برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1429 100 1

go to pieces


1- تکه تکه شدن، فرو ریختن، خرد شدن 2- کنترل خود را از دست دادن

بررسی کلمه go to pieces

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to lose emotional or mental stability or control; collapse.
مشابه: break down, crack, panic

واژه go to pieces در جمله های نمونه

1. She just goes to pieces in exams.
[ترجمه ترگمان]او فقط در امتحان شرکت می‌کند
[ترجمه گوگل]او فقط به امتحان ها می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She's a strong woman, but she nearly went to pieces when Arnie died.
[ترجمه انگلیش کمپ] او زن قوی بود اما پس از اینکه آرنی فوت کرد تقریبا خرد شد
|
[ترجمه ترگمان]او یک زن قوی است، اما وقتی آرنی بمیرد نزدیک بود تکه‌تکه شود
[ترجمه گوگل]او یک زن قوی است، اما هنگامی که آرنی درگذشت، تقریبا به آنجا رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He just went to pieces after his wife died.
[ترجمه ترگمان] بعد از مرگ همسرش تیکه تیکه کرد
[ترجمه گوگل]او فقط پس از همسرش درگذشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. After his wife died he just went to pieces.
...

معنی کلمه go to pieces به انگلیسی

go to pieces
• emotionally fall apart or break down

go to pieces را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سهیلا
غمگین شدن به خاطر شرایطی که مثل قبل نیست
رامین عثمانوند
غمگینی بیش از حد بخاطر یک حادثه بد
سیدمحسن پورحسینی
از هم پاشیدن
Ehsan
ناراحتی یا عصبانیت شدیدی که فرد را از کنترل خارج می کند ( قادر به عملکرد عادی نیست).
هاتف صادقی
پُکیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی go to pieces
کلمه : go to pieces
املای فارسی : گو تو پیکس
اشتباه تایپی : لخ فخ حهثزثس
عکس go to pieces : در گوگل

آیا معنی go to pieces مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )