برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1400 100 1

glaring

/ˈɡlerɪŋ/ /ˈɡleərɪŋ/

دارای نور زننده، پرتابش، پر زرق و برق، پر جلال، دارای نور و تزیینات زیاده از حد، جلف، (نگاه) حاکی از خشم، (تداعی منفی) پرواضح، اظهر من الشمس، چشمگیر، خیره، شوخ، زیاددرخشان، خیره کننده، خودنما، فضول

بررسی کلمه glaring

صفت ( adjective )
مشتقات: glaringly (adv.), glaringness (n.)
(1) تعریف: blindingly bright.
مترادف: blinding, brilliant
متضاد: dim, soft
مشابه: blazing, bright, burning, dazzling, glittering, resplendent, shining, vivid

(2) تعریف: embarrassingly conspicuous; obvious.
مترادف: blatant, conspicuous, egregious, flagrant, obvious
مشابه: apparent, clear, evident, gross, obtrusive, overt, patent, unmistakable

- a glaring slip of the tongue
[ترجمه ترگمان] یک تکه کوچک از زبانش بیرون آمد
[ترجمه گوگل] لغزش لغزنده زبان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: staring steadily and hostilely.
مترادف: glowering, lowering
مشابه: antagonistic, frowning, hostile, scowling, unfriendly

- a glaring look of hatred
[ترجمه ترگمان] نگاهی حاکی از کینه و نفرت،
[ترجمه گوگل] یک نگاه واضح از نفرت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: overly or tastelessly showy; gaudy.
مترادف: flashy, gau ...

واژه glaring در جمله های نمونه

1. a glaring mistake
اشتباه لپی

2. his glaring look
نگاه خشم آمیز او

3. the glaring lights of the stage
نور خیره کننده‌ی چراغ‌های صحنه

4. a mirror reverberating the glaring sun
آینه‌ای که نور خیره کننده‌ی خورشید را بازتاب می‌کرد

5. with her hand she shaded her eyes from the glaring light
با دست چشمان خود را از نور زننده حفظ کرد.

6. I never saw such a glaring example of misrepresentation.
[ترجمه Figure] من هرگز چنین نمونه بارز (فاحش)اشتباهی از او ندیده بودم.
|
[ترجمه ترگمان]من هیچ وقت چنین نمونه‌ای از اشتباه را ندیده بودم
[ترجمه گوگل]من هرگز چنین نمونه ای پر از نادرستی ندیده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. There were several glaring inconsistencies in his report.
[ترجمه ترگمان]در گزارش او چندین نوع تناقض وجود داشت
[ترجمه گوگل]در گز ...

معنی کلمه glaring به انگلیسی

glaring
• radiant, brilliant; blinding; prominent; piercing (look or glance); angry (look or glance)
• if you refer to something bad as glaring, you mean that it is very obvious.

glaring را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد مظهری
خارج از قاعده
مثل glaring errors
mehrnaz
look someone angryly
tazesh.a
خشم آلود: در نگاه کردن وقتی که دو طرف با حالتی خشم الود برحورد می کنند
میلاد علی پور
مشهود، علنی، واضح، تابلو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی glaring
کلمه : glaring
املای فارسی : گلرینگ
اشتباه تایپی : لمشقهدل
عکس glaring : در گوگل

آیا معنی glaring مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )