something that is grotesque is exaggerated, and is ridiculous or frightening.
• grotesque also means very ugly.

grotesque را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین
ناموزون
حاج آقایی
زشت،عجیب و ناخوشایند
بهروز مددی
منزجر کننده، مشمئز کننده
.If someone or something is grotesque, they are very ugly
مثال:
.They tried to avoid looking at his grotesque face and his crippled body
عاطفه موسوی
مسخره و مضحک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی grotesque

کلمه : grotesque
املای فارسی : گرتسقو
اشتباه تایپی : لقخفثسضعث
عکس grotesque : در گوگل

آیا معنی grotesque مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )