برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1431 100 1

get into

/gɛt ˈɪntu/ /gɛt ˈɪntuː/

واژه get into در جمله های نمونه

1. She cited three reasons why people get into debt.
[ترجمه ترگمان]او به سه دلیل اشاره کرد که چرا مردم مقروض می‌شوند
[ترجمه گوگل]او به سه دلیل که چرا مردم به بدهی می رسند، اشاره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They will get into London this afternoon.
[ترجمه ترگمان]امروز بعد از ظهر به لندن خواهند رفت
[ترجمه گوگل]آنها بعد از ظهر به لندن خواهند رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A hacker had managed to get into the system.
[ترجمه سعید] یک هکر موفق شده بود که وارد سیستم بشه
|
[ترجمه ترگمان]یه هکر تونسته وارد سیستم بشه
[ترجمه گوگل]یک هکر موفق به وارد شدن به سیستم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They queued to get into the cinema.
...

معنی عبارات مرتبط با get into به فارسی

وامدار بودن، قرض داشتن، وام داشتن
دچار گرفتاری، در مخمصه، در دردسر
(با ورزش) خود را ورزیده کردن، چست و چالاک کردن
به چیزی آشنا شدن و از آن لذت بردن

معنی کلمه get into به انگلیسی

get into
• become involved in; be admitted to; become acquainted with; get dressed; enter, go into
get into a jam
• be in trouble, find oneself in a difficult situation
get into a scrape
• find oneself in a difficult predicament
get into hot water
• get in trouble
get into mischief
• cause trouble, become involved in harmful activities
get into one's head
• understand, comprehend, realize
get into trouble
• get into danger; get into difficulties

get into را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه
وارد شدن - داخل شدن
حسین
سوار شدن _ داخل شدن ( برای تاکسی یا ماشین)
Behrouz
پرداختن به
ابوالفضل منصوری
گیرکردندر،دچار شدن به،عادت کردن به
نیما وکیل زاده
تحت تاثیر، نفوذ یا کنترل کسی قرار گرفتن (فرایند احساسی)
NEGAR
دچار شدن
🐾 مهدی صباغ
علاقه مند شدن
لذت بردن
Mahsa
دچار شدن
Masoud
در بحر فرو رفتن
Yalda
وارد شدن
Amir
پرداختن به
tinabailari
those kids are always getting into trouble
اون بچه ها همیشه به دردسر می افتند 🍢🍢🍢
حمیدرضا
خود را غرق کاری کردن
توجه خود را کاملا متوجه چیزی کردن
عضدی
شروع کردن یک شغل
Fardin
شروع کردن، وارد شدن.
مهشید
دوستان توجه داشته باشند که get in to با get into خیلی فرق میکنه.بعضی از معانی اصلی get into:
1.علاقه مند شدن/لذت بردن از یک فعالیت جدید 2.بحث وگفتگو کردن راجع به موضوعی 3.صرفا برای قطار و هواپیما: رسیدن و وارد ایستگاه/باند شدن ...
با get into بسته به عبارتهای متفاوتی که بعدش میاد اصطلاحات زیادی با معانی دیگه هم وجود داره.مثلا get into trouble: به دردسر افتادن و ...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی get into مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )